مشاهده کامل آمار
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
دانشنامه عاشورا
دانشنامه عاشورا
درباره وبلاگ

اين وبلاگ متعلق به
((هيئت قمربني هاشم(ع)))
ميباشد.

آدرس حسينيه:
انتهای خیابان جیحون.خیابان شهید رنجبر.خیابان شهید غفوری
حسینیه حضرت قمربنی هاشم(ع)

سخنران:

حاج حامد باقرزاده

با نوای :

کربلایی مرتضی فرهنگ
کربلایی حامد علیزاده

پنجشنبه شبها
ساعت 21 الی 23

به امید دیدار...
روابط عمومی: 09365357125
ایمیل:
bazmeashk@yahoo.com
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
امکانات دیگر
ابر برچسب ها
بزم اشک (951) ,  مفاتیح الجناح (345) ,  مقالات حضرت زهرا (339) ,  مقالات ویژه فاطمیه (297) ,  مقالات ویژه شهادت حضرت فاطمه (296) ,  بانک اشعار ولادت امام حسین (139) ,  اشعار مخصوص ولادت امام حسین (139) ,  اشعار ولادت امام حسین (138) ,  قرآن کریم (118) ,  قرآن آنلاین (117) ,  متن کامل قرآن کریم (117) ,  داستانی از عظمت امام حسین (73) ,  داستانی از کرامات امام حسین (73) ,  بانک احادیث معصومین (67) ,  بانک احادیث امامان (67) ,  احدیث امام علی (67) ,  احادیث امام حسن (67) ,  احادیث چهارده معصوم (67) ,  همه ی هیئت های تهران (57) ,  لیست هیئت های مذهبی (57) ,  برنامه های مذهبی هیئت ها (57) ,  اخبار از برنامه های هیئت ها (57) ,  برنامه های همه ی مداحان تهران (54) ,  آدرس همه ی حسینیه های تهران (54) ,  اسامی همه ی مداحان (54) ,  اسامی همه ی سخنران های هیئت (54) ,  صحیفه سجادیه (54) ,  متن صحیفه سجادیه (54) ,  صحیفه سجادیه آنلاین (54) ,  دعاهای سجادیه (54) ,  ع (50) ,  داستان هایی از امام حسن (45) ,  داستان هایی از زندگانی امام حسن (44) ,  داستانه های زندگی امام حسن (44) ,  وظایف مومنان نسبت به امام زمان (41) ,  وظایف عاشقان امام زمان (41) ,  وظایف منتظران (41) ,  bazmeashk (38) ,  داستان هایی از امام حسین (37) ,  س (37) ,  حضرت علی اکبر (37) ,  داستان هایی اززندگی امام حسین (36) ,  ویزه روز جوان (35) ,  دعای هرروز ماه مبارک رمضان (31) ,  دعای سی روز ماه مبارک رمضان (31) ,  همه ی دعاهای ماه مبارک رمضان (31) ,  بانک زندگی نامه علمای دین (31) ,  مرجع زندگی نامه بزگان دین (31) ,  سخنرانی های مذهبی (30) ,  سخنرانی های ایام فاطمیه (30) ,  زیبایی های حضرت فاطمه (26) ,  حسنات حضرت فاطمه (26) ,  مقالات مذهبی فاطمیه (25) ,  مقالات شهادت حضرت فاطمه (25) ,  شعر ولادت حضرت علی اکبر (24) ,  شعر ویژه ولادت حضرت علی اکبر (24) ,  داستان های آموزنده (24) ,  اخلاق حضرت زهرا (23) ,  الگوهای شخصیت حضرت زهرا (23) ,  الگوهای اخلاق حضرت زهرا (23) ,  شخصیت حضرت زهرا (23) ,  متن ادبی ولادت امام حسن (22) ,  متن ادبی به مناسبت ولادت امام حسن (22) ,  متن ادبی ویژه ولادت امام حسن (22) ,  شعر فاطمیه (21) ,  islam (19) ,  حضرت زینب (19) ,  داستانی از مسلمان شدن (19) ,  داستانی از به اسلام گرویدن (19) ,  اسرار شهادت حضرت فاطمه (18) ,  ماجرای دقیق شهادت حضرت فاطمه (18) ,  حقیقت شهادت حضرت فاطمه (18) ,  نقش حضرت زینب در واقعه عاشورا (18) ,  شخصیت حضرت زینب (18) ,  علیها السلام (18) ,  در كوفه (18) ,  سرگذشت پیامبران (17) ,  ولادت حضرت زینب (17) ,  داستان های مذهبی (17) ,  مقالات ویژه ولادت حضرت زهرا (17) ,  مقالات مجری درباره ی روز مادر (17) ,  اخلاق حضرت فاطمه (16) ,  مقالات ادبی فاطمیه (16) ,  مقالات ادبی شهادت حضرت فاطمه (16) ,  متن های ادبی شهادت حضرت زهرا (16) ,  داستان هایی از شیعه شدن سنی ها (16) ,  مقالات در مورد ولادت امام حسن (16) ,  علیه السلام (16) ,  اخلاق و رفتار حضرت زهرا (16) ,  رفتار حضرت زهرا (16) ,  کتاب حضرت زهرا (15) ,  داستان های کوتاه قرآنی (15) ,  مقالات ولادت امام حسن (15) ,  مقالات ویژه ولادت امام حسن (15) ,  صفات حضرت زهرا (14) ,  صفات حضرت فاطمه (14) ,  کتاب آنلاین ویژه شهادت حضرت فاطمه (14) ,  ویژگی های ظهور (14) ,  نزدیک بودن ظهور (14) ,  نشانه های ظهور (14) ,  پوستر (14) ,  عکس (13) ,  حدیث (13) ,  داستان های قرآنی (13) ,  احکام رهن و اجاره منزل (13) ,  احکام تقلب در امتحان (13) ,  احکام صیغه (13) ,  اسم های حضرت فاطمه (13) ,  احکام تراشیدن ریش (13) ,  احکام بازی شطرنج و پاسور (13) ,  علامت های ظهور (13) ,  مقام حضرت فاطمه از دیدگاه دیگر ائمه (12) ,  مقام و مرتبه حضرت فاطمه (12) ,  شان حضرت زهرا (12) ,  القاب حضرت فاطمه (12) ,  القاب حضرت زهرا (11) ,  فاطمیه (11) ,  امام حسین (11) ,  امام زمان (11) ,  تهاجم فرهنگی (11) ,  شان حضرت فاطمه (11) ,  حضرت فاطمه درنگاه معصومین (11) ,  مرتضی فرهنگ (11) ,  مقاله به مناسبت ولادت حضرت زینب (10) ,  مقاله به مناسبت شهادت حضرت زینب (10) ,  احادیث بسیار زیبا از حضرت فاطمه سلام الله (10) ,  جملات زیبا از حضرت زهرا سلام الله (10) ,  بانک احادیث حضرت فاطمه (10) ,  حدیث های حضرت فاطمه (10) ,  همه ی حدیث های حضرت فاطمه (10) ,  مقالات فاطمیه (10) ,  مقالات شهادت حضرت فاطمه (10) ,  مقالات شهادت حضرت زهرا (10) ,  همه چیز درباره ی حضرت زهرا (10) ,  همه چیز درباره ی حضرت فاطمه (10) ,  همه چیز درباره ی فاطمیه (10) ,  مقالات ولادت حضرت زینب (10) ,  مقالات تولد حضرت زینب (10) ,  مقالات ادبی به مناسبت میلاد حضرت زینب (10) ,  سخنرانی های حجت الاسلام دکتر رفیعی (10) ,  داستان هایی از زندگانی علما (10) ,  اعجاز در زندگانی علما (10) ,  معجزه در زندگانی علما معاصر (10) ,  وهابیت (10) ,  ازدواج موقت (10) ,  محمد صدیق منشاوی (10) ,  احادیث از حضرت فاطمه (10) ,  شهادت حضرت زینب (10) ,  ترتیل منشاوی (10) ,  حدیث از حضرت زهرا (10) , 

 برای مشاهده در اندازه ی بزرگتر بر روی آن کلیک کنید.


 

  

 

 

  





برچسب ها : کارت پستال ویژه ولادت امام جواد, کارت پستال میلاد امام جواد, کارت پستال به مناسبت ولادت امام جواد

کتاب سيره پيشوايان (زندگاني امام جواد عليه السلام)


ازدواج توطئه‏آميز!    
جلوه‏هايى از علم گسترده امام    
مناظرات امام جواد (ع)    
مولودى پرخير و بركت‏    
شناخت مختصرى از زندگانى امام جواد (ع)






برچسب ها : کتاب سيره پيشوايان, زندگاني امام جواد عليه السلام

در تاريخ امام محمد تقی(ع) كل عاكف و باد و ...


فصل اول: در تاريخ ولادت و اسم و لقب و كنيه و نسب حضرت جواد عليه السلام
فصل دوم: در بيان مختصرى از فضائل و مناقب و علوم حضرت جواد عليه السلام است
فصل سوم: در دلائل و معجزات حضرت جواد عليه السلام است
فصل چهارم: در ذكر پاره اى از كلمات شريفه و مواعظ بليغه امام محمّد تقى (ع) است      
فصل پنجم: در شهادت حضرت امام محمّد تقى عليه السلام است
فصل ششم: در ذكر اولاد حضرت جواد عليه السلام است    
فصل هفتم: در ذكر چند نفر از بزرگان اصحاب حضرت جواد عليه السلام است
      





برچسب ها : در تاريخ امام محمد تقی, ع, كل عاكف و باد و
ياران، راويان وشاگردان امام جواد علیه السلام    
اصحاب، محدثان و علماى امامى رى(تا پايان قرن چهارم)    
سیمای زکریا بن آدم    
نگاهی به زندگی ابوهاشم جعفری    
ابو محمد فضل بن شاذان بن خليل ازدى    
یونس بن عبدالرحمن سلمان روزگار    
تبلور ایمان(محمدبن اسماعیل بن بزیع )    
سعدبن سعد اشعرى قمى    
شجره علمى خاندان اشعرى قم    
جستجويى در ترجمه حسن بن محبوب    
سیمای علی‏بن‏ابراهیم    
بررسى حجيت مراسيل ابن ابى عمير    
محمد بن ابى عمير ازدی    
محمد بن ابی‏عمیر لبان دوخته    
حسين‏بن سعيد اهوازى    
ابن سکیت معلم سربدار    
احمد بن اسحاق قمى    
معلّى بن محمّد    
محمّد بن عيسى يقطينى    
محمّد بن عبدالجبار ابى صهبان قمى شيبانى    
خالد برقى    
سیمای برقی، راوی دو هزار حدیث    
حماد بن عيسي بن عبيده    
احمد بن محمّد بن ابى نصر بزنطى    
ابوجعفر اشعرى    
ابراهيم بن هاشم قمى    
ابراهیم بن داود هاشمی یعقوبی    
ابراهيم بن مهزيار    
علی بن‏مهزیار اهوازی    
صفوان بن یحیی    
اصحاب طب





برچسب ها : اصحاب وشاگردان امام جواد, ع

اصحاب طب

در نگاهى عميق به احاديث نبوى و ائمه اطهار(ع) درمى‏يابيم كه دين مبين اسلام، آموزه‏هاى فراوانى درباره انسان و زيست جسمى و روانى وى ارائه نموده است؛

