اس ام اس های  اربعین حسینی

اس ام اس های  اربعین حسینی

بسوز ای دل که امروز اربعین است  / عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت  /سراسر درس، بهر مسلمین است

اربعن حسینی تسلیت باد

.

.

.

به یاد کربلا دل‏ها غمین است

دلا خون گریه کن چون اربعین است . . .

.

.

.

بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن / جوش زند خـون حـسـیـن از زمیــن

شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن / جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین . . .

.

.

.

درسی که اربعین به مامیدهد، زنده نگهداشتن یادِحقیقت

وخاطره ی شهادت درمقابل طوفان تبلیغات دشمن است . . .

« مقام معظم رهبری »

بقیه پیامک ها در ادامه مطلب

 

امام صادق-ع: آسمان چهل روز در عزای حسین-ع گریست . . .

اربعین حسینی برشما و خانواده ی محترمتان تسلیت

.

.

.

امشب شب اربعین مصباح هداست/ دل یاد حسین بن علی شیر خداست

پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت/ امشب شب یاد عشقیاء و شهداست

.

.

.

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز / دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین / بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند . . .

.

.

.

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم / از تو و طفلان تو یاری کنیم

کاش ما هم کربلایی می شدیم / در رکاب تو فدایی می شدیم

.

.

.

عالم همه قطره و دریاست حسین / خوبان همه بنده و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش / از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین . . .

.

.

.

السلام علیک یا ابا عبدالله …

پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی کشیدوگفت:که ماه محرم است

گفتم: که چیست محرم؟باناله گفت:ماه عزای اشرف اولادآدم است

.

.

.

السلام علیکم یااباصالح المهدى (عج)السلام علیک یاامین الله فى ارض وحجته على عباده

(یاصاحب الزمان آجرک الله)اربعین حسینی بر شما وعاشقان حسین تسلیت عرض مینمایم)

.

.

.

نام من سرباز کوی عترت است / دوره آموزشی ام هیئت است

پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار / سر درش عکس علی با ذوالفقار

ارتش حیــدر محــل خدمتم / بهر جانبازی پی هر فرصتم

نقش سردوشی من یا فاطمه است / قمقمه ام پر ز آب علقمه است

رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است / زینب آن را دوخته پس مشکی است

اسـم رمز حمله ام یاس علــی / افسر مافوقم عباس علی (ع)

.

.

.

محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است . . .

.

.

.

اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد / دل را حرم و بارگه خون خدا کرد

حسین میا به کوفه ، کوفه وفا ندارد …

.

.

.

ای به دل بسته ، قدری آهسته / کن مدارا با ، زینب خسته …

یا حسین مظلوم …

.

.

.

یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن / تموم حاجتا رو همه از می گیرن

بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه / شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عط مُشکه

شبای جمعه زهرا زائر این زمینه / سینه زن حسینه ، یل ام البنینه …

.

.

.

السلام ای وادی کرببلا / السلام ای سرزمین پر بلا

السلام ای جلوه گاه ذوالمنن / السلام ای کشته های بی کفن

.

.

.

آبروی حسین به کهکشان می ارزد / یک موی حسین بر دو جهان می ارزد

گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست / گفتا که حسین بیش از آن می ارزد . . .

اس ام اس مخصوص اربعین

اس ام اس مخصوص اربعین

اس ام اس اربعین 90 - www.RadsMs.com

من و داغ غمی سنگین چهل روز / چه ها بر من گذشته این چهل روز

چهل روز است هجران من و تو / که هر روزش مرا چندین چهل روز

.

.

.

بسوز ای دل که امروز اربعین است / عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت  / سراسر درس، بهر مسلمین است

اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

بار بگشایید اینجا کربلاست / آب و خاکش با دل و جان آشناست

اربعین است اربعین کربلاست / هر طرف غوغایی از غم ها به پاست

.

.

.

بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن / جوش زند خـون حـسـیـن از زمیــن

شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن / جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین . . .

.

.

.

غرق تلاطم شده بحر محیط / یک سره درد است بساط بَسیط

شد چهلم روز عزای حسین / جان جهان باد فدای حسین

فرا رسیدن اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد / دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید / همی بوسم خاکی را که بوی کربلا دارد

.

.

.

دوستان با من و دل ناله و فریاد کنید / آه را با نفس از حبس دل آزاد کنید

اربعین آمده تا از شهدا یاد کنید / گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید  . . .

.

.

.

کربلایت بار دیگر منزل زینب شده  / در عزای اربعینت جان او بر لب شده

او که شمع محفل شمس و قمر، وان غنچه بود / بعد از این پروانه ی هجده گل و کوکب شده

.

.

.

اربعین است اربعین کربلاست / هر طرف غوغایی از غم ها به پاست

گویی از آن خیمه های نیم سوز / خود صدای العطش آید هنوز

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

.

دل ما در پی آن کاروان است / که از کرب و بلا، با غم روان است

چه زنجیری به دست و بازوان است / که گریان دیده روح الامین است

به یاد کربلا دل ها غمین است / دلا خون گریه کن چون اربعین است

.

.

.

دلا کوی حسین عرش زمین است / مطاف و کعبه دل ها همین است

اگر خیل شهیدان حلقه باشند / حسین بن علی، آن را نگین است

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

.

بلبلان آمده گل ها همه پرپر گشتند / حرم الله دوباره به حرم برگشتند

زائر پیکر صد پارة بی سر گشتند / همگی دور مزار علی اکبر گشتند

.

