شطرنج و شراب چه ربطی به امام حسین(ع) دارند؟

هر وقت شطرنج یا شراب دیدید بر یزید لعن کنید !
جواب امام رضا (ع):

لمّا حُمِلَ رأسُ الحُسینِ بنِ علیٍّ علیهما السلام إلَى الشّامِ أمَرَ یَزیدُ لَعَنَهُ اللّهُ فَوُضِعَ و نُصِبَت علَیهِ مائدَةٌ فَأقبَلَ هُو لَعَنَهُ اللّهُ و أصحابُهُ یَأکُلُونَ و یَشرَبُونَ الفُقّاعَ، فلمّا فَرَغُوا أمَرَ بالرأسِ فَوُضِعَ فی طَستٍ تحتَ سَرِیرِهِ، و بُسِطَ علَیهِ رُقعَةُ الشَّطرَنجِ، و جَلَسَ یَزیدُ علَیهِ اللَّعنَةُ یَلعَبُ بالشَّطرَنجِ و یَذکُرُ الحُسَینَ و أباهُ و جَدَّهُ صلواتُ اللّهِ علَیهِم، و یَستَهزئُ بِذِکرِهِم، فَمَتى قَمَرَ صاحِبهُ تَناوَلَ الفُقّاعَ فَشَرِبَهُ ثلاثَ مَرّاتٍ، ثُمّ صَبَّ فَضلَتَهُ على ما یَلی الطَّستَ مِن الأرضِ.
فَمَن کانَ مِن شیعَتِنا فَلْیَتَوَرَّعْ عن شُربِ الفُقّاعِ و اللَّعبِ بالشَّطرَنجِ.
وَ مَنْ نَظَرَ إِلَى الْفُقَّاعِ أَوْ إِلَى الشِّطْرَنْجِ فَلْیَذْکُرِ الْحُسَیْنَ ع وَ لْیَلْعَنْ یَزِیدَ وَ آلَ زِیَادٍ یَمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِکَ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ کَانَتْ بِعَدَدِ النُّجُومِ.[i][1]

«هنگامى که سر حسین بن على(ع)  را به شام بردند، یزید، که خدایش لعنت کند، دستور داد آن را در مجلسش گذاشتند و سفره انداختند. آن ملعون با اطرافیان خود شروع به خوردن غذا و نوشیدن شراب کردند و خوردن که تمام شد، دستور داد سر را میان تشتى زیر تختش گذاشتند و روى تخت، تخته شطرنج را پهن کرد و یزید ملعون به شطرنج بازى نشست و مرتب نام حسین و پدر و جدّ او صلوات اللّه علیهم را مى‏ برد و با تمسخر از آنان یاد مى‏ کرد و هر گاه از رقیب خود مى ‏برد، شراب بر مى ‏داشت و سه بار مى ‏نوشید و آن گاه باقیمانده آن را کنار تشت روى زمین مى‏ریخت. پس، هر کس که شیعه ماست، باید از شراب خوارى و شطرنج بازى دورى کند.

و هر کس در وقت نظر کردن بر شطرنج یا شراب به یاد این وضعیت حضرت امام حسین(ع) بیفتد و لعنت کند یزید و آل یزید را ، حق تعالی گناهان او را بیامرزد هر چند به عدد ستارگان باشد. »

بر اساس این حدیث کسانی که می گویند: «ما عاشق سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) هستیم و جانمان را فدای آقا می کنیم» لازم است که اگر شطرنج بازی می­کنند یا به مجالس شطرنج و شراب می­روند یا به دیگران آموزش می­دهند، باید از این کار خود داری کنند و اگر کسانی را دیدند که چنین فعلی را انجام می­دهند آنان را نهی از منکر کنند.

ولو اینکه مرجع تقلیدشان بر اساس مبنای خاص فقهی که دارد فتوا به جواز شطرنج داده باشد!

که البته به زودی ثابت خواهیم کرد که چنین فتوائی وجود ندارد! و مراجع عظام تقلید فتوای فرضی داده و حکم کلی را بیان کرده اند و برداشت جواز شطرنج ! برداشت مکلفین است!


پی نوشت:

دانش نامه امام حسین (ع) بر پایه قرآن و حدیث    ج‏8    34    به نقل از عیون أخبار الرِّضا: 2/ 22/ 50.

و روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه (ط - القدیمة)، ج‏13، ص:274

منبع:گناه شناسی
211008

کارت پستال ویژه اربعین حسینی

برای مشاهده در اندازه ی بزرگتر برروی آن کلیک کنید.


   
   
   
   

کارت پستال به مناسبت شهادت امام حسین  (علیه السلام)

برای مشاهده در اندازه ی بزرگتر برروی آن کلیک کنید.


   

   

   

   


پول روضه امام حسین دزدیدن ندارد!

یک هفته پس از این جریان بود که نامه ای به درون خانه انداخته شد و من دیدم که آن مرد با قرار دادن تمام پول اظهار پشیمانی کرده است و از عمل زشت خود در دزدیدن پول روضه امام حسین علیه السلام اظهار ندامت کرده است.


به گزارش شيعه آنلاين به نقل از روضه نيوز، مشکلات اقتصادی در خانواده، گاها انسان را به فکر کارهایی وا می دارد که شرع و عرف آن ها را ناپسند می داند و همگان بر این باورند که ایمان در شرایط سخت و دشوار خود را نشان می دهد.

 

ماجرایی که در ذیل می خوانید اتفاق بسیار جالبی است که نشان می دهد پول حلال خصوصا اگر از دستگاه امام حسین علیه السلام به دست آمده باشد به هیچ عنوان به یغما نمی رود و احدی نمی تواند آن را بدزدد.

 

حجه الاسلام شیخ علی مسیبی پیرمرد 86 ساله ای است که در محله های قدیمی شهر مقدس قم به عنوان یکی از خطباء و روضه خوان های مجالس اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین می باشد و روزی خویش را از خوان پرخیر و برکت دستگاه آنان به دست می آورد و حتی از شهریه عمومی طلاب نیز استفاده نمی کند و بر این باور است که نان امام حسین برکتی خاص دارد هر چند اگر ناچیز باشد.

 

فرزند ایشان نقل کرد: حاج آقا با کهولت سنی که دارند اغلب مجالس را با پای پیاده می روند و یک بار در مسیر، مردی جلوی ایشان را گرفته و درخواست 5 هزار تومان پول خرد می کند و ایشان که تمامی پول مجالسشان را همیشه به همراه دارند دست در جیب کرده و خواستند از میان پول هایی که مبلغ آن 96250 تومان بود پول این شخص را خرد کنند که ناگاه آن مرد با چنگ زدن کل پول را دزدید و فرار کرد.  

ایشان گفت: وقتی از حاج آقا مسئله را شنیدیم ما خیلی ناراحت شدیم ولی ایشان با همان آرامش همیشگی گفت: انشاالله که خیر است.

 

یک هفته پس از این جریان بود که نامه ای به درون خانه انداخته شد و من دیدم که آن مرد با قرار دادن تمام پول اظهار پشیمانی کرده است و از عمل زشت خود در دزدیدن پول روضه امام حسین علیه السلام اظهار ندامت کرده است. 