به گونه‏اى كه محدثان و ناقلان حديث را بر آن داشت كه به تأليفاتى مستقل با عنوان «كتاب الطب» و مباحث مربوط به آن بپردازند. بسيارى از رجال حديثى پس از آگاهى كامل از روايات معصومين(ع) دريافته بودند كه پيامبر(ص) و ائمه(ع)، امت خويش را به‏طورى راهنمايى نموده‏اند كه ضمن پيمودن راه سلامتى جسم و روح، شيوه‏هاى طرد ناتوانى و بيمارى از خود را نيز بياموزند.
هنگامى كه در پيشينه نگارش احاديث طبى نظر مى‏افكنيم، آنچه در نظر اول جلب توجه مى‏كند، وجود بخشى به عنوان «كتاب الطب» در صحاح ستّه و كتب حديثى اهل سنت مى‏باشد. از سوى ديگر، نگارش كتاب‏هاى متعدد «طب النبوى» در ميان دانشمندان اهل سنت، باعث گرديد كه در كتابنامه‏هاى گوناگون، سابقه جمع آورى و تأليف احاديث طبى را در ميان خود بدانند؛ اما طى كنكاش وسيعى كه در كتاب‏هاى تاريخ پزشكى و كتابنامه‏هاى معتبر صورت گرفت، اين نكته مشخص گرديد كه اولين كتاب «طب‏النبوى» را عبدالملك‏بن حبيب اندلسى ابيرى، متوفاى سال 238 هـ. ق، تأليف كرده است؛1 در حالى كه به نظر مى‏رسد به علت نا آگاهى از منابع شيعه، عدم تدوين منسجم نگارش اين احاديث از لحاظ تاريخى در ميان شيعيان، برجسته نبودن اين بخش از احاديث در منابع حديثى شيعه و دلايل متعدد ديگر، زمينه پذيرش عمومى اين موضوع ايجاد شده است كه نگارش اين گونه كتاب‏ها در نزد اهل سنت داراى پيشينه بيشترى مى‏باشد.
واقعيت تاريخى آن است كه برخى اصحاب ائمه(ع) داراى كتاب‏هايى مستقل، با نام «كتاب الطب» بوده‏اند؛ اما عنايت جدى و ويژه‏اى از سوى شيعه به اين گونه گنجينه‏ها صورت نگرفته است و بسيارى از افراد حوزوى نيز كمترين اطلاع را در اين زمينه دارند.2
آنچه در بين علماى شيعه به عنوان اولين كتاب مستقل در زمينه طب مشهور گشته است، رساله ذهبيه امام رضا(ع) مى‏باشد.
مرحوم آقا بزرگ در الذريعة، طب‏الرضا را اولين كتابى مى‏شمرد كه در طب اسلامى نوشته شده است.3 اگر اين موضوع را بپذيريم، مى‏توان به راحتى دريافت كه نگارش كتاب مستقل در زمينه احاديث طبى، در ميان شيعيان داراى پيشينه بيشترى مى‏باشد.
بر پايه آنچه گذشت نوشتار حاضر، نخست كتاب طب‏الرضا و شرح‏هاى متعدد آن‏را بر مى‏رسد؛ آن‏گاه كتاب‏هاى طب‏النبوى در ميان اهل سنت را مقايسه مى‏كند و در پايان برخى رجال حديث و علماى شيعه را كه به تدوين و نگارش كتاب الطب و احاديث طبى در ميان شيعيان پرداخته‏اند، معرفى مى‏نمايد.
طب‏الرضا
در كتابنامه‏هاى اهل سنت مانند هدية العارفين4 و كشف الظنون،5 كتابى در طب به امام رضا(ع) نسبت داده‏اند كه احتمالاً همان رساله ذهبيه امام رضا(ع) مى‏باشد؛ زيرا نام ديگر اين رساله طب‏الرضا است.6
توجه شمار زيادى از علماى شيعه به اين رساله، باعث نگارش شرح‏هاى متعدد و ترجمه مناسب آن شد كه در اينجا به صورت گذرا به بيست مورد آن اشاره مى‏گردد:7
1. الترجمة العلوى للطب الرضوى، ضياءالدين ابوالرضا فضل‏الله‏بن على راوندى معروف به قطب راوندى، قديمى‏ترين شرح موجود بر رساله ذهبيه.8
2. شرح طب‏الرضا، سيد عبدالله‏بن محمد رضا شبّر حسينى، متوفاى 1342 هـ. ق.9
3. شرح طب‏الرضا، محمد شريف‏بن محمد حسن مشهدى خاتون آبادى، متوفاى 1121 هـ. ق.10
4. شرح طب‏الرضا، محمدبن محمد حسن مشهدى، متوفاى 1257 هـ. ق.11
5. شرح طب‏الرضا، محمدبن يحيى لاهيجى.12
6. شرح طب‏الرضا، ابومحمد هاشم طبيب.13
7. شرح طب‏الرضا، نوروزعلى بسطامى.14
8. شرح طب‏الرضا، شمس‏الدين محمدبن محمد بديع رضوى مشهدى، متوفاى 1135 هـ. ق.15
9. شرح طب‏الرضا، ملامحمد مدرس مشهدى، متوفاى 1257 هـ. ق.16
10. شرح محموديه(شرح طب الرضا)، ميرزا كاظم زنجانى.17
11. شرح طب‏الرضا، ميرزا محمد هادى شيرازى.18
12. شرح طب‏الرضا، سيد صاحب زينى.19
13. شرح طب‏الرضا، جواد فاضل.20
14. شرح طب‏الرضا(به زبان اردو)، مولوى مقبول احمد هندى با نام الذهبية فى اسرار العلوم الطبية.21
15. شرح رساله ذهبية، ابوالحسن طباطبايى رضوى.22
16. كنزالذهب(ترجمه طب‏الرضا)، محمدبن يحيى لاهيجى.23
17. ترجمة الذهبية، محمدبن باقربن محمد تقى‏بن مقصود على مجلسى، متوفاى 1110 هـ. ق.24
18. ترجمة الذهبية، فيض‏الله عصاره تسترى، متوفاى 1078 يا 1088 هـ. ق.25
19. ترجمه طب‏الرضا، محمد نصير يزدى.26
20. طب‏الرضوى، حسين‏بن نصر الله ارومى موسوى، متوفاى 1332 هـ. ق.27
طب‏النبوى
نگارش «كتاب الطب» در ضمن صحاح ستّه اهل سنت صورت گرفته است. به عنوان نمونه، صحيح بخارى داراى دو كتاب به نام «الطب» و «المرض» مى‏باشد كه در بردارنده 80 باب مى‏باشد. در كتاب الطب حدود 120 حديث از پيامبر(ص) نقل شده است.28 در صحيح مسلم نيز حدود 8 حديث كمتر از صحيح بخارى آورده شده است.29 همچنين كتاب الطب به صورت مستقل از نسائى( 215 ـ 303 هـ. ق) چاپ شده است.30
از قرن سوم به بعد، نگارش احاديث طبى با عنوان «الطب‏النبوى» به صورت مستقل درآمد31 كه به ترتيب تاريخى عبارتند از:
1. طب‏النبوى، عبدالملك‏بن حبيب اندلسى ابيرى،(174 ـ 238 هـ. ق).32
2. الطب‏النبوى يا الطب و الامراض، ابوبكر احمدبن عمروبن ابى‏عاصم(قاضى اصفهان)، متوفاى 287 هـ. ق.33
3. الطب‏النبوى، ابوبكر احمدبن محمدبن اسحاق‏بن ابراهيم‏بن اسباط دينورى، معروف به ابن سنى،( 284 ـ 364 هـ. ق)؛ نسخه خطى آن در 72 ورقه در كتابخانه فاتح تركيه موجود است.34
4. الطب‏النبوى، ابونعيم احمدبن عبدالله‏بن محمدبن اسحاق اصفهانى،(336 ـ 430 يا432 هـ. ق).35
5. الطب‏النبوى، ابوالعباس جعفربن محمد مستغفرى، متوفاى 432 هـ. ق.36
6. الطب‏النبوى، ابوعبدالله محمدبن عبدالله‏بن فتوح حميدى، متوفاى 488 هـ. ق.37
7. الطب‏النبوى، عبدالحق اشبيلى، متوفاى 581 هـ. ق.38
8. الاربعين الطبية المستخرجة من سنن ابى‏ماجة مع شرحها، موفق‏الدين عبداللطيف‏بن يوسف بغدادى،( 577 ـ 629 هـ. ق).39
9. الطب من الكتاب و السنة، موفق‏الدين عبداللطيف‏بن يوسف بغدادى،(577 ـ 629 هـ. ق).40
10. شرح حديث الاربعين فى الطب‏النبوى، نجم‏الدين ابوالعباس احمدبن موفق‏الدين ابى‏الفضل اسعدبن حلوان‏بن منفاخ دمشقى، معروف به ابن عالمه،(593 ـ 652 هـ. ق).41
11. الطب‏النبوى، ضياءالدين ابوعبدالله محمدبن عبدالواحدبن احمد مقدس حنبلى، (569 ـ 643 هـ. ق).42
12. الشفاء فى الطب المسند عن السيد المصطفى يا الشفاء فى الطب‏النبوى يا الوافى فى الطب الشافى) ابوالعباس احمدبن يوسف‏بن احمدبن حمدون‏بن حجاج‏بن ميمون‏بن سليمان‏بن سعد قيسى قفصى تيفاشى،( 580 ـ 652 هـ. ق).43
13. الطب‏النبوى، شمس‏الدين ابوعبدالله محمدبن ابى‏فتح‏بن ابى‏فضل‏بن ابى‏على بعلى حنبلى دمشقى،(645ـ709 هـ. ق).44
14. الاحكام النبوية فى الصناعة الطبية، علاءالدين ابوالحسن على‏بن عبدالكريم‏بن طرخان‏بن تقى حموى صفدى،(650ـ 720 هـ. ق).45
15. تذكرة فى الطب‏النبوى، امام بدربن جُماعة، متوفاى 733 هـ. ق.46
16. الطب‏النبوى، شمس‏الدين ابوعبدالله محمدبن احمدبن عثمان‏بن قايماز ذهبى فارقى شافعى،(673ـ748 هـ. ق).47
17. الطب‏النبوى، شمس‏الدين ابو عبدالله محمدبن ابى‏بكربن ايوب‏بن سعد زرعى، معروف به ابن قيم جوزية،(691ـ751 هـ. ق).48
18. الطب‏النبوى، محمدبن احمدبن محمدبن ابراهيم محلى شافعى،(791ـ864 هـ. ق).49