.

.

گوش کن بانگ جرس از دل صحرا آید

ناله ای سخت جگر سوز و غم افزا آید

پیشباز اسرا دختر زهرا آید

به گمانم ز سفر زینب کبرا آید

.

.

.

سفر کردم به دنبال سر تو / سپر بودم برای دختر تو

چهل منزل کتک خوردم برادر / به جرم این که بودم خواهر تو  . . .

.

.

.

آیینه شدی تا که خدا در تو درخشید / خورشیدترین حادثه ها در تو درخشید

بر دوست همان روز که با حنجره ی خون / گفتی تو «بلی» کرب و بلا در تو درخشید

.

.

.

جابرا اشک فشان ناله بزن زمزمه کن / گریه با فاطمه از داغ بنی فاطمه کن

در حریم پسر فاطمه یاد از همه کن / روی از گوشة گودال سوی علقمه کن

.

.

.

چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام / خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام

گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد / قامت خم گشته یی بهر جواب آورده ام

.

.

.

صد نوا خیزد ز نای نینوایت یا حسین

نغمه های عشق باشد در نوایت یا حسین

می زند آتش به قلب دوستانت دم به دم

داستان جانگداز کربلایت یا حسین

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

.

دیده خونبار دارد آسمان کربلا

هست تا در انتظار کاروان کربلا

روز و شب در انتظار مقدمِ آلِ علی ست

تشنه کامی ها به دشتِ بیکران کربلا

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

.

تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر

حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین

گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک

رقم مِهر تو بر صفحه دل هاست حسین

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

.

تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم

چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم

مسافر از برای یار سوغات آورد اما

من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

.

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد

دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی داند

که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید

به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

.

اربعین آمد و اشگم ز بصر می آید

گوییا زینب محزون ز سفر می آید

باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست

کز اسیران ره شام خبر می آید

اربعین حسینی برشما تسلیت باد

.

.

.

جهان شد از چه رو کانون ماتم / مگر از نو عزای شاه دین است

حسین آن کو به راه حق پرستی / چو بابش فرد بی مثل و قرین است

ز هفتاد و دو قربانی که او داد / ز یزدان در خور صد آفرین است

.

.

.

باز دلم خون شد و چشمم گریست / آنکه درین روز چون من نیست کیست؟

باز دگر باره رسید اربعین / جوش زند خون حسین از زمین

.

.

.

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد / دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی داند / که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید / به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد

.

.

.

اس ام اس تسلیت اربعین ۹۱

اس ام اس تسلیت اربعین ۹۱

smsiha.net arbaein hoseini اس ام اس تسلیت اربعین 91

من و داغ غمی سنگین چهل روز / چه ها بر من گذشته این چهل روز

چهل روز است هجران من و تو / که هر روزش مرا چندین چهل روز
.
.
.
امام صادق(ع): آسمان چهل روز در عزای حسین(ع) گریست.
اربعین حسینی برشما تسلیت باد
.
.
.
امام صادق-ع: آسمان چهل روز در عزای حسین-ع گریست . . .
اربعین حسینی برشما و خانواده ی محترمتان تسلیت
.
.
.
بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن
جوش زند خـون حـسـیـن از زمیــن
شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن
جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین
.
.
.
بسوز ای دل که امروز اربعین است
عزای پور ختم المرسلین است
قیام کربلایش تا قیامت
سراسر درس، بهر مسلمین است
اربعین حسینی تسلیت باد

.

سایر اس ام اس ها در ادامه مطلب…trans اس ام اس تسلیت اربعین 91

.

.

بسوز ای دل که امروز اربعین است / عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت  / سراسر درس، بهر مسلمین است

اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

بار بگشایید اینجا کربلاست / آب و خاکش با دل و جان آشناست

اربعین است اربعین کربلاست / هر طرف غوغایی از غم ها به پاست

.

.

.

بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن / جوش زند خـون حـسـیـن از زمیــن

شـد چـهـلـم روز عــزای حـسـیــن / جــان جــهــان بـــاد فدای حـسین . . .

.

.

اس ام اس اربعین ۹۱

.

غرق تلاطم شده بحر محیط / یک سره درد است بساط بَسیط

شد چهلم روز عزای حسین / جان جهان باد فدای حسین

فرا رسیدن اربعین حسینی تسلیت باد

.

.

.

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد / دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید / همی بوسم خاکی را که بوی کربلا دارد

.

.

.

دوستان با من و دل ناله و فریاد کنید / آه را با نفس از حبس دل آزاد کنید

اربعین آمده تا از شهدا یاد کنید / گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید  . . .

.

.

اس ام اس تسلیت اربعین

.

کربلایت بار دیگر منزل زینب شده  / در عزای اربعینت جان او بر لب شده

او که شمع محفل شمس و قمر، وان غنچه بود / بعد از این پروانه ی هجده گل و کوکب شده

.

.

.

اربعین است اربعین کربلاست / هر طرف غوغایی از غم ها به پاست

گویی از آن خیمه های نیم سوز / خود صدای العطش آید هنوز

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

.

دل ما در پی آن کاروان است / که از کرب و بلا، با غم روان است

چه زنجیری به دست و بازوان است / که گریان دیده روح الامین است

به یاد کربلا دل ها غمین است / دلا خون گریه کن چون اربعین است

.

.

.

دلا کوی حسین عرش زمین است / مطاف و کعبه دل ها همین است

اگر خیل شهیدان حلقه باشند / حسین بن علی، آن را نگین است

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

.