عکس/ نقش نگین انگشتر امام حسین(ع)

نقش نگین انگشتر سیدالشهداء (ع) عبارت بود از « اِن اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ » و به نقلی دو انگشتر داشت. برنگین یکی « لاإ لهَ إ لا الله ، عُدةٌ لِلِقأ الله » و بر دیگری « ان اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ » بود . (سفینة البحار ، ج 1 ، ص 377) هر دو تعبیر ، گویای روح شهادت طلب آن حضرت و مقام رضا و تسلیم او به دیدار خدا و پروردگار است .(فرهنگ عاشورا، صفحه 450) روایت است که در دست امام صادق (ع) انگشتر جدش حسین بن علی (ع) بود و برنگین آن نوشته بود : « لا اِلهَ إ لا الله عُدةٌ لِلِقأ الله » (امالی صدوق ، ص 124) و این نیز که توحید ، سرمایه لقای الهی است ، نشان دهنده روح خداجویی و شهادت طلبی اوست .
 منبع : مشرق

متن زیارت عاشورا به همراه صوت

زیارت عاشورا

با نوای زمان حجم دانلود
مهدی صدقی 00:13:00 5.94 MB دانلود
فرهمند 00:16:44 3.83 MB دانلود
محمود کریمی 00:46:24 7.97 MB دانلود
محمد طاهری 00:37:40 6.47 MB دانلود
مهدی سماواتی 00:20:31 3.52 MB دانلود
حاج منصور ارضی 00:17:38 4.04 MB دانلود
موسی اسدی 00:09:34 1.64 MB دانلود
باسم کربلایی 00:11:07 2.55 MB دانلود


اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ

وَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا ثارَ اللَّهِ

وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَیْكُمْ مِنّى جَمیعاً

سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ وَ جَلَّتْ وَ

عَظُمَتِ الْمُصیبَةُ بِكَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُكَ فِى

السَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْكُمْ

اَهْلَ الْبَیْتِ ولَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فیها.

سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه؛ سلام بر تو اى فرزند رسول خدا؛ سلام بر تو اى فرزند امیر المؤمنین و اى فرزند سیّد اوصیا؛ سلام بر تو اى فرزندفاطمه زهرا سیّده زنان اهل عالم؛ سلام بر تو اى كسى كه از خون پاك تو و پدر بزرگوارت خدا انتقام مى‏كشد؛ و از ظلم و ستم وارد بر تو دادخواهى مى‏كند. سلام بر تو و بر ارواح پاكى كه در حرم مطهرت با تو مدفون شدند.بر جمیع شما تا ابد از من درود و تحیت و سلام خدا باد. تا دلیل و نهار در جهان بر قرار است. اى ابا عبد اللَّه همانا تعزیتت (در عالم) بزرگ و مصیبتت درجهان بر ما شیعیان و تمام اهل اسلام سخت و عظیم و ناگوار و دشوار بود. و تحمل آن مصیبت بزرگ در آسمانها برجمیع اهل سموات نیز سخت و دشوار بود. پس خدا لعنت كند امتى كه اساس ظلم و ستم را بر شما اهل بیت رسول بنیاد كردند و خدا لعنت كند امتى را كه شما را از مقام و مرتبه (خلافت) خود منع كردند و رتبه‏ هایى كه خدا مخصوص به شما گردانیده بود، از شما گرفتند.

وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْكینِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْكُمْ مِنْهُمْ

وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیائِهِمْ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ

اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ

مَرْجانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ

تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَنى

بِكَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ

اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ

خدا لعنت كند آن امتى كه شما را کشتند و خدا لعنت كند آن مردمى را كه از امراى ظلم و جور براى قتال با شما اطاعت كردند. من به سوى خدا و به سوى شما از آن ظالمان و شیعیان آنها و پیروان و دوستانشان بیزارى مى‏جویم.اى ابا عبد اللَّه من تا قیامت سلم و صلحم با هر كه با شما صلح است و در جنگ و جهادم با هر كه با شما در جنگ است.خدا لعنت كند آل زیاد و آل مروان را. و خدا لعنت كند بنى­امیه را تمامی و لعنت كند پسر مرجانه را و لعنت كند عمر سعد را و خدا لعنت كند شمر را. و خدا لعنت كند گروهى را كه اسبها را براى جنگ با حضرتت زین و لگام كردند و بر تو بناگاه هجوم آوردند و براى جنگ با تو مهیا گشتند. پدر و مادرم فداى تو باد؛ تحمل حزن ومصیبت بر منبه واسطه ظلم و ستمى كه بر شما رفته سخت دشوار است. پس از خدایى كه مقام تو را گرامى داشت و مرا هم به واسطه دوستى تو عزّت بخشید از او درخواست می كنم كه روزى من گرداند تا با امام منصور از اهل بیت محمد صلى اللَّه علیه وآله خون خواه تو باشم. پروردگارا مرا به واسطه حضرت حسین نزد خود در دو عالم وجیه وآبرومند گردان.

یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ

اِلَى الْحَسَنِ وَ اِلَیْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِاْلبَرائَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ

مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِعَلَيْكُم ْوَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ

ذلِكَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْكُمْ وَ عَلى اَشْیاعِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ

وَ اِلَیْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِیِّكُمْ وَ بِالْبَرائَةِ مِنْ اَعْدائِكُمْ وَ

النَّاصِبینَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ

حارَبَكُمْ وَ وَلِىٌّ لِمَنْ والاكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ

اَوْلِیائِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَرائَةَ مِنْ اَعْدائِكُمْ اَنْ یَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ.

اى اباعبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بيزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ريزى کرد شالوده اين کار را و پايه گذارى کرد بر آن بنيانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما بيزارى جويم بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى دوستان شما و به بيزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى از ياران و پيروانشان من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم کند بيزارى جستن از دشمنانتان را به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت.

وَ اَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَ اَسْأَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِىَ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ

عِنْدَاللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ وَ اَسْئَلُ اللَّهِ

بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباً

بِمُصیبَتِه مُصیبَةً ما اَعْظَمَها وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الْاِسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَالْاَرْضِ

. اَللَّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ اَللَّهُمَّ اجْعَلْ

مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

و در دو عالم به مقام صدق و صفاى با شما مرا ثابت بدارد و باز از خدا درخواست می كنم كه به مقام محمودى كه خاص شما است مرا برساند.و مرا نصیت كند كه درركاب امام زمان شما اهلبیت، كه هادى و ظاهر شونده ناطق به حق است؛ خون خواه باشم. و از
خدا به حق شما و به شأن و مقام تقرب شما نزد خدا در خواست مى‏كنم، كه ثواب غم و حزن و اندوه مرا به واسطه مصیبت بزرگ شما، بهترین ثوابى كه به هر مصیبت زده‏اى عطا مى‏كند به من آن ثواب را عطا فرماید. و مصبت شما آل محمد در عالم اسلام بلكه
در تمام عالم سماوات و ارض چقدر بزرگ بود و بر عزادارانش تا چه حد سخت و ناگوار گذشت. پروردگارا مرا در این مقام كه هستم از آنان قرار ده كه درود و رحمت و مغفرتت شامل حال آنها است. پروردگارا مرا به آیین محمد و آل اطهارش زنده بدار و گاه رحلت هم به آن آیین بمیران

اَللَّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّةَ وَ ابْنُ آكِلَةِ الْاَكْبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِكَ وَ

لِسانِ نَبِیِّكَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّكَ صَلَى اللَّهُ عَلَیْهِ

وَ آلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعاوِیَةَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَةَ عَلَیْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الْآبِدینَ

وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ اَللَّهُمَّ فَضاعِفْ

عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ الْاَلیمَ اَللَّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْكَ فى هذَا الْیَوْمِ وَ فى مَوْقِف هذا وَ

اَیَّامِ حَیاتى بِالْبَرائَةِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّكَ وَ آلِ نَبِیِّكِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ.