19. السيرالقوى فى الطب‏النبوى، شمس‏الدين ابوالخير محمدبن عبدالرحمن‏بن محمدبن ابى‏بكربن عثمان سخاوى،(830ـ902 هـ. ق).50
20. الطب‏النبوى يا المنهج‏السوى و المنهل‏الروى فى الطب‏النبوى، جلال‏الدين ابوالفضل عبدالرحمن‏بن‏ابى‏بكربن عثمان‏بن محمدبن خضربن ايوب‏بن محمدبن همام الدين خضيرى طولونى مصرى شافعى،(849 ـ 911 هـ. ق). اين شخص همان جلال‏الدين سيوطى مى‏باشد كه در برخى كتاب‏ها با نام ابن طولون آمده است. كتاب ديگر وى كه احاديث نبوى را جمع آورى كرده، النبات و الشجر است.51
21. السرالمصطفوى فى الطب‏النبوى، نورالدين ابوالحسن على‏بن جزار حنفى مصرى، متوفاى 984 هـ. ق.52
22. المختار فى اختصار الطب‏النبوى، ابوسعود محمدبن رضى‏الدين محمدبن محمدبن احمد مفرج عامرى غزى،(977ـ1061 هـ. ق).53
23. الطب‏النبوى، ابو وزيربن احمد ابهرى، متوفاى 1070 هـ. ق.54
24. الطب‏النبوى، حبيب نيسابورى، متوفاى 1138 هـ. ق.55
25. الطب‏النبوى، محمدبن ابراهيم‏بن مساعد انصارى.56
26. الطب‏النبوى، محمد صفتى زينى.57
27. مختصر الطب‏النبوى، احمدبن عبدالله قادرى روحى، متخلص به قدوسى، متوفاى 1265 هـ. ق.58
28. طب النبى، مصطفى افندى فهمى.59
29. الطب‏النبوى و العلم الحديث، محمود ناظم نسيمى، متوفاى 1401 هـ. ق. نامبرده فقيه و طبيب اهل حلب بوده است.60
30. رسالة فى الطب‏النبوى، ابراهيم‏بن على‏بن حسن سقا،(1212ـ1298 هـ. ق).61
31. الطب‏النبوى، جمال‏الدين‏بن داود.62
32. الهدى‏النبوى فى الطب، عبدالله‏بن جار الله‏بن ابراهيم آل جاراللّه، (1354ـ 1414 هـ. ق).63
33. الابداعات الطبية لرسول الانسانية، مختار سالم.64
34. معجم جامع الشفاء للتداوى بالقرآن و الطب‏النبوى، على عبدالحميد بلطه‏چى.65
35. فى رحاب الطب‏النبوى، نجيب كيلانى(1350ـ1415 هـ. ق).66
36. الطب‏النبوى و الصحة العامة و الاحصاء الحيوى، حسان احمد قميحة، محمد معتز معصرانى.67
37. الاحكام‏النبوية فى الصناعة الطبية، عبدالسلام هاشم حافظ،(1347ـ1415 هـ. ق).68
38. الطب‏النبوى فى علاج مرض الجهاز الهاضمى، على موءنس.69
39. الصيدلية‏المحمدية، احمد رجب محمد.70
40. العقاقيرالنبوية و العلم الحديث، محمد نابلسى.71
روند تدوين كتاب‏هاى طبى بر مبناى احاديث ائمه(ع)
متأسفانه تاكنون براى آشنايى اوليه با تاريخ نگارش احاديث طبى، كتابى تدوين نشده است. به همين دليل، اطلاعات اوليه در اين زمينه بسيار اندك مى‏باشد؛ در حالى كه به نظر مى‏رسد بسيارى از علماى شيعه به نگارش مستقل احاديث طبى عنايت خاص داشته‏اند و به عنوان يك روند مستمر، تدوين كتاب‏هاى طبى در زمينه احاديث از قرن دوم هجرى تاكنون ادامه داشته است. مرحوم سيد عبدالله شبر در مقدمه خود بر كتاب طب الائمة به روشنى ضرورت نگارش اين گونه احاديث و رد برخى شبهات پيرامون اين موضوع را بيان كرده است؛72 اما آنچه در نگاه اوليه به نظر مى‏آيد، آن است كه هر گونه اظهار نظر پيرامون احاديث طبى و تدوين كتاب‏هاى مربوط، منوط به تدوين اوليه پيشينه اين روند مى‏باشد.
در اين بخش، به عنوان شمه‏اى از روند مستمر نگارش و تدوين كتاب‏هاى طبى بر مبناى احاديث ائمه(ع)، به معرفى چهل نفر از علماى شيعه كه در اين زمينه همت گماشته‏اند، اشاره مى‏گردد. اميد است در آينده نزديك بتوان كتاب مناسبى در اين زمينه در اختيار علاقه‏مندان قرار داد.
1. ابومحمد حسن‏بن على‏بن فضال كوفى(حسن‏بن فضال)، متوفاى 224 هـ. ق.
نجاشى، شيخ طوسى و برقى او را از اصحاب امام رضا(ع) برشمرده‏اند؛ ولى برخى مانند تفريشى او را از اصحاب امام رضا و امام جواد دانسته‏اند. شيخ طوسى براى او كتاب الطب ذكر كرده است.
2. ابومحمد حمادبن عيسى جهنى، متوفاى 208 يا 209 هـ. ق.
وى از اصحاب امام صادق(ع)، امام كاظم(ع) و امام رضا(ع) بوده و در زمان امام جواد(ع) در گذشته، ولى روايتى از امام رضا(ع) و امام جواد(ع) نقل نكرده است. شيخ مفيد گفته: وى حدود نود و چند سال زندگى كرده و در سال 209 هـ. ق فوت نموده است. نجاشى سال وفات وى را 208 هـ. ق ذكر كرده است. كتاب تنبيهات على منافع الاعضاء من الانسان و الحيوان را براى او ذكر كرده‏اند.
3. ابوعبدالله محمدبن حسن‏بن جمهور عمّى(محمدبن جمهور).
برخى او را از اصحاب امام رضا(ع) دانسته‏اند؛ اما نجاشى مى‏گويد: وى از امام رضا(ع) نقل مى‏كرده است. شيخ طوسى، كتاب الرسالة المذهبة عن الرضا(ع) را براى او مى‏شمرد.
4. ابوعبدالله احمدبن محمدبن سيار كاتب بصرى(احمدبن محمد البصرى يا احمدبن محمد السيارى).
او را از اصحاب امام هادى(ع) و امام حسن عسكرى(ع) دانسته‏اند. نجاشى گفته: وى از نويسندگان آل طاهر در زمان ابومحمد بوده است كه داراى كتاب الطب است؛ ولى تأسيس الشيعة او را نحوى، لغوى، شاعر و اديب مصرى و از علماى اماميه قرن سوم و زمان امام حسن عسكرى(ع) معرفى كرده است. ريحانة الادب به نقل از منهج المقال، نام برده را متوفاى 368 هـ. ق دانسته، ولى اين تاريخ درست نيست؛ زيرا وى در زمان امام عسكرى(ع) مى‏زيسته و متوفاى 260هـ. ق بوده است.
5. ابوجعفر محمدبن احمدبن محمدبن رجاء بجلى، متوفاى 266 هـ. ق.
نجاشى براى وى كتاب الطب را ذكر كرده است.
6. ابواحمد عبدالعزيزبن يحيى‏بن احمدبن عيسى جلودى ازدى بصرى، متوفاى 330 هـ.ق.
برخى او را از اصحاب امام جواد(ع) ذكر كرده‏اند؛ ولى طريحى او را از اصحاب امام باقر(ع) دانسته است. آيت اللّه خويى گفته: جدّ او ـ يعنى عيسى جلودى ـ ممكن است از اصحاب امام باقر(ع) باشد و مراد از ابى‏جعفر در كلام نجاشى اين است كه جدّ او از اصحاب امام جواد(ع) بوده است. موءيد اين موضوع، گفته ابن نديم در الفهرست است كه فوت عبدالعزيز را در سال 330 هـ. ق ذكر كرده است. نجاشى براى وى كتاب‏هاى متعددى ياد كرده كه برخى از آنها عبارتند از: كتاب الطب، كتاب‏قوله فى الدعاء و العوذ و ذكر الخير و فضل ثواب الاعمال و الطب و النجوم، كتاب الطيب، كتاب اللباس، كتاب ما جاء فى‏الحمام و كتاب رياحين.
7. ابوجعفر احمدبن محمدبن خالدبن عبد الرحمان‏بن محمدبن على البرقى، متوفاى 274 يا 280 هـ. ق.
او را از اصحاب امام جواد(ع) و امام هادى(ع) شمرده‏اند كه علاوه بر كتاب الطب داراى كتاب‏هاى الم‏آكل، المشارب، الطيب و الزينة نيز بوده است. على‏بن محمد ماجيلويه، وفات او را 280 هـ. ق ذكر كرده است، در حالى كه ساير مورخان، تاريخ وفات او را 274 هـ. ق بيان نموده‏اند.
8. ابوالعباس عبدالله‏بن جعفربن حسن [حسين] بن مالك‏بن جامع حميرى قمى، متوفاى 274 هـ. ق.
شيخ طوسى وى را از اصحاب امام رضا(ع)، امام هادى(ع) و امام عسكرى(ع) ذكر كرده است. كشّى او را از اصحاب امام رضا(ع) دانسته؛ ولى آيت الله خويى اين را بعيد شمرده است. نام برده در سال دويست و نودواندى وارد كوفه شده است. شيخ طوسى و نجاشى براى او كتاب الطب را ذكر كرده‏اند.
9. ابوالحسن على‏بن حسن‏بن على‏بن فضال‏بن عمربن ايمن كوفى( على‏بن حسن‏بن فضال يا على‏بن حسن تيملى يا على‏بن حسن تيمى يا على‏بن حسن ميثمى).
شيخ طوسى وى را از اصحاب امام هادى(ع) و امام عسكرى(ع) دانسته و برايش بيش از 30 كتاب ذكر كرده كه يكى از آنها كتاب الطب است. نجاشى علاوه بر كتاب الطب، كتاب ما روى فى الحمام را نيز براى او ذكر كرده و وى را فقيه كوفه دانسته است.
