مشاهده کامل آمار
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
درباره وبلاگ

اين وبلاگ متعلق به
((هيئت قمربني هاشم(ع)))
ميباشد.

آدرس حسينيه:
انتهای خیابان جیحون.خیابان شهید رنجبر.خیابان شهید غفوری
حسینیه حضرت قمربنی هاشم(ع)

با نوای ذاکرین اهل بیت (ع)

پنجشنبه شبها
ساعت 21 الی 23

به امید دیدار...
روابط عمومی: 09365357125
ایمیل:
bazmeashk@yahoo.com
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
امکانات دیگر
ابر برچسب ها
بزم اشک (1098) ,  علی اکبر لطیفیان (402) ,  بانک اشعار روضه (393) ,  مفاتیح الجناح (345) ,  مقالات حضرت زهرا (339) ,  مقالات ویژه فاطمیه (297) ,  مقالات ویژه شهادت حضرت فاطمه (296) ,  بانک اشعار ولادت امام حسین (139) ,  اشعار مخصوص ولادت امام حسین (139) ,  اشعار ولادت امام حسین (139) ,  پوستر (136) ,  قرآن کریم (118) ,  قرآن آنلاین (117) ,  متن کامل قرآن کریم (117) ,  داستانی از کرامات امام حسین (73) ,  داستانی از عظمت امام حسین (73) ,  bazmeashk (70) ,  ع (68) ,  احادیث چهارده معصوم (67) ,  بانک احادیث معصومین (67) ,  بانک احادیث امامان (67) ,  احدیث امام علی (67) ,  احادیث امام حسن (67) ,  شعر مرثیه حضرت زهرا (64) ,  شعر مدح امام حسین (58) ,  همه ی هیئت های تهران (57) ,  لیست هیئت های مذهبی (57) ,  برنامه های مذهبی هیئت ها (57) ,  اخبار از برنامه های هیئت ها (57) ,  صحیفه سجادیه (55) ,  برنامه های همه ی مداحان تهران (54) ,  آدرس همه ی حسینیه های تهران (54) ,  اسامی همه ی مداحان (54) ,  اسامی همه ی سخنران های هیئت (54) ,  متن صحیفه سجادیه (54) ,  صحیفه سجادیه آنلاین (54) ,  دعاهای سجادیه (54) ,  داستان هایی از امام حسن (45) ,  س (45) ,  داستان هایی از زندگانی امام حسن (44) ,  داستانه های زندگی امام حسن (44) ,  وظایف مومنان نسبت به امام زمان (41) ,  وظایف عاشقان امام زمان (41) ,  وظایف منتظران (41) ,  شعر امام حسین (40) ,  حضرت علی اکبر (39) ,  شعر برای محرم (38) ,  شعر مخصوص محرم (38) ,  شعر ویژه عاشورا (38) ,  داستان هایی از امام حسین (37) ,  داستان هایی اززندگی امام حسین (36) ,  ویزه روز جوان (35) ,  متن ادبی ولادت امام حسین (33) ,  عکس (33) ,  شعر فراق امام زمان (32) ,  بانک زندگی نامه علمای دین (31) ,  مرجع زندگی نامه بزگان دین (31) ,  امام حسین (31) ,  دعای هرروز ماه مبارک رمضان (31) ,  دعای سی روز ماه مبارک رمضان (31) ,  همه ی دعاهای ماه مبارک رمضان (31) ,  سخنرانی های ایام فاطمیه (30) ,  امام زمان (30) ,  سخنرانی های مذهبی (30) ,  متن ادبی ویژه ولادت امام حسین (27) ,  متن ادبی مخصوص ولادت امام حسین (27) ,  زیبایی های حضرت فاطمه (26) ,  حسنات حضرت فاطمه (26) ,  مقالات مذهبی فاطمیه (25) ,  مقالات شهادت حضرت فاطمه (25) ,  شعر ولادت حضرت علی اکبر (24) ,  شعر ویژه ولادت حضرت علی اکبر (24) ,  داستان های آموزنده (24) ,  امام رضا (23) ,  حضرت زینب (23) ,  اخلاق حضرت زهرا (23) ,  الگوهای شخصیت حضرت زهرا (23) ,  الگوهای اخلاق حضرت زهرا (23) ,  شخصیت حضرت زهرا (23) ,  متن ادبی ولادت امام حسن (22) ,  متن ادبی به مناسبت ولادت امام حسن (22) ,  متن ادبی ویژه ولادت امام حسن (22) ,  شعر فاطمیه (22) ,  شعر گودال قتلگاه (22) ,  حدیث (22) ,  شعر مدح حضرت زهرا (20) ,  پیامبر (19) ,  islam (19) ,  داستانی از مسلمان شدن (19) ,  داستانی از به اسلام گرویدن (19) ,  اسرار شهادت حضرت فاطمه (18) ,  ماجرای دقیق شهادت حضرت فاطمه (18) ,  حقیقت شهادت حضرت فاطمه (18) ,  داستان های مذهبی (18) ,  شهادت (18) ,  علیها السلام (18) ,  شخصیت حضرت زینب (18) ,  در كوفه (18) ,  نقش حضرت زینب در واقعه عاشورا (18) ,  سرگذشت پیامبران (17) ,  ولادت حضرت زینب (17) ,  کربلا (17) ,  حضرت زهرا (17) ,  مقالات ویژه ولادت حضرت زهرا (17) ,  مقالات مجری درباره ی روز مادر (17) ,  داستان هایی از شیعه شدن سنی ها (16) ,  اخلاق حضرت فاطمه (16) ,  مقالات ادبی فاطمیه (16) ,  مقالات ادبی شهادت حضرت فاطمه (16) ,  متن های ادبی شهادت حضرت زهرا (16) ,  مقالات در مورد ولادت امام حسن (16) ,  داعش (16) ,  علیه السلام (16) ,  نماز (16) ,  قرآن (16) ,  اخلاق و رفتار حضرت زهرا (16) ,  شعر ولادت امام حسین (16) ,  شعر مدح امام رضا (16) ,  رفتار حضرت زهرا (16) ,  کربلایی مرتضی فرهنگ (15) ,  امام علی (15) ,  نشانه های ظهور (15) ,  فاطمیه (15) ,  مقالات ولادت امام حسن (15) ,  مقالات ویژه ولادت امام حسن (15) ,  داستان های کوتاه قرآنی (15) ,  کتاب حضرت زهرا (15) ,  کتاب آنلاین ویژه شهادت حضرت فاطمه (14) ,  صفات حضرت زهرا (14) ,  صفات حضرت فاطمه (14) ,  ویژگی های ظهور (14) ,  انواع مرثیه محرمی (14) ,  انواع مقالات محرمی (14) ,  رائفی پور (14) ,  نزدیک بودن ظهور (14) ,  احکام رهن و اجاره منزل (13) ,  احکام تقلب در امتحان (13) ,  شعر مرثیه حضرت رقیه خاتون (13) ,  احکام صیغه (13) ,  متن ادبی ویژه ولادت حضرت زینب (13) ,  اسم های حضرت فاطمه (13) ,  احکام تراشیدن ریش (13) ,  احکام بازی شطرنج و پاسور (13) ,  شعر (13) ,  شهید (13) ,  وهابیت (13) ,  داستان های قرآنی (13) ,  متون ادبی ویژه ولادت حضرت زینب (13) ,  متن ادبی ولادت حضرت زینب (13) ,  علامت های ظهور (13) , 
احمد مسجد جامعی عضو شورای شهر تهران در مراسم افتتاحیه دارالقرآن امام علی(ع) طی سخنانی با اشاره به خرید منزل شهید مدرس توسط این دارالقرآن گفت: چندی پیش از منزل مرحوم مدرس بازدید داشتم. منزل شهید مدرس در اطراف مجلس است، زیرا وی هم نماینده مردم تهران بود و هم تولیت مدرسه سپهسالار را به عهده داشت که این منزل اخیراً با همت آقای انصاری خریداری و قرار است پس از بازسازی به پایگاه قرآنی تبدیل شود.
 
منازل پایگاه اصلی قرآن در گذشته
وی با اشاره به اینکه در گذشته منازل، پایگاه قرآنی مردم بودند، گفت: در گذشته‌ای نه چندان دور پایگاه قرآنی شهر، منازل مردم بود و عموم مردم در برگزاری جلسات مشارکت داشتند. تعداد جلسات زیاد نبود اما منشأ برکات زیادی بود. یکی از این جلسات، جلسه مرحوم استاد مولایی بود که بیش از 110 سال قدمت داشت. وی از آقای مازندرانی استادش برای ما نقل می‌کرد که در همین جلسه تلاوت قرآن را فرا گرفته بود.
 