پروردگارا این روز؛ روزى است كه مبارک می دانستند آن را بنى امیه و پسر جگر خوار و یزید پلید لعین، پسر معاویه ملعون در زبان تو و زبان رسول تو صلى اللَّه علیه و آله در هر مسكن و منزل كه رسول تو توقف داشت (همه جا او را به لعن یاد كرد).پرورگارا لعنت فرست بر ابى سفیان و بر پسرش معاویه و پسرش یزید پلید. برهمه آنان لعن ابدى فرست و این روز (عاشورا)روزى است كه آل زیاد بن ابیه لعین و آل مروان بن حكم خبیث، به واسطه قتل حضرت حسین صلوات اللَّه علیه شادان بودند. پروردگارا تولعن و عذاب الیم آنان را چندین برابر گردان. پروردگارا من به تو در این روز و در این مكان و در تمام دوران زندگانى به بیزارىجستن و لعن بر آن ظالمان و دشمنى آنها و بدوستى پیغمبر وآل اطهار او تقرّب می جویم.

سپس ۱۰۰ مرتبه می گویی:

اَللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ

الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنِ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً.

پروردگارا تو لعنت فرست بر اوّل ظالمى كه در حق محمد و آل پاكش صلوات الله علیهم ظلم و ستم كرد. و آخرین ظالمى كه از آن ظالم نخستین درظلم تبعیّت كرد. پروردگارا تو بر جماعتى كه بر علیه حضرت حسین بجنگ برخاستند لعنت فرست و بر شیعیانشان و بر هر كه با آنان بیعت كرد و از آنها پیروى كرد. خدایا بر همه لعنت فرست.

سپس ۱۰۰ مرتبه می گویی:

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً

ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى

الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْن ِوَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ.

سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه و بر ارواح پاكى كه فانی در وجود تو شدند. سلام خدا از من بشما باد الى الابد مادامى كه شب و روزی برقرار و باقى است و خدا این زیارت مرا آخرین عهد با حضرتت قرار ندهد. سلام بر حضرت حسین و بر حضرت على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب حسین. و آنگاه می گویی:

اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الْعَنِ الثَّانِىَ وَالثَّالِثَ والرَّابِعَ اَللَّهُمِّ الْعَنْ

یَزیدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ

اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ.

پروردگارا تو لعنت مرا مخصوص گردان باولین شخص ظالم و اول در حق اولین ظالم و آنگاه در حق دومین و سوّمین و چهارمین. پروردگارا و آنگاه لعنت فرست بر یزید پنجم آن ظالمان و باز لعنت فرست بر عبید اللَّه بن زیاد پسر مرجانه و عمر سعد و شمر وآل ابى سفیان و آل زیاد و آل مروان تا روز قیامت.

سپس به سجده رفته و می گویی:

اَللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرینَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ للَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى اَللَّهُمَّ

ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ

الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ.

خدایا ترا ستایش مى كنم بستایش شكر گزاران تو؛ برغم اندوهى كه بمن در مصیبت رسید. سپاس خدا را، بر عزادارى و اندوه و غم بزرگ من.پروردگارا شفاعت حضرت حسین را روزى كه بر تو وارد می شوم نصیبم بگردان. و مرا نزد خود ثابت قدم بدار به صدق و صفا در روزى كه بر تو وارد می شوم؛ با حضرت حسین و اصحابش كه در راه خدا جانشان را نزد حسین فدا كردند (همنشین) باشم.

متن زیارتنامه امام حسین علیه السلام به همراه صوت


زیارت امام حسین (علیه السلام)

با نوای آقای فرهمند

زمان حجم دانلود
00:07:46 461 KB      دانلود

السَّلامُ عَلَیْکَ یا حُجَّهَ اللّهِ وَابْنَ حُجَّتِهِ * السَّلامُ عَلَیْکَ یا قَتیلَ اللّهِ وَابْنَ قَتیلِهِ *

السَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللّهِ وَابْنَ ثارِهِ * السَّلامُ عَلَیْکَ یا وِتْرَ اللّهِ المَوْتُورَ فِی السَّماواتِ

وَالأَرْضِ * اَشْهَدُ اَنَّ دَمَکَ سَکَنَ فی الْخُلْدِ وَاقْشَعَرَّتْ لَهُ اَظِلَّهُ العَرْشِ * وَبَکى لَهُ

جَمیعُ الْخَلائِقِ * وَبَکَتْ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَالاَْرَضُونَ السَّبْعُ وَما فیهِنَّ وَما بَیْنَهُنَّ

* وَمَنْ یَـتَـقَلَّبُ فی الْجَنَّهِ وَالنّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنا * وَما یُرى وَما لا یُرى * اَشْهَدُ اَنَّکَ

حُجَّهُ اللّهِ وَابْنُ حُجَّتِهِ *وَاَشْهَدُ اَنَّکَ قَتیلُ اللّهِ وَابْنُ قَتیلِهِ * وَاَشْهَدُ اَنَّکَ ثارُ اللّهِ

وَابْنُ ثارِهِ *وَاَشْهَدُ اَنَّکَ وِتْرُ اللّهِ الْمَوْتُورُ فِی السَّماواتِ وَالاَْرضِ * وَاَشْهَدُ اَنَّکَ

قَدْ بَلَّغْتَ وَنَصَحْتَ وَوَفَیْتَ وَاَوْفَیْتَ * وَجاهَدْتَ فی سَبیلِ اللّهِ وَمَضَیْتَ لِلَّذی کُنْتَ عَلَیْهِ

شَهیداً وَمُسْتَشْهَداً وَشاهِداً وَمَشْهُوداً * اَنَا عَبْدُ اللّهِ وَمَوْلاکَ وَفی طاعَتِکَ وَالْوافِدُ

اِلَیْکَ * اَلْتَمِسُ کَمالَ الْمَنْزِلَهِ عِنْدَ اللّهِ وَثَباتَ الْقَدَمِ فِی الْهِجْرَهِ اِلَیْکَ * وَالسَّبیلَ

الَّذی لا یَخْتَلِجُ دُونَکَ مِنَ الدُّخُولِ فی کَفالَتِکَ الَّتی اُمِرْتَ بِها * مَنْ اَرادَ اللّهَ بَدَأَ

بِکُمْ * بِکُمْ یُبَیِّنُ اللّهُ الْکَذِبَ * وَبِکُمْ یُباعِدُ اللّهُ الزَّمانَ الْکَلِبَ * وَبِکُمْ فَتَحَ اللّهُ * وَبِکُمْ

یَخْتِمُ اللّهُ * وَبِکُمْ یَمْحَقُ ما یَشآءُ * وَبِکُمْ یُـثْبِتُ * وَبِکُمْ یَفُکُّ الذُّلَّ مِنْ رِقابِنا *

وَبِکُم یُدْرِکُ اللّهُ تِرَهَ کُلِّ مُؤمِن یُطْلَبُ بِها * وَبِکُمْ تُنْبِتُ الاَْرْضُ اَشجارَها * وَبِکُمْ تُخْرِجُ