10. ابونضر محمدبن مسعودبن محمدبن عيّاش سلمى سمرقندى، متوفاى 320 هـ.ق.
او همان عياشى معروف و صاحب تفسير مى‏باشد كه كتاب‏هاى زيادى را تأليف نموده است. در فهرست كتاب‏هايش كتاب الطب نيز به چشم مى‏خورد.
11. ابوعلى احمدبن محمدبن يعقوب‏بن مسكويه رازى، متوفاى 321 هـ.ق.
در ميان كتاب‏هاى وى، كتاب الاشربة و ما يتعلق بها من الاحكام الطبية و مقالة فى علاج الحزن ديده مى‏شود.
12. ابوالحسن على‏بن حسين‏بن موسى‏بن بابويه قمى، متوفاى 329 هـ. ق.
او پدر شيخ صدوق است و داراى كتاب الطب مى‏باشد. برخى وى را از اصحاب امام عسكرى(ع) ذكر كرده‏اند.
13. ابوجعفر احمدبن محمدبن حسين‏بن حسن عيسى اشعرى قمى، متوفاى 350 هـ.ق.
اكثر كتاب‏هاى رجالى، در شرح حال وى كتاب الطب را از تأليف‏هاى او دانسته‏اند.
14. احمدبن محمدبن حسين‏بن حسن‏بن دوءل قمى، متوفاى 350 هـ.ق.
نجاشى وى را داراى 100 كتاب دانسته كه از ميان آنها مى‏توان به اين موارد اشاره نمود: كتاب الطب، كتاب الادوية، كتاب الزينة، كتاب الاغذية، كتاب الاشربة و كتاب التجمل.
15. ابوالقاسم جعفربن محمدبن جعفربن موسى‏بن قولويه قمى، متوفاى 368 يا 369 هـ.ق.
نجاشى گفته: از ثقات اصحاب است كه در حديث و فقه از اجلا محسوب مى‏گردد و داراى كتاب مداوة الجسد است. شيخ طوسى نام كتاب وى را مداوة الجسد لحياة الابد ذكر كرده است.
16. ابوجعفر محمدبن على‏بن حسين‏بن موسى‏بن بابويه قمى، متوفاى 381 هـ.ق.
نجاشى گفته: شيخ صدوق در سال 355 وارد بغداد شد. وى در زمينه طب داراى اين كتاب‏هابوده است: كتاب نوادرالطب، كتاب السواك و كتاب اللباس.
17. ابوجعفر محمدبن احمدبن يحيى‏بن عمران‏بن عبدالله‏بن سعدبن مالك اشعرى قمى.
وى از ثقات حديث است و شيخ طوسى و علامه حلى او را به بزرگى ياد كرده‏اند. كتاب الطب از تأليف‏هاى او است.
18. ابوالحسن‏بن حسن‏بن عامربن عمران‏بن عبدالله‏بن سعد اشعرى قمى (موسى بن عامر).
وى از ثقات حديث بوده و نجاشى با تعابير ثقه، عين و جليل از او ياد كرده و شمار كتاب‏هايش را 30 كتاب دانسته كه يكى از آنها كتاب الطب است.
19. ابوعبدالله محمدبن ابى‏القاسم عبيدالله‏بن عمران جنابى برقى( معروف به ماجيلويه)، متوفاى 376 هـ. ق.
وى، به ابن بندار نيز ملقب بوده و از قميين به شمار مى‏آمده است. او ثقه، فقيه و داماد احمدبن ابى‏عبدالله برقى است و داراى كتاب الطب بوده است.
20. اسماعيل‏بن شعيب عريشى.
شيخ طوسى او را فردى ثقه دانسته است. وى كم حديث است؛ ولى كتاب الطب دارد.
21. ابوعتاب عبدالله‏بن بسطام‏بن سابور زيّات.
نجاشى گفته: وى به همراه برادرش حسين‏بن عتاب، كتابى را در طب جمع آورى نموده‏اند كه كثير الفوائد و المنافع نام دارد.
22. ابومحمد زيدبن على‏بن حسين حسينى.
وى فقيه و شاگرد شيخ طوسى بوده و كتابى با نام علم الطب عن اهل البيت عليهم السلام داشته است.
23. ضياءالدين ابوالرضا فضل‏الله‏بن على‏بن عبيد الله حسنى راوندى(قطب راوندى).
وى داراى كتاب ترجمة العلوى للطب الرضوى بوده است و برخى نيز براى او الطب الرضوى را نقل كرده‏اند.
24. حسين‏بن محيى‏الدين‏بن عبداللطيف‏بن ابى‏جامع عاملى.
شيخ حرّ عاملى در امل ال‏آمل گفته: وى داراى كتاب فى الطب مى‏باشد.
25. محمدبن حسن‏بن على‏بن محمدبن حسين حرّ عاملى مشغرى( شيخ حرّ عاملى). مهم‏ترين كتاب وى در زمينه احاديث طبى را مى‏توان الفصول المهمة فى اصول الائمة دانست كه مشتمل بر احاديث فراوانى در اين زمينه است.
26. ضياءالدين نورالله‏بن محمد شاه حسينى مرعشى شوشترى.
وى نيز داراى كتاب الطب مى‏باشد.
27. شبربن فخار موسوى.
وى داراى كتاب الاطعمة و الاشربة در بيان روايات مربوط و احكام خوراكى‏ها و آشاميدنى‏ها از ديدگاه اطبا است.
28. حسين‏بن شهاب الدين‏بن حسين‏بن محمدبن [حسين بن] حيدر جاندار بقاعى كركى عاملى،(1012ـ1076 هـ.ق).
شيخ حر در امل ال‏آمل گفته: وى ساكن اصفهان بود. سپس به حيدرآباد رفته و در آنجا فوت نموده است و داراى كتاب كبير فى الطب، مختصر فى الطب و رسائل فى الطب مى‏باشد.
29. شمس‏الدين محمد حسينى احساوى، متوفاى 1089 هـ. ق.
او كتابى با عنوان كشف الاخطار فى طب الائمة الاطهار تنظيم نموده است.
30. ميرزا محمد شفيع‏بن صاحب «ابواب الجنان» واعظ قزوينى، متوفاى 1089 هـ.ق.
وى كتابى با عنوان الفصول التسعين فى معالجات امراض اهل الدين باحاديث آل طه و ياسين تدوين نموده است.
31. محمد تقى دهخوارقانى، متوفاى 1093 هـ.ق.
شيخ حرّ عاملى در تذكرة المتبحرين گفته: گرچه وى متولد دِه خوارقان است، ولى در قزوين رشد يافته و در بسيارى از فنون، از جمله طب، ماهر بوده و از شاگردان خليل قزوينى و برادرش محمد باقر قزوينى است و داراى كتاب فى الطب مى‏باشد.
32. محمد شريف‏بن محمد صادق خاتون آبادى، متوفاى 1121 هـ.ق.
وى داراى شرح‏هاى مناسب بر طب الائمه، طب الرضا و طب النبى، مى‏باشد.
33. احمدبن صالح‏بن حاجى‏بن على‏بن عبدالحسين‏بن شيبة درازى بحرانى، (1075ـ1124 هـ.ق).
او كتابى با عنوان طب الاحمدى دارد كه در اين كتاب، روايات اهل بيت(ع) درباره طب را جمع آورى نموده است.
34. ميرزا محمدبن ميرزا صادق‏بن ميرزا باقربن ميرزا خليل رازى، متوفاى 1218 هـ.ق.
كتابى با عنوان طب الامام الصادق تأليف نموده است.
35. عبدالله‏بن محمد رضا شبّر حسينى حلّى،( 1188 ـ 1242 هـ. ق).
دو كتاب الطب‏المروى و طب‏الائمة براى وى نقل شده است كه احتمال مى‏رود هر دو، نام يك كتاب باشد.
36. عبدالمطلب‏بن غياث‏الدين محمد، متوفاى 1298 هـ. ق.
وى كتابى را با عنوان تسهيل الدواء و الداء لتحصيل الشفاء و دفع المرض بالدعاء در 8 باب به زبان فارسى تنظيم نموده است.
37. حسين‏بن نصرالله ارومى موسوى، متوفاى 1332 هـ. ق.
او كتاب الطب الرضوى را تدوين نموده است.
38. عارف‏بن سليم‏بن على قراغولى.
وى كتابى با عنوان الامام الصادق و الطب در سال 966 هـ. ق در نجف نوشته است.
39. محمودبن مهدى‏بن اسدالله موسوى ده سرخى اصفهانى.
او كتاب مفاتيح‏الصحة فى طب‏النبى و الائمة را به عربى تدوين نموده است كه على‏صحت، آن‏را به فارسى ترجمه كرده و آيين تندرستى ناميده است.
40. ابراهيم كفعمى.
كتابى با نام حافظ الابدان دارد كه احاديث مربوط به سلامتى بدن را شرح نموده است.
__________________________
1. اين كتاب، با شرح دكتر محمد على البار در انتشارات دارالقلم دمشق در سال 1993 ميلادى چاپ گرديده است.
2. آيت اللّه سبحانى، در مقاله‏اى با عنوان پزشك و پزشكى در اسلام در مجموعه مقالات اخلاق پزشكى، جلد دوم، صفحه 41 به نكته مهمى اشاره نموده‏اند:
در عنايت اسلام به امر پزشكى همين بس كه مجموع سخنان معصومين(ع) در مورد پزشكى به صورت كتاب‏هايى درآمده و در طول تاريخ، كتاب‏هاى متعددى به نام طب النبى، طب الائمه، طب الصادق، طب الكاظم و طب الرضا نگارش يافته است. شكى نيست كه بخش عظيمى از اين سفارش‏ها از آن مقامات صادر گرديده است و اين خود مى‏رساند كه عنصر حاكم بر فضاى عصر رسالت و پيشوايان معصوم(ع) استقبال از مسائل بهداشت و درمان بوده است و اگر موضع اسلام در اين مورد منفى بود، هرگز چنين احاديثى از آنان نقل نمى‏شد و موءلفان دست به تأليف آنها نمى‏زدند.
3. الذريعة، ج 10، ص 46.
4. هدية العارفين، ج 1، ص 668.
5. كشف الظنون، ج 2، ص 876.