ضرورت ایجاد رویکرد جدید برای توجه به جلسات قرآن
مسجد جامعی در خصوص نحوه برگزاری جلسات در گذشته گفت: در گذشته در یکی از اتاق‌های منازل سماوری می‌گذاشتند و همه در آن اتاق جمع می‌شوند و قرآن می‌خوانند و پذیرایی می‌شدند، امکانات چندانی در جلسه وجود نداشت و حتی اغلب مردم خودشان از منزل قرآن می‌آوردند. این جلسات برکات زیادی داشت مردم گرد هم جمع می‌شدند از مشکلات هم آگاه می‌شدند و از آیات الهی بهره می‌گرفتند. این جلسات، سنت بسیار خوبی بود که امروز کمتر به آن توجه می‌شود و رویکرد جدیدی برای توجه به جلسات لازم است.
 
سابقه قرآنی تهران
عضو شورای شهر تهران با اشاره به قدمت قرآنی تهران گفت: تهران تنها شهری در دنیا است که در اطراف آن 114 برج و بارو وجود داشت و در هر برج یک سوره از قرآن قرار داشت. مرحوم امیرکبیر پایه‌گذار شهر تهران بود و وی مدرسه دارالفنون را هم با 114 محصل را‌ه‌اندازی کرد.
 
مسجد جامعی از قدمت هزار ساله دانشگاه الازهراء خبر داد و گفت: برخی از نقاط دنیا به نوعی پایتخت فرهنگی جهان اسلام هستند، مانند مصر که دانشگاه الازهر آن قدمت هزار ساله دارد و در جایگاه رهبری جهان اسلام خصوصاً در بخش غیر شیعی است. در صد سال اخیر عربستان هم تولیدات قرآنی‌اش زیاد است اما قدمت توجه به قرآن در کشورمان بر کسی پوشیده نیست و همه جهانیان به آن اذعان دارند.
 
اذعان عثمان‌طه به توجه ایرانی‌ها به قرآن از گذشته تاکنون
وی با اشاره به دیدارش با عثمان‌طه گفت: چند سال پیش با عثمان‌طه کاتب مشهور قرآن کریم دیداری داشتم، وی اذعان داشت که هنر تذهیب برای ایران‌ها است و کتابت در گذشته برای عثمانی‌ها بود که ایرانی‌ها در کتابت هم از عثمانی‌ها سبقت گرفته‌اند و با این روال فکر می‌کنم تا چند سال آینده ایرانی‌ها در قرائت و تجوید هم به جایگاه اول جهان اسلام برسند.
 
نظر استاد موسوی بلده درباره قرآن مناسب برای آموزش
مسجد جامعی از ضرورت توجه به کاتبان ایرانی گفت: متأسفانه ما گاهی خط کاتبان ایرانی را کنار می‌گذاریم و خط عثمان‌طه را چاپ می‌کنیم. چندی پیش از استاد موسوی بلده پرسیدم برای آموزش، چه قرآنی را پیشنهاد می‌کنید. وی گفت: قرآن‌های قدیمی «عم جزء» که با خط خوشنویسان ایرانی بود بسیار برای آموزش مناسب است و در زمان کوتاهی می‌توان به کمک این قرآن به قرآن‌آموزان آموزش داد.


منبع:فارس



به مناسبت نهم بهمن ماه، سالروز شهادت سردار سرلشگر پاسدار دانشجوی شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)؛ جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران

غلامحسین به روز سوم شعبان ۱۳۵۷ ه. قم مطابق با ۲۵ اسفند ۱۳۳۴ در خانواده ای مومن و دوستدار اهل بیت عصمت و طهارت در حوالی میدان خراسان تهران زاده شد.

والدینش از باب تبریک، نام غلامحسین را بر او نهادند و به دنبال آن در دو سالگی در سفر کربلا او را همراه خود به زیات اباعبدالله الحسین(ع) بردند.

غلامحسین دوره متوسطه را در دبیرستان مروی  تهران به پایان می رساند و همزمان با عضویت در هیأت محبان الحسین(ع) پای سخنرانی های شهید آیت الله دکتر بهشتی می نشیند و در کلاس های حدیث و مباحث مربوط به حضرت صاحب الزمان(عج الله) که در مسجد صدریه دایر می گردید، شرکت می کرد.

شهید باقری، در سال ۱۳۵۴ پس از اخذ دیپلم ریاضی، در رشته دامپروری دانشکده کشاورزی شهر ارومیه تحصیلات عالی خود را آغاز کرد. غلامحسین به عنوان یک چهره ای فعال و مذهبی در سطح دانشگاه شناخته می شود و همین امر سرانجام منجر به درگیری او با گارد رژیم شده و از دانشگاه اخراج می شود.

غلامحسین اسفند ۱۳۵۶ به سربازی می رود و  همزمان که به ایلام منتقل می شود با علمای شهر ایلام از جمله آیت الله صدری ارتباط برقرار می کند و اخبار و گزارش پادگان را به ایشان اطلاع می دهد که باعث می شود غلامحسین را از دیگر سربازها جدا کنند و راننده ای یک افسر جزء نمایند.

همزمان با گسترش انقلاب اسلامی و فرمان حضرت امام خمینی(ره) مبنی بر فرار سربازان از پادگان ها، غلامحسین خدمت سربازی را رها کرد و به موج خروشان امت حزب الله پیوست و به هنگام تشریف فرمایی حضرت امام(ره) به میهن اسلامی، در کمیته ای استقبال فعالیت چشمگیری داشت و در تصرف کلانتری ۱۴ و پادگان ولیعصر (عشرت آباد سابق)در تهران نقش بارزی داشت.

غلامحسین پس از پیروزی انقلاب اسلامی در نهادهای مختلف فعالیت می کند و یکبار نیز به عنوان خبرنگار سفر پانزده روزه به لبنان و اردن انجام می دهد و گزارش جامعی از وضع نابسامان مسلمانان آنجا تهیه می نماید.

خردادماه ۵۸ دیپلم ادبی می گیرد و در رشته ای حقوق قضایی دانشگاه تهران قبول می شود و با رتبه صد و چهارم، او در مدت حضور در دانشگاه نقش موثری در مقابله با توطئه ای ضد انقلاب و گروهک ها ایفا می کند.

شهید باقری اوایل سال ۱۳۵۹ به عضویت سپاه در می آید و در واحد اطلاعات مشغول به خدمت می شود که نام مستعار «حسن باقری» برایش انتخاب می شود.

حسن، اول مهر ۵۹، همراه تعدادی از پاسداران راهی جبهه ای جنوب می شود و تا آخرین لحظه ای حیات در بسیاری از صحنه های پیروز دفاع مقدس حضور تعیین کننده ای ایفا می نماید.

شهید باقری از ابتدای ورودی به اهواز در پایگاه منتظران شهادت «گلف»، اقدام به راه اندازی واحد اطلاعات عملیات رزمی می کند و در برخی موارد خودش با شجاعت تا عقبه ای نیروهای دشمن برای ارزیابی دشمن پیش می رود.

واحدهای اطلاعات عملیات پس از گذشت سه ماه از شروع جنگ، در تمامی محورهای جنوب با قدرت مستقر شدند و اطلاعات، چشم فرماندهی در میدان جنگ شد.

از دیگر اقدام های مهم شهید باقری که در این دوره پایه ریزی شد، تشکیل بایگانی اسناد جنگ و طراحی گردان های رزمی و تعین ترکیب سازمان نفرات و تجهیزات و ادوات رزمی و واحدهای پشتیبانی از رزم بود.

شهید باقری به دلیل لیاقت و شجاعتی که داشت در دی ماه ۵۹ به عنوان یکی از معاونین ستاد عملیات جنوب انتخاب شد و در شکست محاصره ای سوسنگرد، فرماندهی عملیات امام مهدی(عج الله)، فتح ارتفاعات الله اکبر و دهلاویه نقش به سزایی داشت.

شهید باقری با برکناری بنی صدر، در اجرای عملیات فرماندهی کل قوا شرکت می جوید و پس از مجروح شدن سردار رحیم صفوی هدایت عملیات را به عهده می گیرد و به عنوان فرماندهی کاردان شناخته می شود.