بلبلان آمده گل ها همه پرپر گشتند / حرم الله دوباره به حرم برگشتند

زائر پیکر صد پارة بی سر گشتند / همگی دور مزار علی اکبر گشتند

.

.

اس ام اس اربعین

.

گوش کن بانگ جرس از دل صحرا آید

ناله ای سخت جگر سوز و غم افزا آید

پیشباز اسرا دختر زهرا آید

به گمانم ز سفر زینب کبرا آید

.

.

.

سفر کردم به دنبال سر تو / سپر بودم برای دختر تو

چهل منزل کتک خوردم برادر / به جرم این که بودم خواهر تو  . . .

.

.

.

آیینه شدی تا که خدا در تو درخشید / خورشیدترین حادثه ها در تو درخشید

بر دوست همان روز که با حنجره ی خون / گفتی تو «بلی» کرب و بلا در تو درخشید

.

.

.

جابرا اشک فشان ناله بزن زمزمه کن / گریه با فاطمه از داغ بنی فاطمه کن

در حریم پسر فاطمه یاد از همه کن / روی از گوشة گودال سوی علقمه کن

.

.

اس ام اس اربعین ۹۱

.

چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام / خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام

گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد / قامت خم گشته یی بهر جواب آورده ام

.

.

.

صد نوا خیزد ز نای نینوایت یا حسین

نغمه های عشق باشد در نوایت یا حسین

می زند آتش به قلب دوستانت دم به دم

داستان جانگداز کربلایت یا حسین

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

.

دیده خونبار دارد آسمان کربلا

هست تا در انتظار کاروان کربلا

روز و شب در انتظار مقدمِ آلِ علی ست

تشنه کامی ها به دشتِ بیکران کربلا

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

.

تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر

حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین

گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک

رقم مِهر تو بر صفحه دل هاست حسین

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

.

تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم

چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم

مسافر از برای یار سوغات آورد اما

من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

.

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد

دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی داند

که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید

به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد

اربعین حسینی تسلیت باد.

.

.

پیامک تسلیت اربعین حسینی

.

اربعین آمد و اشگم ز بصر می آید

گوییا زینب محزون ز سفر می آید

باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست

کز اسیران ره شام خبر می آید

اربعین حسینی برشما تسلیت باد

.

.

.

جهان شد از چه رو کانون ماتم / مگر از نو عزای شاه دین است

حسین آن کو به راه حق پرستی / چو بابش فرد بی مثل و قرین است

ز هفتاد و دو قربانی که او داد / ز یزدان در خور صد آفرین است

.

.

.

باز دلم خون شد و چشمم گریست / آنکه درین روز چون من نیست کیست؟

باز دگر باره رسید اربعین / جوش زند خون حسین از زمین

.

.

.

بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد / دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد

دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی داند / که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد

به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید / به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد

.

.

.

بار بگشایید اینجا کربلاست
آب و خاکش با دل و جان آشناست
اربعین است اربعین کربلاست
هر طرف غوغایی از غم ها به پاست
.
.
.
به یاد کربلا دل‏ها غمگین است
دلا خون گریه کن چون اربعین است
اربعین حسینی برشما تسلیت باد
.
.
.
السلام ای وادی کربلا
السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن
اربعین حسینی برشما تسلیت باد
.
.
.
درسی که اربعین به مامیدهد، زنده نگهداشتن یادِحقیقت و خاطره ی شهادت درمقابل طوفان تبلیغات دشمن است
.

.

.
امشب شب اربعین مصباح هداست
دل یاد حسین بن علی شیر خداست
پروانه به گرد شمع حق پر زد و سوخت
امشب شب یاد عشقیاء و شهداست
.

اس ام اس تسلیت اربعین حسینی
.
.
بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد
دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
به یاد کاروان اربعینی با گریه می گوید
همی بوسم خاکی را که بوی کربلا دارد..
.
.
.
اربعین آمد و اشکم ز بصر می آید
گوییا زینب محزون ز سفر می آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست
کز اسیران ره شام خبر می آید
.
.
.
باز عاشوراییان پیدا شدند
باز هم سوداییان شیدا شدند
اربعین غصه های گل کجاست
اربعین ناله بلبل کجاست
اربعین عشق، عباست چه شد
اربعین، فریاد احساست چه شد
.
.
.
باز دلم خون شد و چشمم گریست
آنکه درین روز چون من نیست کیست؟
باز دگر باره رسید اربعین
جوش زند خون حسین از زمین
.
.
.
گویند که در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست . . .
علم فاطمه دست قلم عباس است.
.
.
.
فرشته‌ها از امشب صبوی غم می‌نوشن
دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن

اربعين حسینی

اربعين حسینی

در منابع تاریخی چنین نقل شده است که اهل بيت عليهم ‏السلام در بازگشت از شهر شام وقتی به دو راهى جاده عراق و مدينه رسيدند، از امير كاروان خواستند تا آنان را به كربلا ببرد، و او آنان را بسوى كربلا حركت داد، چون به كربلا رسيدند، جابر بن عبدالله انصارى(1) را ديدند