6. اين كتاب، در ميان اهل سنت از اعتبار خاصى برخوردار است و آنها شرح‏هاى متعددى بر آن نوشته‏اند. محمد على البار در سال 1992 م آخرين شرح را بر اين كتاب نوشت كه به الامام على الرضا و رسالته فى الطب النبوى؛ الرسالة الذهبية نام يافت. اين كتاب در انتشارات دار المناهل بيروت چاپ شده است.
7. شرح و توضيح گسترده پيرامون رساله ذهبيه يا طب‏الرضا و فهرست كامل ترجمه و شرح‏هاى متعدد اين كتاب در كتابنامه بزرگ طب‏اسلامى كه به زودى از سوى مركز تحقيقات طب اسلامى امام صادق(ع) منتشر خواهد گرديد، در اختيار علاقه‏مندان قرار خواهد گرفت.
8. الذريعة، ج 13، ص 364؛ معجم رجال الحديث، 9417.
9. الذريعة، ج13، ص 364.
10. همان؛ و ج 15، ص 138.
11. فوائد الرضويه، ص 485؛ الذريعة، ج 13، ص 364.
12. الذريعة، ج 13، ص 364.
13. فهرست خطى كتابخانه آيت اللّه گلپايگانى، ص 6(نوشته 1087 هـ. ق)؛ الذريعة، ج 13، ص 364.
14. الذريعة، ج 13، ص 364.
15. همان، ج 4، ص 103.
16. همان، ج 13، ص 364.
17. همان.
18. موجود در كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى.
19. همان.
20. همان.
21. الذريعة، ج 10، ص 46.
22. موجود در كتابخانه آستان قدس رضوى.
23. الذريعة، ج 18، ص 154.
24. همان، ج 4، ص 103.
25. همان.
26. فهرست خطى كتابخانه گلپايگانى، ص 162.
27. الذريعة، ج 15، ص 142.
28. اين بخش از صحيح بخارى با نام «الطب النبوى»، امام بخارى و با تحقيق عبدالغفار سليمان البنداوى در سال 1990 ميلادى در انتشارات دارالجيل بيروت چاپ گرديده است.
29. در اينكه طب ـ اولاً و بالذات ـ مقصود پيامبر(ص) بوده است يا نه، بين اهل سنت اختلاف نظر مى‏باشد. اكثر آنان معتقدند كه طب ـ اولاً و بالذات ـ مقصود پيامبر(ص) نبوده است؛ ولى ـ به صورت ثانوى و بالعرض ـ روايات متعددى از حضرت رسول(ص) درباره طب نقل شده است كه در كتب روايى اهل سنت موجود مى‏باشد. كتاب‏هاى فراوانى نيز پيرامون اين موضوع به نگارش درآمده است. مانند هل هناك طب نبوى؟ اثر محمد على البار، الدار السعودية للنشر و التوزيع، 1990. همچنين مركز «المنظمة الاسلامية للعلوم الطبية» كويت در چهارمين كنفرانس جهانى پيرامون طب اسلامى اين موضوع‏ها را بررسى كرد: مدى الاحتجاج بالاحاديث النبوية فى الشئون الطبية و العلاجية؛ احاديث الطب، خصائصها، تصنيفها و منهج جمعها.
30. عبدالرحمن احمدبن شعيب‏بن على‏بن بحر نسائى كه كتاب الطب وى با تصحيح ابوالفدا سامى تونى چاپ شده است.
31. دكتر كمال سامرائى در كتاب مختصر تاريخ الطب العربى، جلد اول، مى‏گويد: پيامبر(ص) حدود 300 روايت در زمينه طب دارد كه باعث گرديده كتاب‏هايى با عنوان «الطب النبوى» به نگارش درآيد.
32. كشف‏الظنون، ج 2، ص 1095.
33. فتح البارى، ج 10، ص 135؛ الرسالة المستطرفة، ص 263.
34. الاعلام، ج 1، ص 209.
35. كشف الظنون، ج 2، ص 1095 و 1435.
36. همان.
37. موجود در كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى.
38. همان.
39. چاپ دار المعرفة، بيروت، 1414 هـ.ق.
40. همان.
41. مطرح الانظار، ج 1، ص 76؛ دائرة‏المعارف بزرگ اسلامى، ج 4، ص 174؛ هدية العارفين، ج 1، ص 95؛ معجم الموءلفين، ج 2، ص 285.
42. معهد المخطوطات بجامعة الدول العربية، رقم 2183 كه در 13 ورقه است و دار الكتب المصرية در 25 ورقه(طب طلعت 536).
43. هدية العارفين، ج 1، ص 94؛ كشف الظنون، ج 2، ص 1055 و ج 2، ص 625؛ معجم الموءلفين، ج1، ص 326.
44. ايضاح المكنون، ج 2، ص 263؛ الاعلام، ج 4، ص 302؛ معجم الموءلفين، ج 2، ص 462.
45. همان.
46. ريحانة الادب، ج 2، ص 277؛ الاعلام، ج 5، ص 326؛ اكتفاء القنوع بما هو مطبوع، ص 210؛ معجم المطبوعات العربية و المعربة، ج1، ص 909.
47. ريحانة الادب، ج 2، ص 277؛ معجم المطبوعات العربية و المعربة، ج 1، ص 909؛ مستدرك على تتمة الاعلام، ج 3، ص 192؛ دائرة‏المعارف بزرگ اسلامى، ج 4، ص 498؛ الاعلام، ج 5، ص 326؛ اكتفاء القنوع بما هو مطبوع، ص 210.
48. الاعلام، ج 5، ص 333؛ مستدرك على تتمة الاعلام، ج 3، ص 192؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج8، ص 462.
49. الاعلام، ج 5، ص 333.
50. ايضاح المكنون، ج 2، ص 33؛ هدية العارفين، ج 2، ص 219.
51. كشف الظنون، ج 2، ص 1095؛ اكتفاء القنوع بما هو مطبوع، ص 227؛ معجم المطبوعات العربية و المعربة، ج 1، ص 1073؛ هدية‏العارفين، ج 1، ص 540؛ معجم الموءلفين، ج 2، ص 85؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 8، ص 462.
52. ايضاح المكنون، ج 1، ص 265؛ معجم الموءلفين، ج 2، ص 414.
53. هدية العارفين، ج 2، ص 285.
54. موجود در كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى.
55. كشف الظنون، ج 2، ص 1095.
56. نسخه خطى در دار الكتب المصرية(طب تيمور 2) در 60 ورقه است.
57. همان(طب تيمور 131) در 100 ورقه است.
58. هدية العارفين، ج 1، ص 186.
59. تتمة الاعلام، ج 2، ص 251.
60. موجود در كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى؛ تتمة الاعلام، ج 2، ص 251.
61. معجم الموءلفين، ج 1، ص 46؛ مرآة العصر، ج 1، ص 133 و 234؛ حلية البشر، ج 1، ص 29 و 30؛ فهرست الخديوية، ج 2، ص 9 و 166.
62. موجود در كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى.
63. تتمة الاعلام، ج 2، ص 285.
64. چاپ موءسسه المعارف، بيروت، 1416 هـ. ق.
65. چاپ دار الخير، بيروت، 1413 هـ. ق.
66. تتمة الاعلام، ج 1 ص، 294.
67. چاپ دار الفضيلة للنشر و التوزيع، قاهره، بى تا.
68. چاپ مكتبة الغزالى، دمشق، 1418 هـ. ق.
69. موجود در كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى.
70. تتمة الاعلام، ج 1، ص 294.
71. چاپ العصر الحديث للنشر و التوزيع، بيروت، 1412 هـ. ق.
72. قد ورد عنهم ـ عليهم السلام ـ فى انواع المداواة، والمعالجات، و حفظ الصحة، و استدفاع البلايا والامراض والمضرات بالادوية والاغذية والاذكار و الادعية، اخبار متكاثرة و روايات متظافرة، اجلّ من ان تحصى و اوسع من ان تستقصى. و لكن فى زماننا هذا، و ما ضاهاه، قد اقبل الناس على المفضول و تركوا احاديث اهل بيت الرسول، و امسى علم الحديث فى زماننا مهجوراً و اصبح كأن لم يكن شيئاً مذكوراً. لرواج العلوم الباطلة بين الجهال المدّعين للفضل والكمال، مع اعتراضهم بان زلال العلم لاينفع الا اذا اخذ من ينابيع الوحى والالهام، و ان الحكمة لا تنجع اذا لم توءخذ من نواميس الدين، و معقل الانام كما فى النبوى: انا مدينة العلم و على بابها، انا مدينة الحكمة و على بابها، فمن اراد المدينة فليأتها من بابها. والعجب من اعتناء جمع من العلماء الاعلام، والفضلاء الكرام بالكتب الطبية، والرجوع اليها، والتعويل عليها، و عدم الاعتناء بما ورد عن ائمة الانام، عليهم الصلاة والسلام.
و ما خطر فى بعض اوهام الفاسدة و عرض لأرباب الافهام الكاسدة من ان الوارد عنهم ـ عليهم السلام ـ فى ذلك لو كان حقاً لما تخلّف، مع انه كثيراً ما يتخلّف، حتى اوّلوالاخبار فى ذلك بتأويلات بعيدة و حملوها على محامل غير سديدة، فهو جهل محض و محض جهل. لايخفى على من له ادنى فهم و عقل، كما اوضحناه فى جملة من كتبنا سيما مصابيح الانوار فى حل مشكلات الاخبار
.