 


در عملیات ثامن الائمه(ع) فرماندهی محور دارخوین را به او می سپارند و در شکست حصر آبادان در طراحی و سازماندهی عملیات نقش موثری ایفا می کند. در عملیات طریق القدس، برای اولین بار قرارگاه مشترک نصر میان سپاه و ارتش ایجاد شده و شهید باقری به عنوان فرمانده قرارگاه نصر منصوب می شود و در عملیات فتح المبین، بیت المقدس و رمضان با شایستگی انجام وظیفه می نماید و پس از پایان عملیات رمضان از سوی فرماندهی کل سپاه پاسداران به سمت فرماندهی قرارگاه کربلا و جانشینی فرماندهی کل در قرارگاه های جنوب منصوب می شود و همزمان با اجرای عملیات مسلم بن عقیل، شهید باقری در قرارگاه کربلا با شناسایی و پی گیری مستمر، عملیات محرم را طرح ریزی کرد و با کسب موافقت، نسبت به اجرای آن وارد عمل شد و پس از شکل گیری سازمان رزمی سپاه، با توجه به توان و تجربه ای که شهید باقری داشت به عنوان جانشین فرماندهی یگان زمینی سپاه پاسداران برگزیده شدند.

شهید باقری پس از عملیات رمضان در شهریور ۶۱ می توانست به زیارت خانه ای خدا برود اما گفته بود هنوز کار جنگ تمام نشده و دشمن بعثی در خاک ما است بروم به خدا چه بگویم؟ وقتی می روم که حرفی برای گفتن داشته باشم.

حسن، چند ماه پس از این صحبت در نهم بهمن ۶۱ در طلیعه ای ایام مبارک دهه فجر در حالیکه تعدادی از همسنگرانش به دیدار حضرت امام(ره) شتافته بودند او برای شناسایی و آماده سازی عملیات والفجر مقدماتی به  همراه تعدادی از همسنگرانش از جمله شهید دانشجو مجید بقایی در خطوط مقدم چنانه (فکه) در سنگرشناسایی مورد هدف گلوله خمپاره دشمن قرار گرفت و به لقاء الله شتافت.

آخرین کلامی که این شهید بزرگوار قبل از شهادت گفته بود، پس از ذکر شهادتین، نام مبارک اباعبدالله الحسین(ع) بود.

شهید باقری در همه ای مدت حضورش در جبهه های جنگ تنها یک بار، آن هم مدت پنج روز برای ازدواج از جنگ جدا شد و به جهت عشق به حضرت امام زمان(عج الله) نام نرگس را برای تنها فرزندش برگزید.

از خصوصیات بارز شهید باقری، تواضع ایشان بود، به طوریکه تا مدت ها همسرش نمی دانست که او در جبهه مسئولیت دارد و فرمانده است و در پاسخ به این سئوال که در جبهه چه می کند، می گفت: من سقای بچه های بسیجی ام.

جملات زیر نیز از گفته‌های شهید باقری است:

«انقلاب ما همچون تیر زهرآگینی برای همه ای مستکبرین در آمده است و یاوری برای همه ای مستضعفین جهان.»

«بالاتر از سیاهی، سرخی خون شهید است که روی زمین می ریزد، قوه ای محرکه ای شما خون شهداست.»

«تا خالص نشوی خدا ترا بر نمی گزیند.»

شادی ارواح شهدا صلوات



منبع:خبرگزاری دانشجو





برچسب ها : شهید باقری, غلامحسین افشردی, سالگرد, شهادت
در حدیثی امیرالمومنین(ع) فرمودند: روزی من و فاطمه(س) به خدمت حضرت رسول(ص) رفتیم و آن حضرت را بسیار گریان یافتیم.

یکی از واجبات بسیار مهم و از ضروریات دین مبین اسلام، بلکه تمام ادیان الهی، مساله «حجاب» و پوشش است؛ دین مبین اسلام نیز برای این مساله اهمیت ویژه‌ای قائل شده است و قرآن کریم ـ با این‌که تنها به بیان کلیات اکتفا کرده است ـ در آیات متعددی به این مساله پرداخته که دال بر اهمیت بسیار زیاد قرآن و اسلام به این مساله است.
به طور مثال در سوره «نور» در آیاتی چند می‌فرماید: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُون* وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ …[نور/31]؛ به مومنان بگو چشم‌هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و فروج خود را حفظ کنند، این دستور، براى آن‌ها پاکیزه‏‌تر است، خداوند از آن‌چه انجام می‌دهید آگاه است. و به زنان با ایمان بگو چشم‌هاى خود را (از نگاه هوس‏‌آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است آشکار نکند و (اطراف) روسری‌هاى خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود) و زینت خود را آشکار نسازند مگر براى شوهرانشان یا پدرانشان یا…»
از این آیات چند نکته قابل استنباط است:
1- هر مسلمان چه مرد و چه زن، باید از چشم‌چرانی و نظربازی خودداری کند.
2- هر مسلمانی باید پاک‌دامن باشد و اهل فحشاء نباشد.
3- زنان باید دارای پوشش باشند و زینت‌های خود را جز برای محارم خود آشکار نکنند و در صدد تحریک و جلب توجه مردان دیگر نباشند.[1]
این آیات در واقع دستور خداوند متعال به حفظ حیاء و حجاب است، که واجب است و حکمی است حتمی که توسط بندگان او لازم است رعایت شود و از ضروریات دین مبین اسلام محسوب می‌شود که بین تمام مذاهب اسلام با تمام اختلافی که دارند مشترک است.
اگر به روایات معصومین(ع) هم رجوع کنیم، خواهیم دید آنان نیز به تبع قرآن کریم، در سخنان بسیار زیادی که واقعاً بیش از حد شمارش است، به این مساله پرداخته و حدود و میزان آن را بیان کرده‌اند، و در برخی احادیث وارد شده است که تمام دین و ایمان، حیاء، عفت و پاک‌دامنی است؛[2]
هم‌چنین در احادیث مختلفی چگونگی و اندازه پوشش زنان نیز بیان شده است؛ در حدیثی امام صادق(ع) در پاسخ به سوالی که راجع به نگاه کردن به نامحرم پرسیده شد، فرمودند: «تنها نگاه به صورت و دو کف دست جایز است».[3] یعنی نگاه کردن به غیر این دو حرام است و بر زن واجب است تمام بدن خود به غیر از صورت و دو دست تا مچ را بپوشاند.
لذا با توجه به این آیات و روایات، در این‌که پوشاندن غیر وجه و دست‌ها تا مچ، بر زن واجب است، از لحاظ فقه اسلام هیچ‌گونه تردیدی وجود ندارد. این قسمت جزو ضروریات اسلام است و در بین مراجع نیز هیچ اختلاف و تشکیکی وجود ندارد.[4] حتی این مساله در بین مذاهب دیگر هم قطعی است و هیچ مسلمانی نمی‌توان بگوید حجاب واجب نیست.
بنابراین حفظ حجاب و پوشش کامل اسلامی برای زنان مسلمان، واجب است و ترک آن معصیت بوده و از گناهان کبیره محسوب می‌شود و قطعاً در آخرت، عذاب خاص خود را دارد.
در حدیثی امیرالمومنین(ع) فرمودند: «روزی من و فاطمه(س) به خدمت حضرت رسول(ص) رفتیم و آن حضرت را بسیار گریان یافتیم، عرض کردم پدر و مادرم فدای شما باد یا رسول الله، چه چیز سبب گریه شما شده است؟
حضرت فرمودند: یا علی، شبی که من‌را به آسمان بردند، زنانی چند از امت خود را در عذاب شدید دیدم، از حالت آن‌ها تعجب کردم و از شدت عذاب آن‌ها گریستم. زنی را دیدم که به موهایش آویخته شده، مغز سرش از شدت گرما می‌جوشد؛ زنی را دیدم که به زبانش آویخته و آب داغ جهنم در حلقش ریخته می‌شد؛ زنی را دیدم که با سینه‌هایش آویخته شده بود؛ زنی را دیدم که گوشت بدن خود را می‌خورد و آتش از زیرش شعله می‌کشید؛ زنی‌ را دیدم که پاهایش به دست‌هایش بسته شده و مارها و عقرب‌ها بر او مسلط شده بودند؛ زنی‌ را دیدم کر و کور و لال، در تابوتی از آتش، مغز سرش از بینی او بیرون می‌آمد و بدنش از(مرض) خوره و پیسی پاره پاره بود؛ زنی را دیدم که تنوری از آتش به پاهایش آویزان بود؛ زنی را دیدم که گوشت بدن او از جلو و عقب با قیچی‌های آتشین بریده می‌شد؛ زنی را دیدم که صورت و دست‌هایش می‌سوخت و روده‌های خود را می‌خورد؛ زنی را دیدم که سرش سر خوک بود و بدنش الاغ و بر او هزار هزار نوع عذاب بود؛ زنی را دیدم به صورت سگ، آتش در پشتش داخل می‌شد و از دهانش بیرون می‌آمد و ملائکه سر و بدنش را با گرزهای آتشین می‌کوبیدند.
حضرت فاطمه(س) عرض کرد: ای حبیب من و ای نور دیده من، به من خبر بدهید که عمل و روش ایشان چه بوده است که خدای تعالی این نوع عذاب را بر ایشان مسلط گردانیده است؟
حضرت فرمودند: ای دخترم:آن زنی که به مو آویخته شده بود، موی خود را از مردهای نامحرم نمی‌پوشاند؛ زنی که به زبان آویخته شده بود (با زبانش) شوهرش را آزار می‌داد؛ زنی که با سینه آویخته شده بود، از انجام وظایف زناشویی خودداری می‌کرد؛ آن زنی که به پاهایش آویخته شده بود، بدون اجازه شوهر از خانه بیرون می‌رفت؛ زنی که دست‌هایش به پاهایش بسته شده بود و مارها و عقرب‌ها بر او مسلط شده بودند، کسی بود که خود را نمی‌شسته است و لباس‌هایش را پاک نمی‌کرد و غسل حیض و جنابت انجام نمی‌داد و بدنش را از نجاسات پاک نمی‌کرد و نماز را سبک می‌شمرد؛ زنی که کور، کر و لال بود، از زنا فرزند پیدا کرده و به گردن شوهر خود انداخت بود؛ زنی که گوشت بدنش با قیچی‌های آتشین بریده می‌شد، خود را به مردان نامحرم نمایش می‌داد تا به او رغبت کنند؛ زنی که صورت و سرش، سر خوک بود و بدنش بدن الاغ، سخن چین و بسیار دروغ‌گو بود؛ آن‌که به صورت سگ بود و آتش در پشتش داخل و از دهانش خارج می‌شد‌، خواننده و آواز خوان و حسود بود».[5]