كه با تنى چند از بنى هاشم و خاندان پيامبر براى زيارت امام حسين عليه‏السلام آمده بودند، همزمان با آنان به كربلا وارد شدند و سخت گريستند و ناله و زارى كردند و بر صورت خود سيلى زده و ناله‏هاى جانسوز سر دادند و زنان روستاهاى مجاور نيز به آنان پيوستند(2) ، زينب عليها السلام در ميان جمع زنان آمد و با صوتى حزين كه دلها را جريحه دار مى‏كرد مي گفت: «وااخاه! و احسيناه! و احبيب رسول الله و ابن مكة و منى! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن على المرتضى! آه ثم آه!»، پس بيهوش گرديد.
آنگاه ام كلثوم لطمه به صورت زد و با صدايى بلند مى‏گفت: امروز محمد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهرا از دنيا رفته‏اند ؛ و ديگر زنان نيز سيلى به صورت زده و گريه و شيون مى‏كردند.
سكينه چون چنين ديد، فرياد زد: وامحمداه! واجداه! چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل بيت تو كرده‏اند، آنان را از دم تيغ گذراندند و بعد عريانشان نمودند!(3)
عطيه عوفى(4) مى‏گويد: با جابر بن عبدالله بن عزم زيارت قبر حسين عليه‏السلام بيرون آمدم و چون به كربلا رسيديم جابر نزديك شط فرات رفته و غسل كرد و ردائى همانند شخص محرم بر تن نمود و هميانى را گشود كه در آن بوى خوش بود و خود را معطر كرد و هر گامى كه بر مى‏داشت ذكر خدا مى‏گفت تا نزديك قبر مقدس رسيد و به من گفت: دستم را بر روى قبر بگذار! چون چنين كردم، بر روى قبر از هوش رفت.
من آب بر روى جابر پاشيدم تا به هوش آمد، آنگاه سه مرتبه گفت: يا حسين! سپس
گفت: «حبيب لا يجيب حبيبه!»، و بعد اضافه كرد: چه تمناى جواب دارى كه حسين در خون خود آغشته و بين سر و بدنش جدائى افتاده است!! و گفت:
فاشهد انك ابن خير النبيين و ابن سيد المؤمنين و ابن حليف التقوى و سليل الهدى و خامس اصحاب الكساء و ابن سيد النقباء و ابن فاطمة سيدة النساء، و مالك لا تكون هكذا و قد غذتك كف سيد المرسلين و ربيت فى حجر المتقين و رضعت من ثدى الايمان و فطمت بالاسلام فطبت حيا و طبت ميتا غير ان قلوب المؤمنين غير طبية لفراقك و لا شاكة فى الخيرة لك فعليك سلام الله و رضوانه و اشهد انك مضيت على ما مضى عليه اخوك يحيى بن زكريا.
من گواهى مى‏دهم كه تو فرزند بهترين پيامبران و فرزند بزرگ مؤمنين مى‏باشى، تو فرزند سلاله هدايت و تقوايى و پنجمين نفر از اصحاب كساء و عبايى، تو فرزند بزرگ نقيبان و فرزند فاطمه سيده بانوانى، و چرا چنين نباشد كه دست سيد المرسلين تو را غذا داد و در دامن پرهيزگاران پرورش يافتى و از پستان ايمان شير خوردى و پاك زيستى و پاك از دنيا رفتى و دلهاى مؤمنان را از فراق خود اندوهگين كردى پس سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر همان طريقه رفتى كه برادرت يحيى بن زكريا شهيد گشت.
آنگاه چشمش را به اطراف قبر گردانيد و گفت:
السلام عيكم ايتها الارواح التى حلت بفناء الحسين و اناخت برحله، اشهد انكم اقمتم الصلوة و آتيتم الزكوة و امرتم بالمعروف و نهيتم عن المنكر و جاهدتم الملحدين و عبدتم الله حتى اتاكم اليقين.
سلام بر شما اى ارواحى كه در كنار حسين نزول كرده و آرميديد، گواهى مى‏دهم كه شما نماز را بپا داشته و زكوة را ادا نموده و به معروف امر و از منكر نهى كرديد، و با ملحدين و كفار مبارزه و جهاد كرده، خدا را تا هنگام مردن عبادت نموديد.
و اضافه نمود: به آن خدائى كه پيامبر را به حق مبعوث كرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده‏ايد شريك هستيم.
عطيه مى‏گويد: به جابر گفتم: ما كارى نكرديم! اينان شهيد شده‏اند.
گفت: اى عطيه! از حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مى‏فرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرك فى عملهم»(5) «هر كه گروهى را دوست داشته باشد با همانان محشور گردد، و هر كه عمل جماعتى را دوست داشته باشد در عمل آنها شريك خواهد بود».
اربعين و اختلاف اقوال
در تاريخ حبيب السير آمده است:يزيد بن معاويه سرهاى مقدس شهدا را در اختيار على بن الحسين عليه‏السلام قرار داد، و آن بزرگوار در روز بيستم ماه صفر آن سرها را به بدنهاى پاكشان ملحق نمود و آنگاه عازم مدينه طيبه گرديد(6).
ابو ريحان بيرونى در آثار الباقيه گفته است: در روز بيستم ماه صفر، سر مقدس حسين عليه‏السلام به بدن مطهرش بازگردانيده و دفن شد به هنگامى كه اهل بيت امام حسين عليه‏السلام بعد از بازگشت از شام در روز اربعين جهت زيارت آمده بودند(7).
سيد ابن طاووس در اقبال مى‏گويد: چگونه روز بيستم ماه صفر، روز اربعين است در حالى كه حسين صلوات الله عليه روز دهم محرم به شهادت رسيد، بنابراين اربعين، روز نوزدهم ماه صفر بايد باشد(8).