الاَْرْضُ ثِمارَها* وَبِکُمْ تُنْزِلُ السَّماءُ قَطْرَها وَرِزْقَها * وَبِکُمْ یَکْشِفُ اللّهُ الْکَرْبَ

*وَبِکُمْ یُنَزِّلُ اللّهُ الْغَیْثَ * وَبِکُمْ تُسَبِّحُ الأَْرضُ الَّتی تَحْمِلُ اَبْدانَـکُمْ وَتَسْتَقِرُّ جِبالُها

عَلى مَراسیها * اِرادَهُ الرَّبِّ فی مَقادیرِ اُمُورِهِ تَهْبِطُ اِلَیْکُمْ وَتَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُمْ

* وَالصّادِرُ عَمّا فُصِّلَ مِنْ اَحْکامِ العِبادِ * لُعِنَتْ اُمَّهٌ قَتَلَتْکُمْ * وَاُمَّهٌ خالَفَتْکُمْ * وَاُمَّهٌ

جَحَدَتْ وِلایَتَکُمْ * وَاُمَّهٌ ظاهَرَتْ عَلَیْکُمْ *وَاُمَّهٌ شَهِدَتْ وَلَمْ تُسْتَشْهَدْ * اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی

جَعَلَ النّارَ مَأواهُمُ وَبِئْسَ وِرْدُ الْوارِدینَ * وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ * وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ.

پس سه مرتبه بگو: وَصَلّى اللّهُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ، پس بگو سه مرتبه: اَنَا اِلَى اللّهِ مِمَّنْ خالَفَکَ بَریءٌ.
پس مى روى به نزد قبر فرزند آن حضرت علىّ بن الحسین(علیهما السلام) که در نزد پاى پدرش مدفون است و مى گویى:

السَّلامُ عَلَیْکَ یا بْنَ رَسُولِ اللّهِ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ، السَّلامُ

عَلَیْکَ یَابْنَ الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ خَدیجَهَ وَفاطِمَهَ.

پس مى گویى سه مرتبه: صَلَّى اللّهُ عَلَیْکَ، و سه مرتبه: لَعَنَ اللّه مَنْ قَتَلَکَ *و سه مرتبه: اَنَا اِلَى اللّهِ مِنْهُمْ بَریءٌ.
پس برمى خیزى و اشاره مى کنى با دست خود به سوى شهدا(رحمهم الله) و مى گویى سه مرتبه: السَّلامُ عَلَیْکُمْ، پس مى گویى: فُزْتُمْ وَاللّهِ فُزْتُمْ وَاللّهِ فَلَیْتَ اَنّی مَعَکُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظیماً،

امام حسین (علیه السلام) در ادب فارسی

*متن ادبی «روز مبارک»

*متن ادبی «گلی می‏آید»

*متن ادبی «شور یک تولد »

*متن ادبی «طلوع آفتاب جمال حسین(ع)»

*متن ادبی «قدم نورسیده آفتاب»

*شعر : شام یعنی انتهای خستگی.....

*شعر : لب های تو مگر چقدر سنگ خورده است.....

*در دیر راهب چه گذشت

*اشعار ورود به شام - بحر طویل - حاج غلامرضا سازگار

*شعر : بخوان آهسته از این جا به بعد ماجرا با من.....

*نی نامه

*شعر : وای از نگاه بی خرد بی مرام ها.....

*شعر قصد زیارت

*شعر پیام شهدا

*شب عاشورای حسینی - نوحه 1

*شب عاشورای حسینی - نوحه 2

*شب عاشورای حسینی - نوحه 3

*شعر : حجـاج کربلا کـه ...

*شعر : در خيمه ها صداي...

*شعر : شب شب اشک و ...

*شعر : خواب ديدم در اين ...

*شعر : هر كه سرباز خدا نیست...

*شعر : شب است و بوي ...

*شعر : امشب اي مردم غفلت زده ...

*شام غریبان حسینی- نوحه 1

*شام غریبان حسینی- نوحه 2

*شام غریبان حسینی- نوحه 3

*شعر:: مسلم

*شعر:: رسیده نوبتمان، باید امتحان بدهیم

*سجده سرخ (تقديم به شهداي نماز ظهرعاشورا)

*شعر:: بیش از ستاره زخم و ، فلک در نظاره بود

*شعر:: هلال آزادگی

*شعر:: بی‌ سروسامان توام یا حسین

*شعر:: سر بالای نیزه

*ذوالجناح(اسب امام حسین علیه السلام)

*شعر ::‌ شاهکاری قدم لطف خداوند کشید

*شعر: شاه سر فراز

*شعر: حسین آمد

*شعر: خوش آمدی

*شعر: شعر میلاد سیدالشهدا

*شعر: شد تابان رخ خورشید

*شعر: ساقي ميخانه

*شعر: توصیف خورشید

*شعر: قرار جان پیمبر

*شعر: سلام ما به تو و قبر با صفات حسين علیه السلام

*شعر: جشن و سرور شيعيان است

*شعر: شوق رخ جانان

*شعر: حسين آئينه نور خدائي

*شعر: خاك پاي حسين

*شعر: بـيـاد حـسيـن علیه السلام

*شعر: فـريـاد رس خـلــق

*شعر: اسير عشقت

*شعر: محرم و همراز

*شعر: حب الحسين

*شعر: تاب و توانم حسین

*شعر: آفریدند مرا تا که گدایت باشم

*شعر: سائلى بر خوان انعام شما

*شعر: سرآمد مردان حق

*شعر: محبوب انبیاء

*شعر: مولا حسین علیه السلام

*شعر: نام زيباي حسين علیه السلام

*شعر: شیدای حسین علیه السلام

*شعر: خورشيد عالمتاب

*شعر: شمع هدايـت

*شعر: شهریار عشق

*شعر: معمار صنع

*شعر: شهريار ملك دين

*شعر: نعمت دائم

*شعر: يوسف طاهائي

*شعر: عشق زندگی

*شعر: گُل شدن

*شعر: مظهر آزادگى

*شعر: نگاه حسين علیه السلام

*شاه سر فراز

*شعر «هوای بیدلان»

*شعر «شیر محبت»

*شعر: شرف دوش نبی

*شعر «مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمد»

*شعر: مظهر آزادگى

*آورده‌اند که ... : فطرس

*کوتاه و گویا

*شعر : امروز، کربلا متولد شد

*شعر : سلام بر حسین

*متن ادبی : ... و تو آمدى

*متن ادبی : پنجم آل کسا

*متن ادبی : حسین(ع) از پیامبر(ص) است

*شعر : محرم

*شعر «پري در باد»

*شعر «رهرو عشق»

*شعر «تو کیستی؟»

*شعر «اسب تنها»

*شعر «سرچشمه هستی»

*شعر «آينه هاي روبه رو»

*شعر «سربلند»

*متن ادبی «.. و حسین علیه‏السلام می‏خندد»

*متن ادبی «برآمده از خنده بهار»

*متن ادبی «ابتدای عاشورا»

*متن ادبی «پیچیده درحریر بهشتی»

*متن ادبی «رؤیای ارغوانی فرشتگان»

*متن ادبی «آفریدگار حماسه و شور»

*متن ادبی «شهپرهایی که جان گرفت»

*متن ادبی «دامن دامن باران»

*متن ادبی «آینه زلال عشق»

*متن ادبی «امام عشق»

*متن ادبی «خاتم عشق»

*متن ادبی «دیار عشق»

*متن ادبی «سلام نامه»

*متن ادبی «آغاز پر برکت تو»

*متن ادبی «به کجا چنین شتابانی؟»

*متن ادبی «تو می‏رسی»

*متن ادبی «خون خدا»

*متن ادبی «ای سرسلسله عشق!»