پی‌نوشت ها:
[1]. شهید مطهری، مساله حجاب، انتشارات صدرا، 1385ش، ص 117٫
[2]. نهج الفصاحة مجموعه کلمات قصار حضرت رسول ص، ص 454٫
[3]. الکافی، ج5، ص 521٫
[4]. مساله حجاب، همان، ص 165٫
[5]. وسائل الشیعه ج20، ص 213٫
منبع: تسنیم
211008





برچسب ها : عذاب, زن بی حجاب, قیامت, روایت, امام علی
پرواي خدا را پيشه سازيد و تسليم ما شويد و کار دين و معنويت وتدبير امور وتنظيم شئون جامعه را به ما واگذاريد، بر ماست که شما را از سرچشمه وحي و معنويت، سيراب بيرون آوريم.

امام مهدی(عج) در پاسخ به نامه جمعی از شیعیان چنین نوشتند:
...و آيا آنچه را که در روايات، در مورد رخدادهايي که در زندگي امامان گذشته و آينده شما مي‌باشد، نمي‌دانيد؟
آيا نديديد که چگونه از عصر آدم تا زمان حضرت عسکري(ع) سنگرها و پناهگاه هايي براي شما قرار داده تا بدانها پناه بريد.
و نشانه ها وپرچم هايي قرار داده است که بوسيله آنها راه حق را بيابيد تا آنجايي که هر گاه نشانه و پرچمي ناپديد گشت، پرچم ديگري پديدار مي‌گردد و هنگامي که ستاره‌اي افول نمايد، ستاره ديگري درخشيدن آغاز مي‌کند؟
پس، هنگامي که خداوند، يازدهمين امام نور حضرت عسکري عليه السلام را از اين جهان به جهان ديگر برد، شما پنداشتيد که خدا دين خويش را باطل ساخت و وسيله ارتباط و پيوند ميان خود و مخلوق خود را برداشت و قطع کرد.
نه! هرگز چنين نبوده و نخواهد شد تا روز رستاخيز فرا رسد و فرمان خدا نمايان گردد در حالي که دشمنان حق را خوش نيايد.
امام پيشين، حضرت عسکري(ع) که درگذشت، به نيکبختي و بر راه و رسم پدران گرانقدر خويش از دنيا رفت و دانش او نزد ماست و جانشين او و آنکه بجاي او قرار مي گيرد از اوست.
جز بيدادگر و گناهکار کسي در جانشيني او با ما به کشمکش و مخالفت برنمي‌خيزد و جز انکارگر حق و کافر، هيچ کس جز ما که پيشواي پس از او هستيم، کسي ادعاي جانشيني او نمي‌نمايد.
واگر نه اين بود که امر خدا، مغلوب وراز الهي، آشکار مي‌گرديد که نبايد چنين شود، به گونه اي که حق وحقيقت وموقعيت درست ما، بر شما روشن مي شد که خردهايتان دچار بهت و حيرت گردد و ترديدتان از ميان برود، اما آنچه را که خدا خواسته است، انجام مي شود وبراي هر سرآمدي نوشته اي است.
بنابراين، پرواي خدا را پيشه سازيد و تسليم ما شويد و کار دين و معنويت وتدبير امور وتنظيم شئون جامعه را به ما واگذاريد، بر ماست که شما را از سرچشمه وحي و معنويت، سيراب بيرون آوريم، همانگونه که راهنمايي و وارد ساختن شما به سرچشمه نور و هدايت از سوي ما بود.
در پي کشف آنچه از شما پوشيده شده است نرويد واز راه درست به راه چپ انحراف نجوييد و با دوستي ما، حرکت درست و بي انحراف خويش را بر آيين روشني، استوار سازيد! من شما را نصيحت و خيرخواهي کردم وخداوند بر من وشما گواه است....

متن حدیث:
بسم الله الرحمن الرحيم
عافانا الله واياکم من الضلالة و الفتن و وهب لنا ولکم روح اليقين و أجارنا و اياکم من سوء المنقلب.
انه أنهي الي ارتياب جماعة منکم في الدين وما دخلهم من الشک والحيرة في ولاة أمورهم، فغمنا ذلک لکم... لا لنا وساءنا فيکم... لا فينا، لأن الله معنا ولا فاقة بنا الي غيره والحق معنا، فلن يوحشنا من قعد عنا....
يا هؤلاء!... ما لکم في الريب تترددون؟! وفي الحيرة تنعکسون؟!
أو ما سمعتم الله عزوجل يقول: (يا ايها الذين آمنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الامر منکم).؟!
أو ما علمتم ما جاءت به الآثار مما يکون ويحدث في أئمتکم عن الماضين والباقين منهم عليهم السلام؟
أو ما رأيتم کيف جعل الله معاقل تأوون اليها، وأعلاما تهتدون بها من لدن آدم عليه السلام الي آن ظهر الماضي عليه السلام، کلما غاب علم بدا علم، واذا افل نجم طلع نجم؟!
فلما قبضه الله اليه ظننتم أن الله تعالي أبطل دينه وقطع السبب بينه وبين خلقه؟!
کلا!... ما کان ذلک ولا يکون حتي تقوم الساعة ويظهر أمر الله سبحانه وهم کارهون، وان الماضي عليه السلام مضي سعيدا فقيدا علي منهاج آبائه عليهم السلام وفينا وصيته وعلمه ومن هو خلفه ومن هو يسد مسده، لا ينازعنا موضعه الا ظالم آثم، ولا يدعيه دوننا الا جاحد کافر.
ولو لا أن أمر الله تعالي لا يغلب وسره لا يظهر ولا يعلن، لظهر لکم من حقنا ما تبين منه عقولکم ويزيل شکوککم، لکنه ماشاءالله کان ولکل أجل کتاب.
فاتقوا الله وسلموا لنا وردوا الأمر الينا، فعلينا الاصدار، کما کان منا الايراد ولا تحاولوا کشف ما غطي عنکم، ولا تميلوا عن اليمين وتعدلوا الي الشمال، واجعلوا قصدکم الينا بالمودة علي السنة الواضحة، فقد نصحت لکم، والله شاهد علي وعليکم.
ولو لا ما عندنا من محبة صلاحکم ورحمتکم والشفاق عليکم، لکنا عن مخاطبتکم في شغل فيما قد امتحنا به من منازعة الظالم العتل الضال المتتابع في غيه المضاد لربه، الداعي ما ليس له، ییحق من افترض الله طاعته، الظالم الغاصب.
وفي ابنة رسول الله صلي الله عليه واله وسلم لي أسوة حسنة، وسيردي الجاهل رداءة عمله وسيعلم الکافر لمن عقبي الدار..
عصمنا الله واياکم من المهالک والأسواء والآفات والعاهات کلها برحمته، فانه ولي ذلک والقادر علي ما يشاء وکان لنا ولکم وليا وحافظا، والسلام علي جميع الأوصياء والأولياء والمؤمنين ورحمة الله وبرکاته وصلي الله علي محمد وآله وسلم تسليما.