آنگاه سيد مى‏گويد: محتمل است ماه محرم سال 61 كم بوده است، يعنى 29 روز بوده كه طبعا بيستم ماه صفر، روز اربعين است، و احتمال دارد كه ماه محرم تمام بوده ولى چون امام حسين عليه‏السلام در پايان روز عاشورا شهيد گرديد لذا روز عاشورا را به حساب نياورده‏اند. و در مصباح آمده است: خاندان امام حسين عليه‏السلام در روز بيستم ماه صفر بهمراه على بن الحسين به مدينه رسيدند، و شيخ مفيد همين قول را اختيار كرده است، و در غير مصباح آمده است كه ايشان در روز بيستم ماه صفر بعد از مراجعت از شام به كربلا رسيدند(9).
همانگونه كه در نقلهاى ذكر شده مشهود است اهل بيت عليهم السلام در همان سالى كه حادثه كربلا رخ داد - سال 61 - پس از مراجعت از شام و در روز اربعين به كربلا آمدند، و يا اينكه در سنه 62 يعنى يك سال بعد از شهادت رهسپار كربلا شده‏اند ؛ و ما در اينجا به صورت اختصار عينا" آنچه در اين رابطه گفته و يا نوشته شده است ذكر مى‏كنيم:
قول اول: اهل بيت در همان سال 61 پس از مراجعت از شام و در روز بيستم صفر به كربلا وارد شدند، و اين همان قول صاحب تاريخ حبيب السير است كه قبلا بازگو كرديم، و در الاثار الباقيه ابوريحان نيز همين قول آمده و ظاهر عبارت سيد ابن طاووس در الملهوف هم همين مطلب را مى‏رساند(10) و ابن نما در مثير الاحزان نيز همين قول را نقل كرده است(11).
قول دوم: اهل بيت عليهم السلام همان سال در روز بيستم صفر به كربلا و قبل از رفتن به شام از كربلا عبور نمودند و بر مزار شهيدان خود عزادارى كردند، و سپهر مؤلف ناسخ التواريخ بر اين قول است. و اين احتمال گرچه بعيد به نظر مى‏رسد، زيرا در نقلى بدان اشاره نشده است ولى احتمالي است كه ثبوتا" مانعى ندارد و دليلى براى اثبات آن نيست(12).
قول سوم: آل البيت در سال 62، يعنى يك سال بعد و در روز بيستم صفر به كربلا آمده‏اند. صاحب قمقام زخار مى‏گويد: مسافت و عادت تشريف فرمائى به حرم حضرت سيد الشهداء عليه‏السلام در روز اربعين سال 61 هجرى به كربلاى معلى مشكل، بلكه خلاف عقل است ؛ زيرا امام حسين عليه‏السلام در روز عاشورا به درجه رفيعة شهادت نائل آمد و عمر بن سعد يك روز براى دفن كشتگان خود در آنجا توقف و روز يازدهم به جانب كوفه حركت كرد و از كربلاى معلى تا كوفه به خط مستقيم تخيمنا" هشت فرسخ است، و چند روزى هم عبيدالله بن زياد اهل عصمت را در كوفه براى معرفى آنان و كار بزرگى كه صورت گرفته و ارعاب قبايل عرب نگاه داشت تا از يزيد خبر رسيد كه پردگيان حرم را به دمشق اعزام دارد و او هم اسيران را از راه حران و جزيره و حلب به شام فرستاد كه مسافت دورى است و فاصله كوفه تا دمشق به خط مستقيم تقريبا صدو هفتاد و پنج فرسخ است و پس از ورود به شام به روايتى تا شش ماه اهل بيت را نگاه داشتند تا آتش شعله ور غضب يزيد خاموش شد و پس از حصول اطمينان از عدم شورش مردم موافقت كرد كه حضرت سجاد با پردگيان حرم به مدينه باز گردد، پس چگونه اينهمه وقايع مى‏تواند د
ر چهل روز صورت گرفته باشد، قطعا ورود اهل بيت عليهم السلام به كربلا در سال ديگر بوده است(13) كه سال شصت و دو هجرى باشد و هر كس به نظر تدبر در اين مسأله بينديشد نامه
نگار را تصديق خواهد كرد، و جابر بن عبدالله هم در اربعين شصت و دو به زيارت مشرف شده است و شرافت جابر در اين است كه او اولين كسى است از صحابه كبار و مخلصين سوگوار كه شد رحال كرده و به اين سعادت نايل آمده است، كفى به فخرا، و نامه نگار در اين قول منفرد است: مى‏گويم و مى‏آيمش از عهده برون! والله ولى التوفيق(14).
قول چهارم: احتمال ديگرى وجود دارد كه اهل بيت ابتدا به مدينه آمدند و از مدينه عازم كربلا شدند و سر مقدس امام را نيز در اين سفر با خود برده و به بدن مطهر حسين عليه‏السلام ملحق نموده‏اند، اما نه در اربعين سال 61 هجرى بلكه پس از مراجعت به مدينه به كربلا رفته‏اند. ابن جوزى از هشام و بعضى ديگر نقل كرده است كه سر مقدس حسين عليه‏السلام با اسيران به مدينه آورده شد، و سپس به كربلا حمل گرديده است و با بدن مطهر دفن شده است(15).
و از بعضى از مورخان نقل شده است كه: صورت حال جريان اقتضاء مى‏كند كه اهل بيت در مدتى بيش از چهل روز از زمان شهادت امام حسين عليه‏السلام به عراق يا به مدينه رفته باشند، و بازگشت آنها به كربلا، ممكن است، ولى روز بيستم صفر نبوده است زيرا جابر بن عبدالله انصارى هم از حجاز آمده بود و رسيدن خبر به حجاز و حركت جابر از آنجا قهرا" زمانى بيش از چهل روز را مى‏طلبد. يا اينكه بايد بگوئيم جابر از مدينه نيامده بود بلكه از كوفه و يا از شهرى ديگر عازم كربلا شده بود(16).
توقف در كربلا
خاندان داغديده رسالت پس از ورود به كربلاى براى شهيدان خود به عزادارى پرداختند، چون هنگام حركت بسوى كوفه اجازه عزادارى به آنان نداده بودند، و همانگونه كه سيد ابن طاووس در الملهوف نقل كرده است كه «و اقاموا المآتم المقرحة للاكباد»(17) «ماتمهاى جگر خراش بپا داشتند»، و تا سه روز امر بدين منوال سپرى شد(18).