برچسب ها : اصحاب طب

صفوان بن یحیی

راوی شناسان در میان اصحاب ائمه اطهار علیهم‏السلام از گروهی تحت عنوان «اصحاب اجماع» یاد کرده‏اند. این تعبیر در مورد هجده‏تن از فقیهان برجسته، که از شاگردان امام باقر، امام صادق، امام کاظم و امام رضا علیهم‏السلام بوده‏اند، به کار می‏روند.

آنان عبارتند از: زُراره، بُرَید، ابوبصیر، فضیل بن یسار، محمد بن مسلم، جمیل بن دُرّاج، عبداللّه بن مسکان، عبداللّه بن بکیر، حمّاد بن عثمان، حمّاد بن عیسی، ابان بن عثمان، یونس بن عبدالرّحمان، محمد بن ابی‏عمیر، عبداللّه بن مغیره، حسن بن محبوب، احمد بن ابی‏نصر، معروف بن خرّبوذ و صَفْوان بن یحیی.
در میان این هجده تن، زراره و جمیل بن دُرّاج و یونس بن عبدالرحمان و صفوان بن یحیی از بقیه ممتازتر بوده‏اند.
علت اینکه از میان صدها شاگرد و صحابه آن چهار امام بزرگوار، تنها از هجده تن به عنوان «اصحاب اجماع» یاد شده، این است که غالب احادیث فقهی شیعه توسط آنان روایت شده و اگر آنها نبودند، از فقه اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‏السلام تقریباً نام و نشانی باقی نمی‏ماند.1
امامان عصر صفوان
صفوان با سه تن از امامان معصوم علیهم‏السلام هم عصر بود. آن سه پیشوای بزرگ که وی را حیاتی جاودانه بخشیدند، عبارتند از:
1. امام کاظم علیه‏السلام
بسیاری از دانشمندان و رجالیون شیعه تصریح کرده‏اند که صفوان خدمت امام صادق علیه‏السلام نرسید2 اما در حوزه درس فرزند گرامی‏اش، امام کاظم علیه‏السلام حاضر شد و از بیانات ملکوتی آن حضرت بهره‏ها برد.
2. امام رضا علیه‏السلام
صفوان از محضر حضرت رضا علیه‏السلام سودها جست و قلب عظشناکش از زلال دانش ایشان سیراب گشت. در زمان امام رضا علیه‏السلام مشکلات و معضلات عدیده‏ای گریبانگیر جامعه شیعی بود. ظهور و وجود فرقه‏ها و مشربهای مختلف کلامی، فلسفی و فقهی از جمله این ناهنجاری‏ها به شمار می‏رفت و باعث گمراهی افراد زیادی می‏شد. فرقه واقفیه ـ که بر امامت حضرت موسی بن جعفر علیه‏السلام توقف کرده و امامان بعدی را قبول نداشتند ـ شک و تردیدهای زیادی در امامت حضرت رضا علیه‏السلام ایجاد کرده بودند. آنان در صدد بودند حتی شخصیت بزرگی چون صفوان بن یحیی را هم به جمع خود بکشانند. از این رو اموال زیادی به وی پیشنهاد کردند، ولی موفق نشدند.3
علی بن معاذ گوید: از صفوان بن یحیی پرسیدم: چگونه به امامت حضرت رضا علیه‏السلام یقین پیدا کردی؟ او گفت: نماز گزاردم و خداوند را یاد کرده، از او طلب خیر نمودم؛ در پی آن، به امامت آن حضرت یقین پیدا کردم.4
3. امام جواد علیه‏السلام
امام جواد علیه‏السلام از دیگر پیشوایان شیعه است که صفوان، امامت و محضر ایشان را درک نمود.
یکی از مهم‏ترین معضلات عصر حضرت جواد علیه‏السلام مسأله امامت ایشان بود که از کمی سنّ شریفشان ناشی می‏شد. زیرا ایشان در هنگام شهادت امام رضا علیه‏السلام بیش از شش سال و چند ماه نداشت.5 البته امام رضا علیه‏السلام به جانشینی امام جواد علیه‏السلام تصریح کرده بود، ولی سنّ کم امام جواد علیه‏السلام برای تعداد زیادی از شیعیان ـ حتی علما و بزرگان ـ مشکل ایجاد کرده بود.
در روایتی آمده است که صفوان به حضرت رضا علیه‏السلام عرض می‏کند: پیش از آنکه خداوند به شما ابوجعفر (امام جواد علیه‏السلام ) را ببخشد، از جانشین خود پس از شما می‏پرسیدیم و شما می‏فرمودید: خداوند به من فرزندی می‏دهد. اکنون چشمان ما به جمالش روشن گشته است. خداوند به ما روز وفاتتان را نشان ندهد! اگر چنین اتفاقی افتاد، به چه کسی رجوع کنیم؟ امام با اشاره انگشت، حضرت جواد علیه‏السلام را نشان داد. صفوان عرض کرد: فدایت شوم، ایشان سه سال بیشتر ندارند؟ امام فرمود: این چه ضرری به امامتش می‏زند؟! چون عیسی علیه‏السلام با اینکه بیش از سه روز نداشت، حجّت خدا بود.6
ویژگی‏ها
صفوان بن یحیی از شخصیت‏های بسیار بزرگ تاریخ تشیّع، و از جمله فقیهان، محدّثان و متکلّمان بی‏نظیر و اصحاب نزدیک ائمه علیهم‏السلام بود. وی علاوه بر مقام شامخ علمی، جایگاه والایی در زهد و عبادت داشت. وی برای گذران زندگی به بزّازی مشغول بود.
صفوان از بیش از 140 تن از یاران امام صادق، امام کاظم، امام رضا و امام جواد علیهم‏السلام روایت نقل کرده است.7 و شاگردان فراوانی هم به عالم دانش تحویل داده؛ به جاست در اینجا به ذکر ویژگی‏های این دانشمند پارسا بپردازیم:
1. در اوج تقوا
صفوان در پرهیزگاری و تقوا کم‏نظیر بود. گویند: یکی از همسایگان وی در مکه از او خواست دو دینارش را به کوفه ببرد. صفوان نپذیرفت و گفت: من شتر سواری خود را کرایه کرده‏ام. و در وقت کرایه، آن دو دینار جزو اسباب من نبود. پس صبر کن تا از کسی که شتر را از او کرایه کرده‏ام، اجازه بگیرم.8
2. نایب خاصّ امام رضا و امام جواد علیهماالسلام
از جمله وکلا و نایبان خاصّ حضرت رضا و حضرت جواد علیهماالسلام صفوان بن یحیی بود.9 وی افزون بر جمع‏آوری وجوهات شرعی، مأموریت خطیر نشر روایات اهل‏بیت و هدایت شیعیان و مبارزه با خطوط انحرافی و التقاطی موجود در آن عصر را هم برعهده داشت.
3. مورد عنایت امام رضا علیه‏السلام
معمّر بن خلاد گوید: اسماعیل بن خطاب از زکات غلّه خود مقداری را به صفوان بخشید. وقتی من آن مقدار را بر داشت کردم و به امام رضا علیه‏السلام گزارش دادم، حضرت فرمود: «رحم اللّه اسماعیل بن خطاب بما اوصی به الی صفوان بن یحیی و رحم اللّه صفوان، فانّهما مِنْ حزب آبائی علیهم‏السلام و مَنْ کان مِن حزبنا ادخله اللّه الجنة؛ خداوند اسماعیل بن خطاب را به سبب سفارشی که در حقّ صفوان بن یحیی کرده است، رحمت کند. و خداوند صفوان را رحمت نماید، چون آنان جزو حزب پدرانم ـ که سلام خدا بر آنان باد ـ هستند و هرکس از حزب ما باشد، خداوند او را داخل بهشت می‏کند.»10
4. عادل واقعی
محمد بن عیسی یقطینی گوید: امام رضا علیه‏السلام بسته‏ای لباس و چند غلام و مقداری دینار و یک راهنما برای من و یک راهنما برای برادرم موسی و یک راهنما برای یونس بن عبدالرّحمان فرستاد و دستور داد از سوی ایشان، حجّ به جا آور... امام فرموده بود که پول‏ها در چند راه مصرف گردد؛ بخشی را به خانواده‏اش بدهیم، قسمتی را به گروهی نیازمند که در آمدی ندارند و 300 دینار را به زنی از خویشاوندان آن حضرت که یکی از همسرانش بود. امام فرمان داده بود که آن زن را از طرف ایشان طلاق بدهم و او را از آن مال بهره‏مند سازم. حضرت فرموده بود برای طلاق، صفوان بن یحیی و شخص دیگری را ـ که راوی نامش را از خاطر برده ـ شاهد قرار دهم.
علامه مامقانی پس از نقل گزارش فوق گوید: این روایت تصریح دارد که حضرت رضا علیه‏السلام صفوان بن یحیی را فرد عادلی می‏دانست. چون از ضروریات مذهب تشیّع آن است که دو شاهد طلاق باید عادل باشند.11
5. عابدی وارسته
صفوان بن یحیی هر روز 150 رکعت نماز می‏خواند و هر سال، سه ماه روزه می‏گرفت و سه بار زکات می‏داد.12 و از برخی شواهد و قرائن به دست می‏آید که او به هنگام مشکلات بزرگ و امور مهم، در پرتو «عبادت و نماز» با عنایات الهی چاره سازی می‏نمود و معضلاتش را حل می‏کرد.
6. صحابی مخصوص اهل‏بیت علیهم‏السلام
صفوان بن یحیی یکی از یاران خاصّ امامان کاظم، رضا و جواد علیهم‏السلام بود و آن بزرگواران به او توجّه زیادی داشتند. نجاشی در این باره گوید: «کانت له عنده منزلة شریفة13؛ صفوان مقام و منزلت بزرگی نزد حضرت رضا علیه‏السلام داشت.»
7. تسلیم محض ائمه علیهم‏السلام
علی بن حسین بن داود قمی گوید: از امام جواد علیه‏السلام شنیدم که صفوان بن یحیی و محمد بن سنان را به نیکی یاد می‏کرد و می‏فرمود: «رضی الله عنهما برضای عنهما فما خالفانی قطّ؛ خداوند به سبب خشنودی من از آن دو خشنود باشد، چه آن دو هیچگاه با من مخالفت نکردند». در روایت دیگری شبیه گزارش فوق اضافه شده که «آن دو با پدرم نیز مخالفت نکردند.»14
8. عشق به خاندان عصمت علیهم‏السلام
ارادت صفوان نسبت به اهل‏بیت عصمت علیهم‏السلام به اندازه‏ای بود که حفظ جان امام رضا علیه‏السلام را بر خود واجب می‏شمرد؛ چنانکه خود او گوید: وقتی امام کاظم علیه‏السلام از دنیا رفت و امام رضا علیه‏السلام جانشینی خویش را اعلام فرمود، ترسیدم به جان ایشان آسیبی رسد. لذا به آن حضرت عرض کردم:
شما موضوع مهمّی را آشکارا بیان داشتید و ما بر جان شما بیمناکیم؛ چرا که ممکن است از سوی وی (هارون الرشید) به شما گزندی رسد.15
همچنین وقتی اصحاب بزرگ ائمه، نظیر صفوان بن یحیی و یونس بن عبدالرّحمان از شهادت امام رضا علیه‏السلام آگاه شدند، در مجلسی در منزل عبدالرّحمان بن حجّاج گرد آمده، در عزای آن امام همام به شدّت گریستند و ناله سردادند.16 این واکنش جز در پرتو عشق و علاقه شدید، قابل تفسیر نیست.
9. وفاداری به امامان شیعه
عبداللّه بن صلت گوید: اواخر حیات امام جواد علیه‏السلام به حضورش شرفیاب شدم. امام فرمود: «جزی اللّه صفوان بن یحیی و محمد بن سنان و زکریا بن آدم عَنّی خیراً فقد وفوا لی17؛ خداوند متعال به صفوان بن یحیی، محمد بن سنان و زکریا بن آدم به سبب وفاداریشان نسبت به من، پاداش خیر دهد».
10. شکوه علم
پایه علمی صفوان در فقه و حدیث بدان حدّ رسید که او را از جمله فقهای درجه اوّل و مهم‏ترین شاگردان حضرت کاظم و حضرت رضا علیهماالسلام شمرده‏اند.18 وی سی اثر علمی از خود بر جای نهاد و در این راستا کمک شایانی به جهان اسلام نمود.
عروج
این فقیه طراز اوّل شیعه، پس از یک عمر تلاش بی‏وقفه در پی دانش اندوزی و نشر مکتب نورانی اهل‏بیت علیهم‏السلام و تربیت شاگردانی برجسته، در فضای هراس‏انگیز حکومت عباسی و مبارزه با کج فکری‏ها و انحرافات عقیدتی، در سال 210 ق. در شهر مدینه دارفانی را وداع گفت.
پس از رحلت وی، امام جواد علیه‏السلام برای تدفین او حنوط و کفن فرستاد و به اسماعیل بن موسی فرزند امام کاظم علیه‏السلام دستور داد بر جنازه مطهّرش نماز بخواند.19
پی‏نوشت‏ها: 1. ر.ک: کلیات فی علم الرجال، ص 174 به بعد. 2. ر.ک: به تنقیح المقال، ج 2، ص 101. 3. رجال نجاشی، ص 197. 4. الغیبه، شیخ طوسی، ص 61. 5. دلائل الامامه، ص 200. 6. کافی، ج 11، ص 321. 7. در مورد اسامی استادان صفوان، ر.ک: مشایخ الثقات و جامع الرواة، ج 1، ص 413 ـ 417؛ معجم رجال الحدیث، و دیگر مآخذ رجالی. 8. تحفة‏الاحباب، ص 221؛ نقدالرجال، ص 173. 9. رجال نجاشی، ص 197. 10. اختیار معرفة‏الرجال، ج 2، ص 792؛ مقایسه کنید با تنقیح المقال، ج 2، ص 100. 11. تنقیح المقال، ج 2، ص 100 و 101. 12 و 13. ر.ک: رجال نجاشی، ص 197. 14. اختیارمعرفة‏الرجال، ج 2، ص 792 و 793. 15. بحارالانوار، ج 49، ص 113. 16. ر.ک: مدینة‏المعاجز، ج 7، ص 290 و 291. 17. اختیار معرفة‏الرجال، ج 2، ص 792. 18. البته یونس بن عبدالرحمان هم از چنین منزلتی برخوردار بود. (ر.ک: کلیات فی علم الرجال، ص 175). 19. اختیار معرفة‏الرجال، ج 2، ص 792.