پی نوشت:
«کمال الدین و اتمام النعمة،جلد 2، صفحه 787»
منبع:جام
211008





برچسب ها : نصیحت, امام زمان, شیعیان
در زمان حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام، اتفاق عجیبی افتاد و آن این بود که یکی از شیعیان سرشناس ایشان، به نام سید ابوالحسن بن حسن بن جعفر، شرابی نوشید. دوباره هم این کار را تکرار کرد. کار به جایی رسید که گاه او را، کف به لب آورده، گوشه‌ی کوی و برزن‌ها می‌دیدند. خبر کم‌کم داشت بین مردم، سر باز می‌کرد.

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که کسی در کنار شما قرار بگیرد و به خاطر برخورد خوبتان، قفل ارتباط را بشکند و باب صحبت را باز کند و این، مقدمه ی خیلی از درد دل ها یا یک دوستی طولانی شود. برای من که زیاد اتفاق افتاده. مثلاً یک بار داشتم کنار خیابانی، وارد سوپرمارکتی می شدم. دیدم عده ای جوان جویای جام (!) دور هم ایستاده اند و حسابی سرخوشند. به همه شان سلام کردم و وارد مغازه شدم.

یکی از آن ها که بهره‌ای از جمال داشت و سر و وضعش بیش تر از بقیه، مطابق مُد بود؛ پشت سر من وارد مغازه شد.

مغازه دار که گویا با آن جوان رفاقتی داشت؛ به شوخی به او گفت: «زود بیا کارت را بگو و خرید کن و برو که برای حاج آقا مزاحمتی ایجاد نشه!»

فوراً سرم را از لای اجناس بالا آوردم و گفتم: «نه آقای گل، منتظر من نباش. وقت شما بیش‌تر از من می‌ارزد!»

آن‌ها که بدشان نمی‌آمد سر به سر بگذارند؛ رو به من گفتند: «آخه حاج آقا! بعضی ها، در کنار ما جوان ها راحت نیستند. ظاهرِ ما، اذیتشون میکنه.»

خندیدم و گفتم: «بقیه رو نمی دونم. ولی از نظر من، ظاهر شما مشکلی نداره! اگر هم مشکلی داشت، من به خودم این اجازه رو نمی‌دم که از بودن در کنار جوانی مثل شما اکراه داشته باشم.»

هنوز خیلی از مغازه فاصله ای نداشتم که صدای همان جوان، مرا نگه داشت.

ـ آقا شما با همه فرق داری!

ـ با همه که نه! فقط با اونائی که دین رو ارثِ آباء و اجدادی شون می دونن!

و مدت طولانی با هم صحبت کردیم. بعد از خداحافظی، در فکر شده بودم که دل این جوان ها، عجب زمین صافی است که ما، گاه با کمباین به جانش می‌افتیم! ای کاش همه‌ی ما، زمین شناس بودیم!

همین چند وقت پیش بود که در مشهد، کارت دعوتی به دستم رسید. می توانستم به آدرس آن کارت مراجعه کنم و از آن جا، قدری شله‌ نذری بگیرم. بنده هم با این که عادت به این کارها ندارم ولی احترام قائل شدم و به طرف آدرس حرکت کردم.

جلوی حسینیه‌ی مقصد، صف کوتاهی بود و چند نفر خانم با حجاب نصفه نیمه، جلوی من بودند. نوبت که به آن‌ها رسید با کمال تعجب دیدم دو پیرمردی که مسئول دیگ بودند؛ با این دو خانم برخورد تندی کردند و جلوی همه داد زدند: «حالا که پوشش مناسبی ندارید، شله نمیدهیم!» و درگیری لفظی کوتاهی پیش آمد و آن دو خانم، شرمسار و عصبی راه خود را گرفتند و رفتند. صرف نظر از برخوردی که من آن‌جا انجام دادم؛ دیدن آن صحنه‌ی تأسّف‌انگیز، تا مدت‌ها ذهنم را به خود مشغول کرده بود. تا این که روزی روایتی جالب و تکان دهنده از حضرت عسکری علیه‌السلام دیدم. ببینید امام علیه‌السلام، در موردی مشابه ـ بلکه بسیار بدترـ چه عکس العملی نشان دادند:

در زمان حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام، اتفاق عجیبی افتاد و آن این بود که یکی از شیعیان سرشناس ایشان، به نام سید ابوالحسن بن حسن بن جعفر، شرابی نوشید. دوباره هم این کار را تکرار کرد. کار به جایی رسید که گاه او را، کف به لب آورده، گوشه‌ی کوی و برزن‌ها می‌دیدند. خبر کم‌کم داشت بین مردم، سر باز می‌کرد.

سید ابوالحسن، آدم کمی نبود. از مشایخ «قم» بود. همه او را می‌شناختند و همین باعث می‌شد که لغزش سنگین او، دهان به دهان بپیچد. او، در عین وابستگی به شراب، روز به روز فقیرتر هم می‌شد تا این که روزی از سر عسرت، به سمت خانه وکیل امام عسکری علیه السلام رفت و دقّ الباب کرد.

وکیل امام عسکری علیه السلام، جناب احمد بن اسحاق، که خبرها به او رسیده بود؛ وقتی فهمید سید پشت در است، راهش نداد؛ و سید، غمین و افسرده، راه برگشت در پیش گرفت.

مدتی گذشت. وکیل حضرت، طبق عادت هر ساله، بعد از ایام حج، راه سامرا را در پیش گرفت تا خدمت امام علیه السلام، برسد و نامه‌ها و وجوهات را به خدمت حضرتش تسلیم کند.

بله، احمد بن اسحاق خدمت حضرت رسید و در کمال ناباوری، حضرت هم او را راه نداد.

احمد بن اسحاق، با تمامِ جلالت شأنش پشت در خانه ی حضرت نشست و آن قدر حضرت را التماس کرد تا این که از طرف حضرت پیغام آمد: «داخل بیا!»

احمدبن اسحاق، اشک چشمانش را پاک کرد و داخل دوید.

ـ یابن‌ رسول ‌الله! من از عاشقان کویَت هستم. آیا از شیفته‌ات، خطائی سر زده است که این خسته‌ی راه را، این‌گونه عقوبت می کنی؟!

ـ بله یا احمد. یادت هست آن روز، آن شیعه‌ی مسکین را در خانه ات راه ندادی؟!

ـ یابن رسول الله! من جانم را فدای اولاد رسول می‌کنم. ولی به خدا قسم، سید ابوالحسن را به ‌خاطر شرب خمر، از در خانه‌ی خود راندم.

ـ او فرزند رسول خدا بود. چرا حرمت نگاه نداشتی؟!

ـ یابن رسول الله! به ‌خدا، خبرِ کف‌های دهانش همه‌ جا رسید! مگر جدّتان رسول الله صلی الله علیه و آله نفرمودند: «شفاعت من، به شارب خمر نمی‌رسد.» مگر جدتان امام صادق علیه‌السلام، نفرمود: «شراب ام الخبائث است. با شراب‌خوار دوستی نکنید، به او زن ندهید، او را عیادت نکنید، تشییع نکنید...»

ـ پسر اسحاق! و الله همه این روایات، از اجداد من رسیده است! اما چه کنم که سید ابوالحسن، به ما منتسب است. چاره‌ای نیست. او شیعه‌ی ماست. تو حق نداشتی او را از خود برانی.»

من مدت‌ها به این روایت فکر می‌کردم... . درست است که آن سید خاطی، فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله بود ولی «شیعه» هم بود. و به نظر من «شیعه بودنِ» او از «سید بودن»ش مهم‌تر بود. زیرا بنی عباسِ زمان امام عسکری علیه‌السلام هم سید بودند ولی امام، هرگز چنین ارزشی برای آن‌ها قائل نبود.

در واقع، شیعه بودن او در کنار انتسابش به رسول خدا صلی الله علیه و آله، باعث شد حضرت از گناه سنگینِ «شرب خمر» او صرف نظر کند! برای این‌که او بماند. برای این‌که او عوض شود و برای این‌که او برگردد. اگر امیدی به بازگشت باشد، باید با گناه‌کار ملاطفت کرد. باید! و الّا پشت در خانه‌ی امام می مانی!