*متن ادبی «پا به پای دقیقه‏ها»

*متن ادبی «روز مبارک»

*متن ادبی «گلی می‏آید»

*متن ادبی «به قدر تشنگی»

*متن ادبی «گریه شوق»

*متن ادبی «هیاهوی عشق»

*متن ادبی «سومین دلیل روشن»

*متن ادبی «خون جوشان خدا»

*شعر «خوش به حال عاشورا!»

*متن ادبی «در شش‏گوشه قلب مایی»

*متن ادبی «کشتی نجات »

*متن ادبی «شور یک تولد »

*متن ادبی «گل باغ فاطمه (سلام الله علیها) شکفت»

*متن ادبی «خشت‏های آغازین بنای آزادگی»

*متن ادبی «قدم نورسیده آفتاب»

*متن ادبی «طلوع آفتاب جمال حسین(ع)»

*متن ادبی «سرود سعادت»

*متن ادبی «در آغوش پيامبر»

*متن ادبی «حقيقت کربلايي»

*متن ادبی «خط سرخ عشق»

*شعر «ياد تو»

*شعر «ابر عنايت»

*اشعار حسینی( علیه السلام )

*امام‌ حسين‌ در آيينة‌ شعر و ادب‌ (2)

*امام‌ حسين‌(ع) در آيينه شعر و ادب‌

*شگفتا عزایی كه نامیر است

*حسین(علیه السّلام)؛ جاودانه چنان اسلام

*بادها مویه می‏کنند

*گویا صدای علی علیه‏السلام بود!

*خون جوشان خدا(ولادت حضرت امام حسین (ع) )

*به کجا چنین شتابانی؟ (ولادت حضرت امام حسین (ع) )