برچسب ها : صفوان بن یحیی

علی بن‏مهزیار اهوازی

خوزستان یکی از استان‏های کشور پهناور ماست که از دیرباز نقش بسزایی درگسترش و ترویج فرهنگ عمیق اسلامی داشته و در درون خود راویان و عالمان‏بزرگوار و گرانسنگ را پرورش داده است‏بزرگانی همچون:
حسن بن سعید اهوازی، حسین بن سعید اهوازی، علی بن ابراهیم مهزیار اهوازی،محمد بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی، علامه بزرگوار شیخ مرتضی انصاری، علامه حاج‏شیخ محمد تقی شوشتری و بسیاری دیگر از استوانه‏های علمی که هر کدام مانند چراغی‏راه را برای مشتاقان روشن می‏ساختند و عاشقان هدایت را به سرچشمه زلال رستگاری‏رهنمون بودند.
در این میان شهر قدیمی اهواز که مرکز این استان است از ویژگی خاصی برخورداراست چنانچه ملاحظه شد جمعی از راویان ائمه اطهار(ع) در این شهر پرورش یافتند وکلمات حیاتبخش ائمه معصومین را از آنان می‏آموختند و به گوش عاشقان اهل بیت‏می‏رساندند و در مواقع لزوم سربازان علمی ائمه بودند و در مصاف با دشمنان اهل‏بیت‏با قلمشان قلب خصم را نشانه می‏رفتند و مذهب تشیع را از هجوم نامحرمان مصون‏می‏ساختند.
از جمله آن بزرگواران راوی والامقام علی بن مهزیار اهوازی است که در میان مردم‏خوزستان شخصی شناخته شده و باارزش است در این نوشتار همت ما این است که مردم‏خوب کشورمان را با راوی دیگری از خیل راویان نور آشنا سازیم و قدمی هر چندناچیز در راستای احیای نام و جایگاه آن بزرگان در میان اقشار مختلف مردم‏برداشته باشیم.
ستاره خوزستان
علی بن مهزیار اهوازی از فقهاء و محدثان مشهور و بزرگ شیعه بودکه علاوه بر مقام علمی و فقهی از برجستگی‏های اخلاقی ارزنده‏ای نیز برخوردار بود.
او در میان خانواده‏ای مسیحی دیده به جهان گشود و رشد و نمو یافت ولی چند سالی‏بیش از بهار عمر او نگذشته بود که بالطف خداوند متعال پدر او به دین اسلام مشرف‏شد و او نیز اسلام را دین خود قرار داد. در این زمینه‏رجال شناس معروف نجاشی درکتاب خویش اینگونه نگاشته است:
علی بن مهزیار اهوازی کنیه‏اش ابوالحسن بود و از مردم دورق محسوب می‏شد و پدرش‏دارای دین مسیح بود و بعدها مسلمان شد و علی نیز در همان دوران کودکی به دین‏اسلام مشرف شد و خداوند بالطف خویش او را بصیر در دین نمود.
وی از صحابی خاص حضرت رضا(ع) و حضرت امام جواد و امام هادی(ع) به شمار می‏رفت‏و در نزد این امامان هدایت دارای منزلتی بس عظیم بود.
شرح حال این دانشمند بزرگ در منابع مهم رجالی بیان شده و همانگونه که مرحوم‏نجاشی بیان کردند کسی او را مورد سرزنش و نکوهش قرار نداده است. شیخ طوسی دررجال خویش علی را از اصحاب حضرت رضا می‏داند و می‏فرماید:
«او دانشمندی مورد اعتماد و دارای اعتقادی راسخ و صحیح بود و از اصحاب امام‏جواد و امام هادی نیز به حساب می‏آمد».
کشی از دیگر رجال شناسان معروف اینگونه از وی یاد می‏کند:«علی بن مهزیارمسیحی بود ولی خداوند متعال او را هدایت کرد. وی از مردم هند(هندیجان) بود که‏از روستاهای فارس محسوب می‏شد که بعدها در اهواز سکنی گزید».
معاصران فرهیخته
از جمله فقهائی که با علی بن مهزیار هم عصر بودند حسین بن‏سعید اهوازی است او نیز افتخار شاگردی سه تن از ائمه بزرگوار شیعه (علیهم‏السلام) را داشت و در کتابهای رجالی زمانی که از او سخن به میان آمده به نیکی‏از او یاد شده است.
حسین برادری بنام حسن نیز داشت که او هم از علمای معاصر علی بن مهزیار ودارای مقام والایی بود و در اغلب موارد نام این دو راوی اهل بیت در کنار هم ذکرمی‏شود.
ابن ندیم در فهرست‏خود از دانش و علم فراوان آن دو دانشمند یاد می‏کند:«دانش‏این دو برادر در عصر خود از هر دانشمند دیگری و سیعتر بود و در فقه از برجستگی‏خاص برخوردار بودند آنها با حضرت جواد(ع) مصاحبت داشتند و از وجود آن حضرت‏بهره می‏جستند».
از دیگر بزرگان و دانشمندان عصر او فرزند برومند وی محمد بن علی بن مهزیاراست که از اصحاب امام هادی(ع) شمرده می‏شود وی بسیاری از افتخارات پدر را داراو از جایگاه علمی خاصی برخوردار بود.
از سید بن طاووس در کتاب «ربیع الشیعه‏» نقل شده که محمد بن علی بن مهزیاراز سفیران و نمایندگان حضرت ولی عصر(عج) بوده است.
مقام محمود
علی بن مهزیار از خواص حضرت جواد(ع) بود و دوستی نزدیکی با حضرت‏داشت و بسیاری از روایات را که علی نقل می‏کند از امام جواد(ع) است.
در موارد متعددی وی از جانب امام جواد(ع) مورد تمجید قرار گرفت و بارها حضرت دعای خیر خویش را نصیب علی ساخت.
کشی در کتاب خویش به تعدادی از نامه‏هائی که حضرت در جواب نامه‏های علی، برای‏او مرقوم فرموده بود اشاره می‏کند در نامه‏ای حضرت به آن محدث بزرگ اینگونه‏مرقوم می‏دارد:
نامه‏ات به من رسید و از محتوای آن مطلع شدم مرا غرق شادی و سرور کردی خداوندتو را خوشحال گرداند...
روزی از روزها علی بن مهزیار نامه‏ای خدمت‏حضرت جواد مرقوم می‏دارد و از حضرت‏می‏خواهد که او را دعا کند حضرت طی نامه‏ای اینگونه مرقوم می‏فرماید:اما راجع به‏دعائی که از من خواسته بودی. تو نمی‏دانی که خداوند تو را در نزد من چگونه قرارداده که به خاطر محبتی که به تو دارم گاهی تو را به نامت می‏خوانم. خداوند آنچه‏را به تو روزی کرده به بهترین شکل پایدار گرداند و با خشنودی من از تو، او هم‏از تو خشنود گردد و تو را به آرزویت نائل گرداند و با حمت‏خودش تو را درفردوس اعلی میهمان سازد. خداوند ترا حفظ کند و دوست‏بدارد.
اگر کسی بخواهد مقام و منزلت علی را در نزد ائمه دریابد یکی از بهترین راه‏هاتوفیعات و نامه‏هائی است که آن بزرگان برای او مرقوم فرمودند در نامه‏ای دیگرحضرت جواد(ع) علی بن مهزیار را اینگونه مورد لطف و عنایت قرار می‏دهند.
ای علی خداوند پاداش نیک به تو دهد و در بهشت‏خود ساکن گرداند و از ذلت وخواری در دنیا و آخرت بر حذر دارد و تو را با ما محشور فرماید ... اگر بگویم‏من کسی را مانند تو ندیده‏ام امیدوارم که راست گفته باشم.
عالم عابد
علی در کنار علوم فراوانش دریایی از عبودیت و پرستش خالق بودعبادتهای او در نزد آشنایان و دوستان معروف بود با طلوع خورشید علی به سجده‏می‏رفت و سراز سجده بر نمی‏داشت تا اینکه برای هزار نفر از دوستان و برادران‏دینی خویش دعا کند، همان دعائی را که برای خود از خداوند می‏خواست.
وقتی به پیشانی او نگاه می‏کردی آثار سجود را بر پیشانی به خوبی می‏یافتی وابهتش تو را به تواضع در مقابلش وا می‏داشت و با نگاه به او انسان به یادخداوند می‏افتاد.
آثار بابرکت
محدث گرانسنگ علی بن مهزیار با عنایات خداوند علومی را که‏جایگاهشان سینه پهناور او بود بر روی کاغذ آورد و از خود آثاری گرانقدری به‏جای گذارد شیخ طوسی می‏نویسد:«علی بن مهزیار اهوازی عالمی جلیل القدر و کثیرالروایه بود و برای او سی و سه کتاب است‏».
مرحوم نجاشی کتابهای او را در کتاب رجالی خویش بر شمرده است، «کتاب وضو»،«صلاه‏»، «زکات‏»، «صوم‏»، «حج‏»، «طلاق‏»، «حدود»، «دیات‏»، «عتق وتدبیر»، «تجارات و اجارات‏»، «مکاسب‏»، «تفسیر»، «فضائل‏»، «مثالب‏»،«دعا»، «تجمل و مروه‏»، «مزار»، «رد بر غلات‏»، «وصایا»، «مواریث‏»،«خمس‏»، «شهادات‏»، «فضائل مومنین‏»، «تقیه‏»، «صید»، «اشربه‏»، «نذورو ایمان‏» و «کفارات‏».
در محضر اساتید
علی بن مهزیار توفیق درک بزرگانی از فقهاء و محدثین را داشت‏بزرگانی همچون:
محمد بن ابی عمیر، احمد بن اسحاق ابهری، احمد بن محمد بن ابی نصر، حسن بن علی‏بن فضال، حسن بن محبوب، حسین بن سعید اهوازی، حماد بن عیسی، صفوان بن یحیی،عبدالله بن یحیی، محمد بن اسماعیل بن بزیع، محمد بن حسن قمی، موسی بن قاسم،... آیت الله خوئی(ره) اساتید و کسانی که وی از آنان روایت نقل کرده را بیش ازپنجاه نفر ذکر کرده‏اند.
پرورش یافتگان
علی بن مهزیار اهوازی همانگونه که خود از محضر اساتید بهره‏می‏جست و وجود تشنه خود را سیراب می‏ساخت در گرد خویش عاشقانی را نیز پرورش‏می‏داد. آیت‏الله خوئی در کتاب رجالی خویش به بیش از بیست نفر از آنان اشاره‏کرده است. اینک به زندگانی تنی چند از آنان اشاره کنیم.
1- احمد بن محمد بن خالد برقی
این محدث نامی از فقهای نیمه دوم سده سوم است‏که به احمد بن ابی عبدالله برقی نیز مشهور است. کنیه او ابوجعفر است و ازاهالی کوفه بود که پس از قیام زید و زندانی شدن پدر بزرگش در دوران نوجوانی باپدرش به برقه قم گریخت و در آنجا ساکن می‏شوند. از تصنیفات احمد می‏توان به کتاب‏«اجتهاد»، «تبصره‏»، «طبقات‏»، «عجائب‏»، «تفسیر الحدیث‏»، «علل‏الحدیث‏»، ... اشاره کرد.
برقی نه تنها در میان علماء شیعه، حتی در میان اهل عامه نیز معروف است وبسیاری از آنان شاگردی وی را کرده‏اند. تاریخ وفات این راوی را بعضی سال 274هو بعضی دیگر سال 280 ه می‏دانند.
2- ابراهیم بن هاشم قمی
کنیه‏اش ابواسحاق است که اصالتا اهل کوفه بود و بعدهابه قم آمد و در جوار حضرت معصومه(س) ساکن شد.
شیخ طوسی در «فهرست‏» خویش می‏گوید: اصحاب، معتقدند که اول کسی که احادیث رادر قم منتشر ساخت ابراهیم بن هاشم قمی است.
وی در میان راویان دیگر از جهت کثرت نقل حدیث همتا ندارد. آیت‏الله خوئی تعدادروایاتی را که وی در سلسله سندش قرار گرفته بالغ بر 6414 روایت می‏داند.
ابراهیم بن هاشم دارای کتبی است از جمله: کتاب «النوادر» و «قضایای‏امیرالمومنین(ع‏»).
زیارتگاه عشاق
عاقبت عمر با برکت علی بن مهزیار بعد از سالیان سال زحمت و تلاش‏در مسیر احیای سنت اهل بیت عصمت و طهارت(ع) پایان پذیرفت و خورشید وجودش غروب‏نمود و دوستان خود را به غمی جانکاه مبتلا ساخت گرچه از تاریخ وفات آن راوی‏جلیل القدر اطلاع دقیقی در دست نیست ولی سال رحلت او را حدود 254 ه تخمین‏زده‏اند. اکنون مزار شریف آن راوی بزرگوار در شهر اهواز دارای بارگاه و بقعه‏ای‏مجلل است و همه روزه خیل مشتاقان را پذیراست و مردم با عشق اهل بیت مرقد آن‏راوی اهل بیت را زیارت می‏کنند.
سخنان ماندگار
علی بن مهزیار اهوازی در سلسله سند347 روایت واقع شده و درابواب مختلف فقه دارای روایت است در پایان تعدادی از روایت‏هائی را که علی‏روایت‏کننده آنهاست تقدیم می‏داریم باشد که در گوشه قلبتان جای گیرند.
زیارت حسین علیه السلام افضل است‏یا زیارت امام رضا علیه السلام
علی نقل می‏کند از امام جواد(ع) سوال کردم فدایت‏شوم‏زیارت علی بن موسی الرضا(ع) بهتر است‏یا زیارت حسین بن علی(ع) حضرت فرمودند:
زیارت پدرم از زیارت امام حسین(ع) افضل است چرا که حضرت را تمام مردم زیارت‏می‏کنند ولی پدرم را زیارت نمی‏کند مگر خواص از شیعه.
مقیم خانه حق باش
در روایتی دیگر علی بن مهزیار می‏گوید: از امام هادی(ع) سوال‏کردم آیا ماندن در مکه فضیلتش برتر است‏یا خروج از آن و اقامت در شهرهای دیگر؟
حضرت در جواب مرقوم فرمودند: ماندن نزد خانه خداوند برتر است.
پاداشی بس بزرگ
علی می‏گوید خدمت امام جواد(ع) عرض کردم کسی که قبر حضرت‏رضا(ع) را زیارت کند چه پاداشی نصیبش خواهد شد؟ حضرت فرمودند:
به خداوند قسم پاداش او بهشت است.
کدام عمل محبوبتر است
علی بن مهزیار از امام جواد(ع) نقل می‏کند که حضرت‏فرمودند:
هیچ عملی نزد خداوند متعال از عملی که مدام باشد اگر چه عمل کوچکی باشدمحبوبتر نیست.
خداوند متعال روح آن راوی نور را با پیشوایان معصوم(ع) محشور گرداند.