آه که چقدر وظیفه سنگین است!

خلاصه، وکیل امام به قم بازگشت. همه به دیدن او آمدند. در میان مردم، سید ابوالحسن هم با سری شرمسار و اندوهگین و شاید از شدّت نیاز، به خوان کرم احمد بن اسحاق وارد شد. جناب احمد هم تا او را دید، برخواست و به استقبالش دوید و او را در صدر مجلس نشاند!

سید در عین ناباوری، علت را پرسید و آن قدر اصرار کرد تا وکیل امام، ماجرا را گفت. شنیدن ماجرا همانا و توبه و اشک و بازگشت سید ابوالحسن همان.

به منزل برگشت و تمام جام‌ها و قدح‌ها را شکست و بعد از آن، همیشه او را گوشه‌ی مسجدی، معتکف می‌دیدند. بعد از وفات هم، افتخار همسایگی بانوی دو عالم، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام نصیبش شد.

آه که چقدر وظیفه سنگین است!

منبع:فرهنگ





برچسب ها : روایت, جالب, تکان دهنده, امام عسکری
با جستجوی بسیار بین ایگلو‌ها و خانه‌های یخی توانستم او را پیدا کنم و چیزی که به اطمینان خاطرم کمک کرد از خود این پدیده عجیب‌تر بود: پرچم یاحسین!
عقیق/ حجت الاسلام والمسلمین محمد رضا زائری: راوی داستان جناب حجت الاسلام و المسلمین سیدعمار حکیم است؛ که خود قبل از آنکه به حسب ضرورت رییس مجلس اعلای شیعیان عراق باشد، واعظ و مبلغ و خادم سیدالشهداست. فعالیتهای تبلیغی متنوع در کشورهای مختلف داشته و موسسه تبلیغی «شهید محراب» را تاسیس و مدیریت کرده است. ایشان نقل کرد؛ در سفری به کانادا این ماجرا را از زبان یکی از دانشجویان عراقی مقیم کانادا شنیده است که می‌گوید:
 
 

 زمانی که موضوع پایان نامه‌ام با عنوان «مطالعه اجتماعی اقلیت مهاجر عراقی ساکن کانادا» در دانشگاه تصویب شد و برای بررسی آمار و اطلاعات به اداره مهاجرت مراجعه کردم با یک مورد مهاجرعراقی ساکن در منطقه قطبی مواجه شدم که خیلی استثنایی و عجیب بود و همین باعث شد تا استاد راهنما اصرار کند یک فصل مستقل به مطالعه میدانی و بررسی این مورد اختصاص دهم.

 با هر سختی و مصیبتی بود خود را به منطقه قطبی رساندم و از این مهاجر عراقی پرسوجو کردم که به عنوان پزشک در این منطقه ساکن شده و مسئولیت مرکز بهداشتی منطقه را به او سپرده بودند. با جستجوی بسیار بین ایگلو‌ها و خانه‌های یخی توانستم او را پیدا کنم و چیزی که به اطمینان خاطرم کمک کرد از خود این پدیده عجیب‌تر بود: پرچم یاحسین!

 چون ایام ماه محرم بود مطمئن شدم گمشده‌ام همین جاست، در حالی که با تعجب به پرچم یاحسین روی این کلبه یخی قطبی نگاه می‌کردم در زدم و وقتی او در را باز کرد و با زبان عربی و لهجه عراقی گفتگو کردیم. بی‌اختیار مرا در آغوش کشید و مدتی طولانی گریه می‌کرد. بسیار شگفت زده شده بود و با ذوق و شوق فراوان می‌پرسید: تو که هستی و اینجا در این غربت چگونه مرا پیدا کرده‌ای؟ و وقتی مرا به داخل ایگلو برد تعجب من بیشتر شد، به دیوار پارچه مشکی زده و زیر آن هم یک صندلی هم گذاشته بود.

 گفت: زمانی که آواره و تنها شدم از عراق به کانادا آمدم و وقتی از قوانین مهاجرت پرسیدم گفتند اگر کسی بتواند مرارتهای مناطق سخت را تحمل کند تسهیلات بیشتری به او تعلق می‌گیرد و من که تنها و بیپناه بودم تصمیم گرفتم سخت‌ترین منطقه را انتخاب کنم و برای همین به قطب شمال آمدم و وقتی دیدند پزشک هستم مسئولیت مرکز درمانی این منطقه را به من دادند و بعد هم من با خانم پرستاری که اینجا بود ازدواج کردم، اکنون او و مادرش هر دو مسلمان شده‌اند و پیروی مذهب اهل بیت را برگزیده‌اند و با هم زندگی می‌کنیم و از آنجا که ماه محرم فرارسیده من شب‌ها مجلس روضه درست می‌کنم. من بر منبر می‌نشینم و آنچه از کودکی و نوجوانی به خاطر دارم از مصیبت‌های سالارشهیدان می‌خوانم و همسرم و مادرش اشک می‌ریزند!

 داستان عجیبی است! دست تقدیر این پزشک جوان را در مسیری قرار می‌دهد که سر از قطب شمال در بیاورد و نام حسین بن علی و مظلومیت او را فریاد کند و خدا می‌داند که در این مدت چند نفر از بیماران او این نام مقدس و داستان مظلومیت و شهادت او را شنیده‌اند و خدا می‌داند که در آینده نزدیک چند نفر از فرزندان این خانواده برای غربت و تنهایی فرزندان فاطمه و علی سلام الله علیهما اشک خواهند ریخت و بر سینه خواهند زد و چه قدر از اسکیموهای قطب شمال هم لبیک یا حسین خواهند گفت!

 راهپیمایی عظیم اربعین حسینی فرصتی ویژه برای نزدیک‌تر شدن عناصر جبهه گسترده پیروان اهل بیت از کشور‌ها و قومیت‌های مختلف را فراهم آورد و نشان داد که آرام آرام امت اسلامی و پیروان اهل بیت به یک جبهه واحد تبدیل می‌شوند و قطره‌های پراکنده جویبار‌ها و رودهایی را می‌سازند تا به اقیانوس برسند. اکنون عراق و ایران دیگر مرزی ندارند و علیرغم همه کینه‌ها و کراهت‌های سابق که نتیجه قرن‌ها فاصله بوده هرچه می‌گذرد در سرنوشت و تقدیر مشترک خود به هم نزدیک‌تر می‌شوند و زائر خسته ایرانی در کنار سفره محبت میزبان عراقی، تصویری تازه و متفاوت از این اشتراک‌ها را مشاهده می‌کند.

‌‌ همانطور که حج در ایجاد پیوستگی و تعلق عاطفی امت اسلامی اثر دارد و جویبارهایی دور چون مالکوم ایکس را به این دریای بیکران می‌رساند، زیارت اربعین نیز پیروان اهل بیت را از نظر اجتماعی به هم پیوند می‌دهد و آنکه در لندن یا تورنتو هیچ هویت مستقلی احساس نمی‌کند وقتی در بین این جمعیت قرار می‌گیرد می‌بیند ریشه‌اش در اینجاست و پشتوانه و دلگرمی و عمق هویتی می‌یابد. سال‌ها پیش وقتی می‌شنیدیم که نجف به کربلا متصل می‌شود و نماز جماعتی به امامت حضرت صاحب الزمان (عج) در مسجد کوفه خواهند خواند که انتهای صف در کربلاست باورکردنی نبود اما اکنون دیگر همه نشانه‌ها در حال تحقق هستند و آحاد این امت از ملیت‌های مختلف در راهپیمایی عظیم اربعین این نشانه‌ها را که شواهد تحولاتی بسیار بزرگ هستند مشاهده می‌کنند.

 پروژه‌ای که رهبر معظم انقلاب طی سالهای اخیر همزمان با موج بیداری اسلامی با دقت مدیریت کرده‌اند دارد نتایج و آثار خود را آشکار می‌کند و چه خوشمان بیاید و چه از آن ناخوش باشیم از بیروت تا بغداد و از دمشق تا صعده جبهه مقاومت و بصیرت در مقابل هیمنه استکبار اقتدار و استحکام یافته است. تدبیر هوشمندانه رهبری در این راهپیمایی اربعین دو هدف را همزمان محقق کرد، از سویی قدرت و صلابت این جبهه را به رخ داعش و اربابانش کشید و به آنان فهماند که این جبهه علیرغم برخی اختلافات و مشکلات طبیعی یک وجه و رویکرد مشترک با چنین قدرت کم نظیری دارد.