*ولادت امام حسین (ع) سرود سعادت

ولادت امام حسین (ع) سرود سعادت

سرود سعادت

مهدی خلیلیان
آنان را که دوست داشتم
«ذَهَبَ الَّذینَ اُحِبُّهُم وَ بَقیتُ فیمَنْ لا اُحِبُّه...»
آه! رفتند آنان که هماره دوست‏شان می‏داشتم و نهالِ عشق‏شان را در دل می‏کاشتم. دیگر، دل و جان به دوستیِ چه کس بسپارم و سر بر زانوان کدامین مهربان بگذارم؟
راستی! اینان کیستند، که هرگز دوست داشتنی نیستند؟ اینان عشق را در نگاهم نمی‏خوانند و مرا مَحرمِ رازهاشان نمی‏دانند.
این نامردمان، چه فرومایه و پَستند؛ که پیوسته در جست‏وجوی زشتی‏ها هستند. آنان در وجودم چه می‏جویند؟ و چرا هنگام نبودنم ناسزا می‏گویند؟... اما من هرگز لب به دشنام و کژی‏ها نمی‏گشایم و جز عشق و زیبایی نمی‏سرایم.
آنها از ژرفای دل و جانشان، با تمامتِ تاب و توانشان، اندیشه‏هایی پلید در سر می‏پرورانند و آرزوی نابودی‏ام را دارند. ولی من آنان را هماره به راه خوشبختی و هدایت می‏خوانم و به سوی رستگاری و سعادت می‏رانم.
میانِ ماندن و رفتن
«یحول عن قریب من قصور
مزخرفة الی بیت التّراب
فیسلم فیه مهجوراً فریداً
احاط به شحوب الاغتراب...»
ستم‏ها و طغیان‏های ستم‏پیشگان و پلیداندیشان، دیری نمی‏پاید و روزگارِ خدایان خیالیِ قصرهای سربرافراشته، به زودی به سرمی‏آید. چه زود خواهد بود که در اعماق خاک‏های تیره، پنهان و به سوی سرای حقیقت، رهسپار شوند!
تنها و غریب، در سرایی شگرف و عجیب که ترس از غربت تنهایی و وحشت بر آن فرمان می‏دهد و هیچ کس از کیفر وعده داده شده آن روز نمی‏رهد؛ ترس از روزی دهشت‏ناک و وحشت‏آور؛ روز پاداش و کیفر... و هراس از هنگام که از دنیا، رانده، و برای حسابرسی به عدالتکده فرا خوانده می‏شوند.
آن‏گاه در محکمه می‏نشینند و زشتی‏ها و زیبایی‏های گفتار و رفتارشان را می‏بینند. خداوند، همه چیز را در کتابی فراهم آورده و ثمراتِ کردارشان را، به روشنی، در آن، ثبت کرده است.
چه زیباست قبل از آنکه ما را بمیرانند، خود بمیریم و زادی از بهرِ آخرت، برگیریم! اگر چنین باشد، بسی خرسندیم؛ وگرنه، اسیرانی در بندیم؛ مبتلای هوس و هواها و شیفته دنیا و مافیها.
مرگ، در یک قدمی‏ست!
«اخی قد طال لیتک فی الفساد
و بئس الزّاد زادک المعاد
صیافیک الفؤاد فلم تزعه
وحدت الی متابعة الفؤاد...»
چه فراوان در تباهی و فساد، درنگ کردی و چه اندکْ زاد، برای بازگشت، گردآوردی! در برابر خواست‏های دلت که تو را به دنبال خود کشاندند و به کژی‏ها خواندند، هیچ نگفتی؛ بر هوس‏هایش نیاشفتی، و هر آنچه فرمان داد، شنفتی.
و گناهان، بر تو ـ به دلخواه - تاختند، و پَست و زبونت ساختند.
چون نیک بنگری، راهی دراز، فرارویْ داری، اما هیچ توشه نداری! حال، پیک مرگ بر آستانِ سرایت رسیده و نجوای کوچ، در گوش جانت پیچیده؛ جامه اقامت از جان و تن، بر کن و خویشتن به ناشنوایی مزن.
گویی پیکرت نیز پیام مرگ را شنیده، که سیاهی مویت به سپیدی گراییده! می‏دانی این چیرگی از بهرِ چیست؟ آیا نشانه مرگ نیست؟ این آوا را بشنو و به سرای جاودان، روانه شو.
مهربان باش و مهربانی کن
«إذا جاءت الدّنیا علیک فجدیها
علی النّاس طراقیل ان تنقلت
فلا الجود یعینها اذا هی اقبلت
ولا البخل یبقیها اذا ما تولت»
هنگام که عزت و دولت جهان، بر تو روی آورد، پیش از آنکه دستت کوتاه شود، به خود آی و از دارایی‏ات بر مَردمان ببخشای.
این بذل، به گاهِ اقبال دنیا، ثروتت تباه نمی‏گرداند و به نیستی‏ات نمی‏کشاند؛ چنان‏که با بخل، در زمانِ روی‏گردانیِ جهان از انسان، چیزی برایت نمی‏ماند.
به مهربانیِ گیسویِ نَرمِ باران باش
«علیک من الامور بما یودی
الی سنن السلامة و الخلاص
و ما ترجوا النّجاة به و شیکا
و فَوزاً یوم یؤخذ بالنّواصی...»
در کارها، چنان باش، که تو را به سلامت بخوانند و از عذاب و کیفر برهانند. کاری کن که بهرِ ثوابش نجات و رستگاری‏ات را، همگان - آدمیان و فرشتگان و... تمام آفریدگانِ آفریدگار مهربان - دست به دعا برآورند؛ آن روز که با سر، به دوزخت می‏بَرَند.
به نیکی، رویْ آور، و پاکی از گناهان؛ زآن پس: خویش را مهیّای آمرزش و بخشش پروردگار گردان.
با اهل ایمان، مدارا کن و با آشنایان و بیگانگان، جز نیکی و نصیحت، پیشه نکن.
دست‏های مؤمنان را از سرِ مهر و محبت بفشار و همچون باران، بَر باغ و بُستان شوره‏زاران ببار؛ تا درهای رستگاری را در روز قیامت به رویت بگشایند و فرشتگان به احترامت، سر بر خاکِ پایت سایند و مقام و منزلتت بستایند.
طلوع آفتاب جمال حسین
رزیتا نعمتی
سلام بر تو که گلویت، بوسه‏گاه پیامبر بود. ای خلاصه فاطمه و علی! بر ما بتاب که در تیرگی خاک، بی‏آفتاب یاد تو، پامال عبور روزهاییم و تنها عشق است که می‏تواند در تعریف تو، قد راست کند. امروز، خانه محقر علی، در آفتاب جمال تو، به مرکزیّت عالم، شناخته خواهد شد و نورِ سرگردانِ حسین که سال‏ها پیش از خلقت آدم در افلاک غوطه می‏خورد، در قاب جسم خویش، حلول خواهد کرد.
بیا ای هم‏بازی جبرئیل و پیمبر، که عشق تو، هول قیامت و سکرات مرگ را بر ما آسان می‏کند.
سلام کردم و به من تبسمت جواب داد  فتاد سایه‏ات سرم، دوباره آفتاب داد
چهار سوی خانه‏ام سلام می‏فرستمت  سلام دادم و به من دعای مستجاب داد
دریایی به نام حسین
می‏گویند: «پایان شب سیه سپید است» و ازاین‏رو، خورشید تو دوبار، متولد شد؛ یکی در خانه فاطمه و دیگربار بر نیزه‏های شبزدگان.
روزی که عطر تو در ایوان ملائک پیچید، ملائک، تبریک‏گویِ پروردگارِ تو بودند، تا ذرات جهان، به سجود درآمدند و تو را ذکر گفتند؛ «یاحسین».
خداوند، تو را آفرید تا از رعدِ گریه‏های شبانه علی، بارانِ رحمت خود را بر زمین ببارد و به ازای هر قطره اشک علی، دریایی به نام حسین را هدیه کند.
در دوستیِ حسین علیه‏السلام
هیچ سجاده‏ای باز نشد که نام تو را رمز عبور خود نکرد، یا حسین!
خاکِ تو، آبروی سجده من است و آب، با تولد تو، در فرهنگ لغات دلم، هم‏خانواده حسین شد.
آن‏که تو را زیارت کند، هزار هزار درجه نزد خداوند به او عطا کنند؛ چراکه باران مهرِ تو، پوسته سخت دانه دل را می‏شکافد.
یا حسین! از قرن‏های آن سوی تقویم، وقتی نوازشِ نور تو در رگ‏هایمان جاری می‏شود، چه تماشا دارد لذت گم شدن و غرق شدن در اسمت!
شفیع قیامت
حسین، تنها واژه‏ای است که وقتی زاده شد، برخاست؛ مثل عطر، وقتی که سرِ مظروف آن را جدا می‏کنند و سرریز می‏شود.
تکرار تو بر نوارهای سبز دیوارهای مسجد، یادمان داد که تو بیش از یک نفر بودی. تو را باید آن‏قدر نوشت، تا محراب و جانماز و نقش اسلیمی طاق‏نماهای زمین، به ناتمامِی تو اقرار کنند؛ یا حسین!
«در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم  بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم  به گفت‏وگوی تو خیزم به جست‏وجوی تو باشم»
پیام کوتاه
ـ یا حسین! تولدِ تو تبدیل نور به انسان است و تو انسان را با شهادت خود به نور مبدّل کردی.
ـ امام حسین علیه‏السلام فرموده‏اند: «کسی که از راه نافرمانی خدا درصدد چیزی برآید آنچه را امید دارد زودتر از دست می‏دهد و آنچه را بیم دارد زودتر سر می‏رسد».
قدم نورسیده آفتاب
سودابه مهیجی
قدوم نورسیده آفتاب را ملائک بی‏شمار، به تبریک آمده‏اند و بر بام خانه دختر خورشید، بال می‏افشانند. از بهشتِ دامان بتول، بهاری سرزده است و خانه علی و زهرا، امروز، خانه تمام شادی‏ها و دست‏افشانی‏هاست.
خدا، لبخند می‏زند این روز شگفت را و مرد تنهای نخلستان‏ها، به نسل سبز این کودک می‏اندیشد. به نور ممتدی که سینه به سینه، تا قیامت خواهد رفت؛ «وَلَو کَرِهَ الْکافِرُون».
عاشورا متولد شد
اتفاق کمی نیست... بگذار تمام کائنات بدانند آغاز تو را! دو دریای آبی، به هم آمیختند و در پیوند خدایی و زبانزدشان، اقیانوسی پدید آمد که تاریخ را دیگرگونه خواهد کرد.
بگذار از امروز، همه شمشیرها، خود را مهیا کنند! بگذار لب‏ها برای تشنگی، آبدیده شوند! بگذار کفر، از هم‏اکنون، دست به کارِ تیز کردن تیغ کینه باشد و ایمان، کوه صبرش را به شانه‏های تو تکیه دهد!
تاریخ، در راه است تا با خون معصوم تو، خود را رقم زند.
حادثه‏ها در راهند. آب‏های متلاطم و دست‏های جفاپیشه‏ای که سدِّ سیراب شدن‏اند، توفان خونخواهی حق و رسوایی باطل، خطبه‏های بلیغِ روسیاهی کفر، قرآن فصیح بر منبر نیزه‏ها و خدایی که دلشدگانِ زخم‏خورده را خود به پرسش و مرهم می‏آید؛ همه در راهند. تو، مولود عشق، امروز، در آغوشِ مادر، مهیّای فردای خونخواهی و «هل من ناصر» باش! لبخند بزن، تا خون در رگ‏های طبیعت جاری شود!
لبخند بزن، تا خدا به یمن آمدن تو، اهالی روزگار را امان دهد! لبخند بزن، تا همه بدانند «عاشورا» متولد شد... .
خشت‏های آغازین بنای آزادگی
محمدکاظم بدرالدین
طَرَب بچین ای ماه از زمین! شَعَف بردار ای خاک از آسمان! دوران پُر مهر امتزاج عطر و آینه است.
صحنه درستی از زندگی، اتفاق می‏افتد. زندگی از این به بعد، کتابی است خواندنی که در آن، واژه‏های عزت و سربلندی، به وفور یافت می‏شود. دورانِ ساخت ارزش‏ها است؛ بُرهه‏ای از تاریخ که عملی شدن آرزوهای زلالِ بشریت را به همراه دارد.
خشت‏های آغازین آزادگی و سرفرازی، امروز نهاده می‏شود.
پیوند امروز با عشق
امروز، به کربلا پیوند می‏خورد.
نسیم، به دست‏بوسیِ لاله‏ها آمده است.
لاله‏ها چقدر با عشق، در تناسب‏اند! چقدر با جان‏نثاری همگون‏اند! با شنیدن نام حسین علیه‏السلام ، لاله‏ها به احترام قامت می‏بندند.
امروز، به عرفه پیوند می‏خورد.