برچسب ها : علی بن‏مهزیار اهوازی

ابراهيم بن مهزيار

ابواسحاق اهوازى، محدّث شيعى در سده سوم هجرى، از اصحاب سه امام شيعيان يعنى امام جواد (م 220 ق)، امام هادى (م 254 ق) و امام حسن عسكرى عليهم‏السلام (م 260 ق) بود و بنا به روايتى، از اصحاب امام مهدى(عج) نيز بود. بنابراين، دوران زندگى او را مى‏توان بين سال‏هاى 195 ـ 265 ه دانست. تبارش در «دورق» خوزستان مى‏زيستند و پدرش در آغاز مسيحى بود و سپس به اسلام گرويد. فرزندش، محمّد بن ابراهيم بن مهزيار، از عالمان حديث و جانشين پدرش در امر سفارت امام مهدى(عج) بود. برادرش على بن مهزيار (م. ح 255 ق) نيز وكيل امام هادى و عسكرى عليهماالسلام در اهواز بود. وى در يك خانواده علمى و مذهبى پرورش يافت و همچون برادرش، در اهواز نشو و نما كرد و نزد استادان عصر خود، دانش حديث و چگونگى ضبط آن را فراگرفت. از گزارش‏ها و احاديث او پيداست كه وى بيشتر نزد برادرش على تعليم ديد. برخى از گزارش‏هايى كه درباره او آمده گوياى آن است كه وى از نمايندگان عثمان بن سعيد عمرى (م. ح 267 ق)، نايب اول امام دوازدهم شيعيان عليه‏السلام ، بوده و اين موضوع حاكى از آن است كه وى داراى مقام علمى و منزلت اجتماعى بوده؛ چنان كه واقع شدن او در سلسله اسناد كامل الزيارات مى‏تواند دليل بر راست‏گويى و اعتبار او بوده باشد؛ زيرا ابن قولويه در آغاز اين كتاب، تصريح نموده است كه تنها از راويان راستگو و معتبر نقل حديث مى‏كند.
در منابع معتبر، اين موضوع روشن نيست كه وى به كدام شهرها مسافرت نموده، اما از روايات مستقيم او از امامان عصرش و همچنين از محل سكونت برخى شاگردان او، مى‏توان دريافت كه وى به شهرهاى سامرّاء، بغداد و قم سفر كرده و بخشى از علوم و تحصيلات خود را در اين شهرها، به ويژه قم، اخذ كرده است. از استادان او، غير از برادرش، مى‏توان صالح بن سندى، ابن ابى عمير (م 217 ق) و حسين بن على بن بلال را نام برد. از شاگردان او، مى‏توان به افرادى همچون عبداللّه بن جعفر حميرى (م. ب 297 ق)، محمّد بن على بن محبوب، سعد بن عبداللّه اشعرى (م 299 ق) و محمّد بن احمد بن يحيى اشاره كرد. تنها اثر تأليفى او كتاب البشارات است كه به او نسبت داده مى‏شود، اما ممكن است اين كتاب از تأليفات برادرش بوده باشد.





برچسب ها : ابراهيم بن مهزيار

ابراهیم بن داود هاشمی یعقوبی

ابوعلى، محدّث شيعى، از اصحاب امام جواد و امام هادى عليهماالسلام ، ظاهرا در اواخر سده دوم هجرى تولّد يافت. اما آنچه مسلّم است اينكه وى در عصر امام رضا (شهادت: 203 ق) نوجوان بود. به همين دليل، صاحب‏نظران نام او را در شمار اصحاب امام رضا عليه‏السلام ذكر نكرده‏اند. تاريخ وفات او به درستى روشن نيست، ولى از برخى مكاتبات او با امام هادى عليه‏السلام ، كه پس از رحلت فرزند آن امام صورت گرفته است، برمى‏آيد كه وى تا اواخر عصر امام هادى (شهادت: 254 ق) حيات داشته و اندكى پس از نيمه نخست سده سوم درگذشته است. درباره نسبت او به «هاشمى»، با توجه به اينكه شرح حال او در هيچ‏يك از منابع نيامده است، نمى‏توان سخن قاطعى گفت، اما همين‏قدر مى‏توان احتمال داد كه وى با طايفه «بنى‏هاشم»، كه گروهى از آن‏ها در كوفه سكونت داشتند، بى‏ارتباط نبوده است.
وى در محيطى علمى و مذهبى پرورش يافت و بيشتر دوران تحصيلى او در شهرهاى كوفه و سامرّاء سپرى شد. فرزندش، محمّد بن ابراهيم يعقوبى، از راويان حديث است و احاديث متعددى از وى (يعنى از پدرش) نقل كرده. برادر بزرگ‏ترش، سليمان بن داود يعقوبى، نيز از عالمان زمان خود بود كه ابوعلى روايات متعددى از او فراگرفته است. از استادان او، كسى در منابع معرفى نشده است، اما احاديث بر جاى مانده از او، كه تماما از همين برادرش نقل شده‏اند، نشان مى‏دهند كه وى بيشترين معارف حديثى را نزد برادرش فراگرفته است.
همچنين وى مكاتباتى با امام هادى عليه‏السلام داشت و برخى از مسائلش را به طور مستقيم از آن حضرت مى‏پرسيد. در يكى از اين مكاتبه‏ها، وى از امام هادى عليه‏السلام درباره وضعيت فارس بن حاتم قزوينى (م. حدود 258 ق)، كه پس از وفات فرزند امام هادى عليه‏السلام ادعاى امامت كرده بود، پرسيد و امام عليه‏السلام در اين‏باره نوشت: «لا تحفلنَّ به و اِن أتاك فاستخفَّ به»، با او محفل نگير و اگر نزد تو آمد او را حقير بشمار. اكنون در جوامع روايى شيعه، احاديث اندكى از او باقى مانده كه صاحب‏نظران درباره صحّت و درستى اخبار او سكوت كرده‏اند، اما از ارتباط او با امام هادى عليه‏السلام و حساسيت او در برابر شخصيت‏هاى مطرود جامعه مانند فارس بن حاتم، استفاده مى‏شود كه وى فردى حقيقت‏جو بوده است.
از شاگردان او دو نفر را مى‏شناسيم كه يكى ابوسعيد سهل بن زياد آدمى (م. بعد 255 ق) است كه احاديثش ارزش سندى ندارند، و ديگرى سندى بن ربيع كوفى (م. حدود 260 ق) است كه ظاهرا فردى مورد اعتماد و راستگو بوده. از آثار او، جز روايات باقى‏مانده از او، چيزى معرفى نشده است.





برچسب ها : ابراهیم بن داود هاشمی یعقوبی

ابراهيم بن هاشم قمى

ابواسحاق، فقيه و محدّث والامقام شيعى، از اصحاب امام جواد عليه‏السلام و از شاگردان يونس بن عبدالرحمن (م 208 ق)، از تاريخ ولادت و وفاتش آگاهى درستى نداريم، اما اين اندازه روشن است كه وى پس از امام هادى عليه‏السلام زنده بود و تاريخ وفات آن امام را، كه در 254 ه رخ داد، گزارش كرده است. در بعضى از منابع، گزارشى از معاصرش ابراهيم بن هلال ثقفى (م 283 ق) نيز نقل كرده است. بنابراين، محتمل است كه وى عصر غيبت را درك كرده و احتمالاً تا اواسط نيمه دوم سده سوم (حدود 275 ق) حيات داشته است. درباره زمان تولّد او، تنها مى‏دانيم كه وى در زمان امام رضا عليه‏السلام (م 203 ق) مى‏زيست و چون از سن كافى برخوردار نبوده، حديثى از آن امام نقل نكرده است. بنابراين، تولّد او مى‏بايست پيش از 203 ه و احتمالاً در اواخر سده دوم (حدود 190 ه) اتفاق افتاده باشد. برخى از محققان معاصر بدون ذكر هيچ مدركى، زمان تولّد او را در عصر امام كاظم عليه‏السلام (م 183 ق) نوشته‏اند.
وى اصالتا اهل كوفه بود و در همان‏جا چشم به جهان گشود. دوران كودكى و همچنين بخش زيادى از حيات علمى خود را در آنجا سپرى كرد و در مجلس درس استادان فراوانى شركت جست. گفته مى‏شود وى در مدت اقامتش در كوفه، يك بار بى‏آنكه بفهمد، با حضرت خضر عليه‏السلام ملاقات كرد و اعمال مسجد سهله و مسجد زيد بن صوحان را از آن حضرت فرا گرفت. همچنين گفته مى‏شود كه وى در مسجد «صعصعه»، امام عصر (عج) را در ماه رجب در حال دعا و نماز مشاهده كرد.
وى سرانجام، از كوفه به قم آمد و نخستين كسى بود كه احاديث كوفه را در قم منتشر نمود. اين كار موفقيت‏آميز او در قم، وجاهت علمى و نفوذ او را در بين فقها و محدّثان قم كاملاً آشكار مى‏سازد؛ زيرا در ميان بزرگان قم شخصى مانند احمد بن محمّد بن عيسى اشعرى (م. حدود 280 ق) به چشم مى‏خورد كه دقت عمل بسيار داشت و به هيچ‏وجه، نقل روايات ضعيف را برنمى‏تافت و حتى راويان بلندپايه و سرشناس به دليل مخالفت او، نمى‏توانستند آزادانه به نقل حديث بپردازند. به همين دليل، احمد بن خالد برقى (م 274 يا 280 ق)، سهل بن زياد آدمى (م. بعد 255 ق) و عده‏اى ديگر به دست او از شهر قم تبعيد شدند. وى در چنين شرايطى، وارد قم شد و با اينكه هزاران حديث (6414 حديث) در آنجا نقل كرد، اما هيچ‏گاه بزرگان قم اين اجازه را به خود نمى‏دادند تا در برابر احاديث او مخالفت نمايند.
وى همچنين فرزندانى داشت كه در فقه و حديث، مقام بلندى يافتند. فرزندش، على بن ابراهيم بن هاشم (م. بعد 307 ق)، از چهره‏هاى برجسته و صاحب تفسير بود كه كلينى در كافى، بيش از 7060 روايت از او نقل كرده است. فرزند بزرگ‏ترش، اسحاق بن ابراهيم، نيز يكى ديگر از محدّثان شيعه بود كه از او نيز احاديث فراوانى در جوامع روايى شيعه بر جاى مانده‏اند. وى در كوفه استادان زيادى ديد كه بنا به قولى، تعداد آن‏ها به دويست نفر مى‏رسيد و در ميان آن‏ها، چهره‏هاى سرشناسى همچون يونس بن عبدالرحمن (م 208 ق)، حنان بن سدير كوفى، ابراهيم بن ابى محمود خراسانى، ابراهيم بن محمّد وكيل همدانى، عبداللّه بن ميمون قدّاح، حمّاد بن عيسى كوفى (م 209 ق)، صفوان بن يحيى (م 210 ق) و ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى (م 261 ق) ديده مى‏شوند. وى همچنين با شاعر معروف، ابوتمام حبيب بن اوس طائى (م 231 ق) ارتباط داشت و نزد او شاگردى كرد. نجاشى اين شاعر را «شيعى امامى» و به نقل از جاحظ، رافضى معرفى كرده است.
از شاگردان او، غير از فرزندش، على، كه بيشترين حديث را از او نقل كرده، كسانى همچون محمّد بن على بن محبوب، احمد بن محمّد بن خالد برقى (م 280 يا 274 ق)، محمّد بن حسن صفّار (م 290 ق)، عبداللّه بن جعفر حميرى، (م. بعد 297 ق)، سعد بن عبداللّه اشعرى (م 301 ق)، على بن بابويه قمى (م. 329 ق)، ابوعلى محمّد بن همّام اسكافى (م 336 ق) و بسيارى ديگر از او نقل حديث كرده‏اند. از تأليفات او، دو كتاب نوادر (تازه‏ها) و قضايا اميرالمؤمنين عليه‏السلام معرفى شده‏اند.





برچسب ها : ابراهيم بن هاشم قمى