 از سوی دیگر میان دلبستگان محبت حسینی از کشورهای مختلف اتحاد و پیوند ایجاد کرد و بی‌تردید مهمان نوازی و محبت‌های مردم عراق در خاطر مهمانان و مسافران خواهد ماند و در نگرش‌های آنان چنان اثر خواهد گذاشت که تا اربعین آینده در شبکه‌های اجتماعی چون فیسبوک و وایبر با هم مرتبط باشند و بکوشند زبان عربی و فارسی یا انگلیسی را برای ارتباطی وسیع و عمیق با برادران و خواهران خود بیاموزند.

 ارزش اطلاعات که‌ گاه از قیمت سکه و طلا و نفت هم بیشتر است از آن روست که با داشتن اطلاعات می‌توان برای آینده برنامه ریزی کرد و بر همین اساس امروزه دیگر سرمایه را در زمین و پول و نیروی کار منحصر نمی‌دانند و دسترسی به اطلاعات اهمیت بسیار زیاد می‌یابد تا جایی که جاسوسی مدرن نه در گوشی تلفن و پشت در، بلکه در گوگل و فیسبوک جریان دارد و سرنوشت جنگ‌های نوین نه با تفنگ و نارنجک که با تخریب نظام‌های اطلاعاتی رقیب رقم می‌خورد.

 هر کس بتواند اطلاعات دقیق‌تر و کامل تری داشته باشد تحلیل روشن‌تر و جامع تری خواهد داشت و بر همین اساس برنامه ریزی و سیاست گذاری موفق تری نیز خواهد داشت و هر کس بتواند آینده را بهتر پیش بینی کند طبیعتا بر رویداد‌ها تسلط و مدیریت بیشتری خواهد داشت و ضربه کمتری خواهد خورد و سود بیشتری خواهد برد و مؤمن از این روست که دلی آرام و مطمئن دارد چرا که می‌داند آینده از آن جبهه حق است والعاقبة للمتقین.

 اهمیت آینده پژوهی و مطالعات آینده که در دهه‌های اخیر مورد اهتمام جدی مراکز علمی و دانشگاهی غرب قرار گرفته از اینجاست که در حوزه‌های گوناگون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مسیر سرمایه گذاری و مبنای برنامه ریزی‌های کلان را به دست می‌دهد و مثلا در حوزه اقتصاد آگاهی از آینده و میزان سقوط یا ارتفاع ارزش سهام یا قیمت دلار در ماه آینده می‌تواند به ما بگوید که چگونه باید سرمایه گذاری کنیم. بی‌تردید اهمیت آینده پژوهی در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بیش از حوزه اقتصاد است چرا که هم گاهی عواملی چون باور‌ها و علایق و فرهنگ عمومی و... شکل دهنده نگرش‌ها و رفتارهای اقتصادی هستند و ثانیا پیش بینی‌های اقتصادی معمولا کوتاه مدت‌تر از پیش‌بینی‌های فرهنگی و اجتماعی‌اند.

 برنامه ریزی‌های مادی بشر هر چه هم دقیق و کامل باشد به طور طبیعی موقت و کوتاه مدت است چرا که در محدوده دنیای مادی تعریف می‌شود و نهایتا هر گونه تدبیر و تلاش مادی از چند دهه فرا‌تر نمی‌رود.‌‌ همان طور که نظام کمونیستی ۷۰ سال عمر کرد، رژیم صهیونیستی نهایتش ۱۰۰ سال و لیبرالیسم غربی هم فوقش ۲۰۰ سال به طول خواهد انجامید اما بالاخره پایان خواهد یافت. نقشه‌هایی که روزی ژنرال‌های انگلیسی برای تقسیمات جغرافیایی کشیدند وبه خیال خودشان امت اسلامی را از هم جدا کردند نیز عمری کوتاه خواهد داشت که با فرارسیدن اجل آن، شرایط تازه‌ای در منطقه حاکم خواهد شد و باز امت اسلام فارغ از نام شهر و کشورشان به صورت یکپارچه و متحد در یک صف کنار هم خواهند ایستاد.

 محاسبات مادی هر چه دقیق و واقع نگر باشند باز هم در مقایسه با حقایق معنوی و غیبی به شمار نمی‌آیند. انسان‌ها بر اساس درک و دانش محدود خود نهایتا تنها چند روز و چند هفته، چند ماه و چند سال، یا حتی چند قرن آن طرف‌تر را می‌توانند ببینند اما خداوند که افقی بیکران به وسعت ازلیت و ابدیت را می‌نگرد چیزی می‌بیند که انسان‌ها نمی‌توانند ببینند و هر کس که از چشم انداز خداوند به هستی بنگرد محاسبات و آینده نگری‌اش متفاوت خواهد شد.

 پیاده روی باشکوه اربعین که پس از سقوط صدام رونق دوباره یافته و در سال‌های اخیر هر بار به شکل گسترده‌تر برگزار می‌شود امسال بیش از گذشته یادآور این حقیقت بود که آینده از آن اهل ایمان است. دلبستگان سیدالشهدا(ع) از ترک و کرد و فارس و عرب همه چون قطره‌های یک اقیانوس با هم در آمیخته و به سوی طواف کعبه عشق حسینی روان شدند. روزی که بازماندگان خاندان پیامبر در قامت کاروان اسیران شکست خورده در برابر یزید ایستاده بودند و او به گمان خود از سر اقتدار و پیروزمندی به آنان می‌نگریست با محاسبات کوتاه مدت مادی و بر اساس اطلاعات ظاهری موجود، ذره‌ای تردید نداشت که اثری از فرزندان علی(ع) باقی نخواهد ماند اما دور‌تر از این محاسبات نیز حقایقی بود و کسانی که از چشم انداز خداوند به هستی و زندگی و انسان می‌نگریستند در همین اسیران دردمند و مغلوب لشکری می‌دیدند که از شرق تا غرب عالم را فتح خواهند کرد.

 بانوی بلندبالای خاندان رسالت و عقیله بنی هاشم، زینب کبری سلام ا... علیها در لباس اسارت با قدرت فاتحی مغرور در برابر یزید بانگ زد که: «فاسع سعیک و ناصب جهدک، فوالله لن تمیت وحینا و لن تمحو ذکرنا! - هر چه می‌خواهی بکن و به هر کاری که می‌توانی دست بزن، به خدا که نخواهی توانست حضور ما را از خاطر تاریخ بزدایی و یاد ما را از دل بشر پاک کنی!»

 چه کسی آن روز باور می‌کرد که این فریاد شجاعانه و غرورآمیز نه یک شعار احساسی و یک حرکت تبلیغاتی بلکه اعلام خبری از رویدادهای واقعی آینده است؟ چه کسی آن روز باور می‌کرد که سال‌ها بعد دلهایی از قطب شمال تا صحراهای آفریقا به محبت این شهید بزرگ گره خواهد خورد و پرچم خونخواهی او را برخواهند افراشت؟ تنها کسی می‌توانست باور کند که به غیب ایمان داشته باشد و بداند نوح بیهوده در بیابان خشک کشتی نمی‌سازد و موسی بیهوده در کنار کوه بلند از هلاک سیلاب بیم نمی‌دهد.

منبع: شماره 111 ماهنامه خیمه





برچسب ها : محمد رضا زائری, خیمه, عزاداری در قطب





در زمان حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام، اتفاق عجیبی افتاد و آن این بود که یکی از شیعیان سرشناس ایشان، به نام سید ابوالحسن بن حسن بن جعفر، شرابی نوشید. دوباره هم این کار را تکرار کرد. کار به جایی رسید که گاه او را، کف به لب آورده، گوشه‌ی کوی و برزن‌ها می‌دیدند. خبر کم‌کم داشت بین مردم، سر باز می‌کرد.
 

به گزارش فرهنگ نیوز ، شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که کسی در کنار شما قرار بگیرد و به خاطر برخورد خوبتان، قفل ارتباط را بشکند و باب صحبت را باز کند و این، مقدمه ی خیلی از درد دل ها یا یک دوستی طولانی شود. برای من که زیاد اتفاق افتاده. مثلاً یک بار داشتم کنار خیابانی، وارد سوپرمارکتی می شدم. دیدم عده ای جوان جویای جام (!) دور هم ایستاده اند و حسابی سرخوشند. به همه شان سلام کردم و وارد مغازه شدم.

یکی از آن ها که بهره‌ای از جمال داشت و سر و وضعش بیش تر از بقیه، مطابق مُد بود؛ پشت سر من وارد مغازه شد.