از هم‏اکنون، طنین آیه‏های عرفه او، به گوش می‏رسد.
این نام، سرشار از جام وصل است و حضورش، همان عشق است.
او، آینه تمام‏نمای زیبایی‏های چشمگیر معنوی است. امروز، به دل‏ها پیوند می‏خورد.
از خانه کوثر و حیدر
شیرین‏ترین واژه‏ها، در خانه علی علیه‏السلام ، جشن به راه انداخته‏اند. خدا می‏داند این میلاد لطیف، در دل فاطمه علیهاالسلام چه سروری برپا کرده است.
اینک، نتیجه درخشان کوثر و حیدر، در دستان پرکرامت نبوی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است.
فرزندی از دیار ولایت آمده است، تا در دل خفتگان، بذرهای بیداری بپاشد.
شگفت نیست، اگر از دامان پاک فاطمه علیهاالسلام ، فرزندی زلال‏تر از دریا آمده باشد که همه را به سمتِ آبی عشق بخواند.
شگفت نیست، اینکه از پدری که تمام لحظاتش، روشن‏تر از هرچه نوروز در زمین بوده است، نوزادی بیاید که با عطرش، هفت آسمان مدهوش شوند. سلام بر شُبیرِ خانه ولایت!
سلام بر دُردانه منزل اُنس و بی‏آلایش!
دستِ توسلِ ما روبه‏روی این نام
دفترهای چشم‏انتظاری، بسته می‏شود و مرحله پرشکوفه تابندگی، آغاز می‏شود. چشمه‏هایِ نشاط، از کوه‏های سرسبز تقدس جاری می‏شود و همه ما را به تماشای بهاری نو، دعوت می‏کند.
سماع خورشید، پا می‏گیرد و بساط خنده‏های ماه، رو به راه می‏شود.
سوم شعبان آمده است و فصل شهود سبز پروانه‏هاست و سجود روشن آب‏ها.
سلام بر حسین علیه‏السلام که شمه‏ای از برکات نخستین‏اش، درمان بال‏های «فُطرُس» است.
آری؛ حریم شفافِ عصمت است و تمنای مستجاب «فطرس». افلاک‏نشینان، سر می‏سایند به آستانِ حسین علیه‏السلام .
گل باغ فاطمه علیهاالسلام شکفت
حسین امیری
در باغ‏های احساس زمین، گل‏ها، رنگ سرخ گرفتند.
چهره زرد عشق، به سیلی شاهد شهادت، سرخ شد.
بهار، نوید آمدن گل همیشه بهاری، به باغ فاطمه علیهاالسلام آورد؛ گلی که با شکستن، نمی‏شکند و با چیدن، شاخه می‏دهد.
نوید آمدن مردی که با کشتن، نمی‏میرد؛ بلکه با خونش زندگی می‏بخشد دین محمد را.
پیش از تو...
پیش از تو، عشق یا نبود یا اگر بود، سرخ نبود.
پیش از تو، زندگی ارزش دل بستن نداشت.
پیش از تو، کودکی در آغوش مادرش، عشق را با اشک مادر نمی‏آموخت.
تو، حسین فاطمه‏ای؛ تفسیر عشق خدا به آفریده‏هایش و تمرین عشق بنده، به آفریدگارش. تو تمام دوست داشتنی.
چه کسی صدایم می‏کند؛ حسین؟!
به نام تو می‏نازم، وقتی صدایم می‏کنند، از نامت خجالت می‏کشم. نمی‏دانم این چه شوقی است! چه کسی است صدایم می‏کند: «حسین» و تنم برگ خزان می‏شود و می‏لرزد؟
چه کسی است صدایم می‏کند: «حسین» و اشکم بی‏اختیار می‏ریزد.
نامم ببر و هم‏نام تو بودن را یادم ده.
امیر عشق!
امیر عشق کائنات، آسمان آبی دلدادگی! بهار آمدنت، نوید زندگی عاشقانه است.
کودکی‏ات هم بوی شهادت می‏دهد. کودکی‏ات هم نوید اشک می‏دهد.
امیر اشک‏های بی‏پایان! بی‏تو گریه کردن، معنی ذلت است و با تو فریاد اعتراض به هرچه طاغوت، امیر اشک‏هاست.
بهانه اشک‏هایم باش تا باران شود و ترس را از مزرعه وجودم بشوید.
می‏خواهم آفتاب‏گردان عشق بکارم.
یا حسین!
خاک اگر فصل بهار را «یا حسین» نگوید، جانش گرم آفتاب نمی‏شود. دانه اگر آب را با «یا حسین» ننوشد، جوانه نمی‏دهد. سنگ اگر نام «حسین» نبرد، زیر سم اسبان و پای ستوران می‏شکند. باران اگر عزادار «حسین» نباشد از تقدیر ابر، رها نمی‏شود، رود اگر نیت سفر کربلا نکند، کوه‏ها را نمی‏شکافد.
هرجا جهادی است، هر جا مبارزه‏ای است، هرجا ذره‏ای میل آفتاب می‏کند، نام تو را می‏گوید: «یاحسین!»
جگرگوشه فاطمه علیهاالسلام
در گوش بهار، اذان بگویید! سوسن فاطمه را به آغوش محمد برسانید!
کودکی با قنداقه‏ای از سوسن، آمده تا هم‏بازی سجده رسول خدا شود.
طبیب کوچک‏سالی، دارد غم ناامیدی بشر را درمان می‏کند.
حسین، بزرگ خواهد شد و از کودکی خواهد گذشت؛ ولی جگرگوشه فاطمه خواهد ماند.
حسین، قد خواهد کشید و سرور جوانان بهشت خواهد شد. حسین علیه‏السلام معنای بهار است؛ سرخی لاله، سبزی آزادگی سروها و آبی مهربانی مشک‏های آب... .
شور یک تولد (خوابِ ام‏ایمن)
محمدعلی کعبی
ام‏ایمن، تمام دیشب را نخوابیده است. این شب‏ها، مدینه فرشته‏باران است و هوا بوی بشارتی سبز و سرخ می‏دهد؛ بوی مراتع سبزی که غروب، به تماشایشان نشسته باشی.
زمین، شانه‏هایش را برای قدوم آسمانی فرزند خورشید، تکانده است و یحیی ابن زکریا، از پس ِ پرده‏های غبارآلود تاریخ، دوباره متولد خواهد شد.
ام ایمن، تمام دیشب را نخوابیده و گریه‏اش، برای لحظه‏ای بند نیامده است. چند روزی بیشتر به سوم شعبان سال دوم هجری نمانده و التهاب غریبِ اشیا و بهت ثانیه‏ها و دقیقه‏ها، بوی تردید دارد. هوا رنگِ دلهره به خود گرفته است و خاک، سرخیِ شرم. حسین علیه‏السلام ، بر زمین قدم بگذارد؟ زمینی که رسم مهمان‏نوازی آسمانیان نمی‏داند؟! زمینی که یک‏بار برای همیشه، مسیح را در آن میزبانی کردند؟! زمینی که یحیی ابن زکریا را بر عرصه‏اش سر بریدند و برای پلیدی بردند که حکم قتل زندگی را صادر کرد؛ زمینی که... .
ام ایمن، تمام دیشب را نخوابیده و گریه‏اش لحظه‏ای بند نیامده است. او در عالمِ رؤیا، پاره‏های تن پیامبر را در خانه خود یافته است. چه چیز وحشتناک‏تر از آلوده شدن خانه‏اش به خون پیامبر؟! اعضای تن پیامبر، در خانه او چه می‏کنند؟!
ام ایمن، آن‏قدر پریشان است که تمام همسایه‏ها را هم نگران کرده و به سراغ پیامبر فرستاده است.
پیامبر این روزها در انتظار یکی از بهترین ساکنان روی زمین است و چشم در راهِ یکی از برترین جوانان اهل بهشت دارد و چشم در راه طاووس ِ اهل بهشت، کشتی نجات، ستاره امان اهلِ زمین و بیشترین سهم خود را از گل‏های روی زمین دارد.
ام ایمن تمام دیشب را نخوابیده است... و پیامبر خوابِ او را این‏گونه تعبیر می‏کند که: «ای ام ایمن، به زودی فاطمه فرزندی به دنیا می‏آورد که تو دایه او خواهی بود و به او شیر خواهی داد پس بعضی از اعضای پیکر من و پاره تن من در خانه تو خواهد بود».
تاریخ را بشارتِ ظهور
آب را بشارتِ تولد روشنی باد و تاریخ را بشارتِ ظهورِ یک تحول جاویدان!
زمین، تندتند نفس می‏زند و صدای گام‏های روشنی از دور می‏آید؛ از سمتِ افق. آب، چند چنگ بر گلو دارد و سخت احساسِ تشنگی می‏کند.
شمشیرها، در اعماق تاریخ، سر خم می‏کنند و نیزه‏ها در آسمان زار می‏زنند.
فرشته‏ها، لحظه‏ای لبخند می‏زنند و لحظه‏ای بغض می‏کنند.
«اسماء»، صبح علیه‏السلام را پیچیده در پارچه‏ای سفید، در آغوش پیامبر می‏گذارد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در گوشِ راست صبح، اذان می‏گوید و در گوشِ چپ، اقامه و بعد، صبح را در آغوش می‏کشد و می‏بوید و می‏گرید. «اسماء» می‏پرسد: پدر و مادرم فدایت برای چیست این گریه؟ و پیامبر می‏فرمایند: «برای صبح.» اسماء می‏پرسد: او که هم‏اکنون متولد شد! و پیامبر می‏فرمایند: او را گروهی ظالم، بعد از من به شهات می‏رسانند. بعدها پیامبر، بشارت امتداد سرخی صبح را تا بی‏نهایت می‏دهد. و بعدها، چهره شفق‏گونِ صبح، روی نیزه، شکستِ شمشیر مقابل خون را فریاد می‏کند.
«سلام بر تو روزی که متولد شدی
و روزی که از دنیا رخت بستی
و روزی که (دوباره) زنده مبعوث می‏شوی».
پیام کوتاه
ـ خجسته باد آمدن سومین بهار ولایت و مبارک باد این طلوع سبز بی‏پایان!
ـ میلاد لاله‏ترین سرور جهان بر تمام عزت‏مداران و دوستدارانت مبارک باد!
کشتی نجات
زینب مسرور
آسمان خم می‏شود تا به زمین تکیه کند. فرشتگان، دسته دسته از آسمان فرود می‏آیند؛ انگار کسی می‏آید!
تمام کائنات، ایستاده‏اند تا ورودش را به نظاره بنشینند.
نسیم، مژده آمدنش را در کوچه کوچه‏های مدینه جار می‏زند؛ انگار کسی می‏آید؛ کسی که تمام گل‏های زیبا، رایحه‏شان را از عطر خوش او وام گرفته‏اند؛ کسی که تمام آب‏های دنیا، با افتخار، دست تعارف به سویش گرفته‏اند؛ کسی که کشتی نجات و چراغ هدایت خواهد شد.
حسین علیه‏السلام آمد تا...
حسین می‏آید؛ با کوله‏باری از عشق و ایمان. می‏آید، تا کمر طاغوت‏های جهان بشکند و شوکت ستم، فرو بریزد.
حسین می‏آید؛ تا همه پنجره‏های دنیا، رو به حق و حقیقت باز شوند؛ تا بندهای اسارت و بندگی را از پای بشر باز کند؛ تا ریشه باورهای سبز و آسمانی، نخشکد؛ تا فریاد آزادی و آزادگی، در سینه‏ها یخ نزند و اسلام، جاودانه شود.
در شش‏گوشه قلب مایی
شهلا خدیوی
از اینکه همیشه در تاریکی‏های ذهنم، نور تو را حس می‏کنم و به نامت دخیل می‏بندم، عاشق‏ترینم.
نامت را که می‏آورم، قلبم شروع می‏کند به دلتنگی. راه می‏افتد میان آب‏ها، زلال می‏شود و یک تکه از خاک پایت را می‏کند مُهر تقرب... .
اگر یک نگاهی به دل‏هایمان بیاندازی، می‏بینی چقدر دوستت داریم. شاید جای دیگری باشی؛ اما دستانت یک ضریح توی دلمان زده است. شش‏گوشه قلبمان همیشه برای توست... .
خوش به حال عاشورا!
سودابه مهیجی
کبوتری به زمین وحی شد، خدا خندید
: ـ [سلام بر قدم نورسیده خورشید!]
به چارسوی جهان سر به سجده آوردند
پرندگان غزل‏خوان، فراز شاخه بید
زمین به روز بزرگی دچار شد با تو
به رغم عمری خاموش و مانده در تبعید
هزار قرن زمین خواب ماجرا می‏دید
در آرزوی تو چشمان عشق ماند سپید
آهای حضرت خورشید، صد بهاران شکر!
از اینکه آمده‏ای با چقدر مرتبه عید
به انتظار تو با شور مانده در شمشیر
هزار قافله باران، هزار نسل مدید
نشسته‏اند... فقط امر کن که خون باشند
به زیر پای تو لب تشنه‏ماندگان شهید
خوشا به حال غزل! خوش به حال عاشورا!
که در رکاب تو و چشم‏هات شد جاوید
ماهنامه اشارات