متن ادبی «تکلمه هایی از غروب»

متن ادبی «تکلمه هایی از غروب»

شعرهایمان را رو به اشک‏هایی که از ماه چکیده است، گرفته‏ایم.
دل‏بستگی‏ های خویش را در ماتم‏ کده‏ای مقدس، در نای غم‏زده نی می‏ریزیم.
درست چهل روز، از اشک‏های عاشورایی ما گذشته است. چهل روز است که قلم‏های تاریخ بغض‏های قتلگاهی ما را جاری کرد.
هنوز از داغ‏هایی که بر جبین کربلا خورده شده، غزل‏های تشنه بر سر و سینه می‏کوبند.
گنبد غمگینْ کمان، بالای سر هوای بارانی دل‏های ماست. به درگاه این مصیبت‏های سترگ، آتش، هیچ است.
اربعین است؛ زخم‏های ما برای رسیدن به خانه خورشید، دهان باز کرده‏اند.
برای ذهن کویر و کربلا، شیوه این تفتیدگی، بسیار جان‏سوز است.
اربعین است و تلاش موج‏ها در صخره‏کوبی‏ها، داستان ناآرامی ماست.
رنگی از سوگ سروده‏ها، تمام زوایای سرخ کربلا را پر کرده است. شانه‏های تحمل کجایند؟ اکنون که چهل غروب از خبرهای قامت خمیده در گوش باد گذشته، مجالی است تا رنج‏نامه خون را ورق بزنیم و دوباره بگرییم؛ بگرییم با دنیایی از کاینات سیاه‏پوشی که با دهانی پر از تسلیت، به قتلگاه آمده‏اند.
اربعین است.
قاصدک‏ها برای هم‏دردی صحرای نینوا، از راه دور آمده‏اند.
در دل‏های پرندگان، باران گرفته است.
دنیا چقدر کوچک است در این اربعین برای فهم دوباره مطالب خورشیدی!
چشم‏های کم‏سوی دنیایی ما خورشید همین آسمان را نمی‏تواند بنگرد؛ چه برسد به امامتی که چهل روز است در کربلا می‏درخشد ـ کنار دریایی از خون ـ.
کجا می‏توان نگریست و طاقت آورد؟
دورادور، می‏شود گریه‏های اربعینی سر داد؛ اما از نزدیک، طاقت‏فرساست؛ نمونه‏اش «جابر» تا دستش به مزار نورانی کربلا رسید، بی‏هوش افتاد؛ امان از دل زینب!
«زائر که به قبر تو رسیده چه کند؟ با داغ تو قامتِ خمیده چه کند؟
جابر که ندیده بود داغت، غش کرد زینب علیهاالسلام که هزار داغ دیده چه کند؟»
-----------------------------
محمد کاظم بدرالدین

متن ادبی «فرصتی برای کمال»

متن ادبی «فرصتی برای کمال»

اربعین؛ مقصدی برای مبدأ؛ پس از چهل روز دلدادگی، چهل روز آوارگی، چهل روز جدایی؛ فرصتی برای کمال.
اربعین؛ رجوعی دوباره، بازگشتی به عاشورا، تداوم عاشقانه‏هایی آسمانی، سلام‏هایی مکرر؛ سلامی بر بازوان بریده، سلامی بر جانبازی عباس علیه‏السلام ، سلامی بر پیکر پاره پاره علی اکبر علیه‏السلام ، سلامی بر قاسم، سلامی بر غزل‏واره‏های حسین علیه‏السلام ، سلامی بر گلوی پاره شش ماهه، سلامی بر لب‏های تشنه.
اربعین؛ فرصتی برای دیدارها، مجالی برای زیارت آسمانی‏ها، طواف حاجیان داغ‏دیده بر مزار حسین، فرصتی برای یکدله شدن، پیوستن به صاحبان فضیلت و کرامت، آشنایی با عاشقانه‏های هفتاد و دو پروانه.
اربعین؛ تمرین سوختن، تمرین شعله‏ور شدن، مشق ققنوسی بودن، مشق سوختن در آتش عشق، مشق فداکاری و ایثار، تمرین پرواز با بال‏های شکسته، تمرین ایثار با اسب‏های تشنه، تمرین جانبازی با دستان بریده، مشق عاشقی با سری بریده.
اربعین؛ روز بازگشت پرستوهای داغ‏دار به کاشانه؛ روز رهایی از اسارت‏ها، روز گسستن غل و زنجیرها، هجرت از غربت و آوارگی، ساکن شدن در حریم امن دوست.
اربعین؛ روز پاداش صابران، روز تحقق وعده خدا، روز «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ»، روز افتادن نقاب از چهره کریه «منکر»ها، روز سربلندی «معروف»ها.
اربعین؛ روز زیبایی حقیقت، روز زیارت چشم‏ها از زیبایی‏های کربلا، روز تماشای واقعه عاشورا، روز به گل نشستن خون ذبح عظیم کربلا.
اربعین؛ پایان شمرها و حرمله‏ها، پایان قهقهه‏ ها و هوسرانی‏ها، پایان تشنگی‏ها، پایان هراس دخترکان.
اربعین؛ روز «نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَ فَتْحٌ قَریبٌ»، روز پیروزی خون بر شمشیر، روز جاودانگی حسین علیه‏السلام .
... و اربعین، تداوم امامت در بازگشت سید ساجدین، پس از چهل روز غربت است؛
روز پیوند فاصله ‏ها، روز وصل هجران‏ ها، روز زینب و روز حسین.
------------------------
خدیجه پنجی