مغازه دار که گویا با آن جوان رفاقتی داشت؛ به شوخی به او گفت: «زود بیا کارت را بگو و خرید کن و برو که برای حاج آقا مزاحمتی ایجاد نشه!»

فوراً سرم را از لای اجناس بالا آوردم و گفتم: «نه آقای گل، منتظر من نباش. وقت شما بیش‌تر از من می‌ارزد!»

آن‌ها که بدشان نمی‌آمد سر به سر بگذارند؛ رو به من گفتند: «آخه حاج آقا! بعضی ها، در کنار ما جوان ها راحت نیستند. ظاهرِ ما، اذیتشون میکنه.»

خندیدم و گفتم: «بقیه رو نمی دونم. ولی از نظر من، ظاهر شما مشکلی نداره! اگر هم مشکلی داشت، من به خودم این اجازه رو نمی‌دم که از بودن در کنار جوانی مثل شما اکراه داشته باشم.»

هنوز خیلی از مغازه فاصله ای نداشتم که صدای همان جوان، مرا نگه داشت.

ـ آقا شما با همه فرق داری!

ـ با همه که نه! فقط با اونائی که دین رو ارثِ آباء و اجدادی شون می دونن!

و مدت طولانی با هم صحبت کردیم. بعد از خداحافظی، در فکر شده بودم که دل این جوان ها، عجب زمین صافی است که ما، گاه با کمباین به جانش می‌افتیم! ای کاش همه‌ی ما، زمین شناس بودیم!

همین چند وقت پیش بود که در مشهد، کارت دعوتی به دستم رسید. می توانستم به آدرس آن کارت مراجعه کنم و از آن جا، قدری شله‌ نذری بگیرم. بنده هم با این که عادت به این کارها ندارم ولی احترام قائل شدم و به طرف آدرس حرکت کردم.

جلوی حسینیه‌ی مقصد، صف کوتاهی بود و چند نفر خانم با حجاب نصفه نیمه، جلوی من بودند. نوبت که به آن‌ها رسید با کمال تعجب دیدم دو پیرمردی که مسئول دیگ بودند؛ با این دو خانم برخورد تندی کردند و جلوی همه داد زدند: «حالا که پوشش مناسبی ندارید، شله نمیدهیم!» و درگیری لفظی کوتاهی پیش آمد و آن دو خانم، شرمسار و عصبی راه خود را گرفتند و رفتند. صرف نظر از برخوردی که من آن‌جا انجام دادم؛ دیدن آن صحنه‌ی تأسّف‌انگیز، تا مدت‌ها ذهنم را به خود مشغول کرده بود. تا این که روزی روایتی جالب و تکان دهنده از حضرت عسکری علیه‌السلام دیدم. ببینید امام علیه‌السلام، در موردی مشابه ـ بلکه بسیار بدترـ چه عکس العملی نشان دادند:

در زمان حضرت امام حسن عسکری علیه‌السلام، اتفاق عجیبی افتاد و آن این بود که یکی از شیعیان سرشناس ایشان، به نام سید ابوالحسن بن حسن بن جعفر، شرابی نوشید. دوباره هم این کار را تکرار کرد. کار به جایی رسید که گاه او را، کف به لب آورده، گوشه‌ی کوی و برزن‌ها می‌دیدند. خبر کم‌کم داشت بین مردم، سر باز می‌کرد.

سید ابوالحسن، آدم کمی نبود. از مشایخ «قم» بود. همه او را می‌شناختند و همین باعث می‌شد که لغزش سنگین او، دهان به دهان بپیچد. او، در عین وابستگی به شراب، روز به روز فقیرتر هم می‌شد تا این که روزی از سر عسرت، به سمت خانه وکیل امام عسکری علیه السلام رفت و دقّ الباب کرد.

وکیل امام عسکری علیه السلام، جناب احمد بن اسحاق، که خبرها به او رسیده بود؛ وقتی فهمید سید پشت در است، راهش نداد؛ و سید، غمین و افسرده، راه برگشت در پیش گرفت.

مدتی گذشت. وکیل حضرت، طبق عادت هر ساله، بعد از ایام حج، راه سامرا را در پیش گرفت تا خدمت امام علیه السلام، برسد و نامه‌ها و وجوهات را به خدمت حضرتش تسلیم کند.

بله، احمد بن اسحاق خدمت حضرت رسید و در کمال ناباوری، حضرت هم او را راه نداد.

احمد بن اسحاق، با تمامِ جلالت شأنش پشت در خانه ی حضرت نشست و آن قدر حضرت را التماس کرد تا این که از طرف حضرت پیغام آمد: «داخل بیا!»

احمدبن اسحاق، اشک چشمانش را پاک کرد و داخل دوید.

ـ یابن‌ رسول ‌الله! من از عاشقان کویَت هستم. آیا از شیفته‌ات، خطائی سر زده است که این خسته‌ی راه را، این‌گونه عقوبت می کنی؟!

ـ بله یا احمد. یادت هست آن روز، آن شیعه‌ی مسکین را در خانه ات راه ندادی؟!

ـ یابن رسول الله! من جانم را فدای اولاد رسول می‌کنم. ولی به خدا قسم، سید ابوالحسن را به ‌خاطر شرب خمر، از در خانه‌ی خود راندم.

ـ او فرزند رسول خدا بود. چرا حرمت نگاه نداشتی؟!

ـ یابن رسول الله! به ‌خدا، خبرِ کف‌های دهانش همه‌ جا رسید! مگر جدّتان رسول الله صلی الله علیه و آله نفرمودند: «شفاعت من، به شارب خمر نمی‌رسد.» مگر جدتان امام صادق علیه‌السلام، نفرمود: «شراب ام الخبائث است. با شراب‌خوار دوستی نکنید، به او زن ندهید، او را عیادت نکنید، تشییع نکنید...»

ـ پسر اسحاق! و الله همه این روایات، از اجداد من رسیده است! اما چه کنم که سید ابوالحسن، به ما منتسب است. چاره‌ای نیست. او شیعه‌ی ماست. تو حق نداشتی او را از خود برانی.»

من مدت‌ها به این روایت فکر می‌کردم... . درست است که آن سید خاطی، فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله بود ولی «شیعه» هم بود. و به نظر من «شیعه بودنِ» او از «سید بودن»ش مهم‌تر بود. زیرا بنی عباسِ زمان امام عسکری علیه‌السلام هم سید بودند ولی امام، هرگز چنین ارزشی برای آن‌ها قائل نبود.

در واقع، شیعه بودن او در کنار انتسابش به رسول خدا صلی الله علیه و آله، باعث شد حضرت از گناه سنگینِ «شرب خمر» او صرف نظر کند! برای این‌که او بماند. برای این‌که او عوض شود و برای این‌که او برگردد. اگر امیدی به بازگشت باشد، باید با گناه‌کار ملاطفت کرد. باید! و الّا پشت در خانه‌ی امام می مانی!

آه که چقدر وظیفه سنگین است!

خلاصه، وکیل امام به قم بازگشت. همه به دیدن او آمدند. در میان مردم، سید ابوالحسن هم با سری شرمسار و اندوهگین و شاید از شدّت نیاز، به خوان کرم احمد بن اسحاق وارد شد. جناب احمد هم تا او را دید، برخواست و به استقبالش دوید و او را در صدر مجلس نشاند!

سید در عین ناباوری، علت را پرسید و آن قدر اصرار کرد تا وکیل امام، ماجرا را گفت. شنیدن ماجرا همانا و توبه و اشک و بازگشت سید ابوالحسن همان.

به منزل برگشت و تمام جام‌ها و قدح‌ها را شکست و بعد از آن، همیشه او را گوشه‌ی مسجدی، معتکف می‌دیدند. بعد از وفات هم، افتخار همسایگی بانوی دو عالم، حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام نصیبش شد.

آه که چقدر وظیفه سنگین است!

 
منبع: تبیان




برچسب ها : روایت, امام حسن, عسکری, شیعه‌ی مسکین, ابوالحسن

پاسخ حجت‌الاسلام پناهیان به این سوال که "از کجا معلوم در آخرالزمان هستیم؟" را می‌شنوید.

به گزارش گروه چند رسانه‌ای باشگاه خبرنگاران، پاسخ حجت‌الاسلام پناهیان به این سوال که "از کجا معلوم در آخرالزمان هستیم؟" را می‌شنوید.

 

دانلود فایل صوتی "از کجا معلوم در آخرالزمان هستیم؟/ مرگ "ملک عبدالله" و نشانه‌های ظهور" 

 





برچسب ها : پناهیان, آخرالزمان, مرگ, ملک عبدالله, ظهور