متن ادبی «با کاروان بی ‏رقیه»

متن ادبی «با کاروان بی ‏رقیه»

به چله‏ نشینی آن اتفاق بزرگ، برگشته است، خاتون؛
به چله‏ نشینی نیزه‏های شکسته و علم‏های افتاده.
به چله ‏نشینی هجوم دردها و داغ‏ها.
به چله‏ نشینی چکاچک شمشیرهایی که در نیام، آرام نمی‏گرفتند.
به چله‏ نشینی آمده است خاتون؛ با کاروانی از همسفران جا مانده.
آمده است با اشک‏هایی از دردِ عزیزان روان.
با کاروانی که نای برگشتن ندارد؛ کاروانی که رقیه را همراه ندارد.
آمده است تا از گم‏شدگانش، شاید خبری بگیرد!
آمده است تا شانه در شانه دشت، سر بر سنگ‏های داغ بگذارد و بگرید.
آمده است تا خبری از لاله‏هایش بگیرد از باد.
آمده است تا گونه‏های خاک گرفته‏اش را روی گونه‏های ترک‏خورده دشت بگذارد و های‏های گریه کند.
آمده است تا در خاک‏های متبرک کربلا تیمم کند و نماز شکسته غربت بخواند!
آمده است تا چشم در چشم فرات بدوزد و حرفی نزند.
آمده است تا خاک‏ها را بغل بغل در آغوش بگیرد و ببوید و ببوسد. دلش می‏گیرد؛ وقتی که نماز ظهرش را با اذان علی اکبر آغاز نمی‏کند!
دلش می‏گیرد وقتی که سر بر خاک‏ها می‏گذارد و بوی برادرش را احساس می‏کند.
خاتون کربلا، با کوله‏باری از غم‏های عالم، به چله‏نشینی داغ بزرگ آمده است. دشت در سکوت خویش آرام گرفته است.
گویا نه اینکه در این دشت، شیهه اسبان وحشی، گوش تاریخ را کر می‏کرد!
گویا نه اینکه در این بادیه، صدای «هل من ناصر ینصرنی» انعکاسی نداشت!
گویا نه اینکه در این برهوت، گودال‏ها از خون لبریز بود و از زیر سنگ‏ها، چشمه خون جاری بود!
... و دشت چقدر ساکت و آرام، سر بر زانوی غم گذاشته است؛
این دشت که چهل طلوع خون را به آغوش کشیده است،
این دشت که چهل ظهر بی‏اذان را جان کنده است،
این دشت که چهل غروب سرخ را نفس کشیده است.
نه از صدای العطش کودکانی که از لب‏های ترک‏خورده‏شان، خون می‏چکید خبری است و نه از صدای گریه‏های رقیه که به دنبال آب، برای اصغر می‏گشت.
... و از آن زمان است که فرات، در خودش شرمنده می‏جوشد و یارای تموج ندارد.
زینب علیهاالسلام ، به چله‏نشینی داغی بزرگ آمده است؛
با حنجره‏ای از ناگفته‏ ها پر، با قامتی از اتفاقات، خمیده، با چهره‏ ای به اندازه غم ‏های عالم، شکسته.
----------------------------
ابراهیم قبله آرباطان

متن ادبی «من همان زینبم!»

متن ادبی «من همان زینبم!»

باور کن گُلم! من همان زینبم؛ همان زینبی که هر روز، زیر آفتاب نگاه تو گرم می‏شد، همان زینبی که از طنین صدای تو جان می‏گرفت، همان زینبی که روزش را با زیارت تو آغاز می‏کرد و شبش را با چراغ یاد تو به پایان می‏برد.
باور کن همان زینب، همان خواهر، چهل روز است تو را ندیده است. بلند شو برادر گلم! چرا جوابم را نمی‏دهی؟ تو که همیشه به احترام حضورم می‏ایستادی؛ حالا چه شده که حتی جوابم را نمی‏دهی؟
آه، چه توقعی دارد زینب از تو! آخر تو که... .
باشد! حالا که تو نمی‏توانی، من برایت همه چیز را می‏گویم، آن روزِ غمگین کودکی‏مان که یادت هست؟! همان روزِ آتش و در و... آری! می‏دانم؛ حتی حالا هم طاقت شنیدنش را نداری. برایت بگویم؛ کودکان تو آواره بیابان‏های بی‏چراغ شدند؛ یکی دو ستاره، خاموش شد تا صبح.
چه کشیدیم برادر! فقط یاد و ذکر خدا و تو و پدر و مادر و جدمان، قوت دلمان شده بود؛ وگرنه قصه به اینجا نمی‏رسید.
در راه، هر جا که شد، چراغ یاد تو را روشن کردیم.
چه که بر سر آل امیه نیاوردیم؛ کوفه می‏لرزید از طنین صدایمان.
هر اشکمان را بر چله کمان نشانده بودیم و قلب خواب‏آلودگان را نشانه رفته بودیم؛ اما امان از شام! تاریکی شام، بر روشنایی کلام ما پیشی می‏گرفت؛ اما ستاره سه ساله تو، آنجا را هم روشن کرد.
چه بگویم برای تو که از همه چیز باخبری؟! در این چهل روز، یک لحظه نوازش صدای تو، گوشم را تنها نگذاشت.
هر چه را باید می‏گفتم، به زبانم جاری می‏شد. همیشه گرمای دستان حمایتت را روی شانه‏هایم حس می‏کردم. یک آن، خودم را بی‏تو ندیدم؛ اما چه کنم که تو خواسته بودی هر لحظه نبودنت را به یاد دیگران بیندازم و بیدارشان کنم.
هر چه بود این چهل روز گذشت و من دوباره به دیدار تو آمدم.
حالا نمی‏خواهی برای دیدن خواهرت، از جای برخیزی؟
------------------------------
سید حسین ذاکرزاده

متن ادبی «من برای گریستن، به آغوشت محتاجم»

متن ادبی «من برای گریستن، به آغوشت محتاجم»

از پا افتاده‏ام؛ از بس که کنار هر جنازه صدچاک زانو زدم و نشانی از تو ندیدم.
بعد از آن همه آوارگی و اسارت و در به دری، برایم رمقی نمانده که میان سر و تن از هم جدایت، سعی میان صفا و مروه کنم.
خودت را به من نشان بده، ای بی‏نشانه‏ترین!
روا مدار که زینب علیهاالسلام با این پای پر آبله و قامت خمیده، در میان کشته‏های نینوا بچرخد و زمین بخورد و تو را نیابد.
با من باز گو، تو را چگونه بازشناسم ای غریب‏ترین آشنا!
کجاست آن پیراهن کهنه‏ای که به یادگار، از مادرمان بر تن کرده بودی؟
چرا جای بوسه‏های مادرم به خون نشسته و خاک غربت، بر تن آفتاب‏خورده‏ات خزیده است؟
صدایم کن برادر!
من از همسایگی با درد و تازیانه می‏آیم و از جوار همشهریانی که سنگم زدند و ناسزایم گفتند. در کوفه، جایت خالی بود که چگونه با هلهله و خاکستر و اهانت به استقبال کاروان عزادارمان آمدند و در شام... همان بهتر که نبودی و ندیدی که آن خیزران که بر لب و دندان نازنین تو می‏خورد، چگونه بر جان نیم‏سوخته‏ام شرر می‏زد و دل به خاکستر نشسته‏ام را دوباره به آتش می‏کشاند. همان بهتر که نبودی و ندیدی آن سنگی که سر بریده تو را بر نیزه هدف گرفت، به خون پیشانی شکسته‏ام رنگ یافت و آن دختر معصومت که به کنیزی خواسته شد و...
پس تو دیگر بر اندوه دلم، رنج جدایی‏ات را اضافه نکن و خودت را به من بنمایان!
نکند مرا نشناخته‏ای که با من از سر آشنایی سخن نمی‏گویی؟
بگذار رد خون پیشانی شکسته‏ام را پاک کنم و خاکستر کوچه‏های کوفه را از معجر نیم‏سوخته‏ام بروبم!
برادرم! کبودی رخسارم را بهانه نکن که تو از سال‏ها پیش، با طعم تلخ سیلی و تازیانه آشنا هستی؛ این قامت خمیده هم که به پای شکستگی قد مادرمان نمی‏رسد.
چرا خودت را از من دریغ می‏کنی؟
نکند از خواهرت رنجیده‏ای؟ دلتنگ دختر سه ساله‏ات هستی که در خرابه‏های شام تنها ماند؟ داغ دلم را تازه‏تر نکن! بگذار این زخم کهنه، سربسته بماند؛ من خسته‏تر از آنم که بتوانم دوباره بر قصه غم‏انگیز دختر سه ساله و سر بریده، زار بگریم.
چشمم به خون نشست از دیدن آن تن کوچک پر از کبودی و سوختگی!
تو را به جان رقیه علیهاالسلام مرا دریاب! من برای یک دل سیر گریستن به آغوشت محتاجم
------------------
نزهت بادی

متن ادبی « اربعین که می‏آید... »

متن ادبی « اربعین که می‏آید... »

اربعین که می‏آید، باید از زینب گفت؛ از حاصل زخم‏ها و نمازهای نشسته‏ای که هنوز او را به یاد دارند.
اربعین می‏آید؛ اما تلاوت زیبایی را تنها در چشمان زینب علیهاالسلام باید جست. اربعین می‏شکفد و نام زینب گل می‏کند. زینب از آن چه یزیدیان شرم‏زده هراس داشتند هم بالاتر بود. زینب علیهاالسلام ، با خطبه‏ای از غربت در میان هلهله زنان شام، گل گریه کاشت.
اربعین است و کاروان تأثیرگذار عشق آمده است. فرزند مکه و منا ـ زین‏العباد ـ آمده است؛ پیک انقلاب‏گر، برای شامیانی آمده است که دل‏هاشان از بنای مسجد دمشق هم سخت‏تر بود.
اربعین آمده است؛ همراه سپاه پیروز افتخار و وارثان خون و روشنی.
چهل روز پیش ...
چهل روز از اشک‏های کربلا می‏گذرد؛ قطراتی که حاوی پیام فتح‏اند و دلاورمردی. امروز «جابر» و «عطیه» خود را به مدفن حنجره آزادگی رسانده‏اند.
در چهلمین روز، تنها چیزی که برای همه تداعی می‏شود، حدیث خون و پیروزی است.