به کجا چنین شتابانی؟ (ولادت حضرت امام حسین (ع) )

به کجا چنین شتابانی؟
محدثه سادات طباطبایی
فُطرس، آویخته بر مژگان، فریاد برآورد: «به کجا چنین شتابان؟»
آسمان پوشیده بود از پیکره‏هایی روشن و فضای جزیره پر شده بود از هلهله آنان. نگاه فطرس آغاز و انجامی برای خیل ملائک نمی‏یافت؛ ملائکی که...
«به کجا چنین شتابان؟»
سحرگاهی درخشان بود و روز، روز سوم شعبان. چند صد سال گذشته بر فطرس؟ به شماره نمی‏آمدند، روزان و شبانی که از جزیره عبور کرده بودند. انگشتان فطرس سینه فضا را شکافت. چه کوتاه بود دستش. چه شگفت سحرگاهی بود! درونش چیزی، تمنایی شاید تاب می‏خورد. مسیحایی دیگر یا مصطفی‏ای دوباره! هر که بود قدمش مبارک بود که این‏گونه ملائک را به جوش و خروش در آورده بود. افسوس در دلش چنگ انداخت. چه خالی بود جایش! آنجا که فرود می‏آمدند و جبرئیل به مبارک باد بانگ بر می‏داشت و او نیز در میان انبوه ملائک گرامی می‏داشت قدوم... .
«مرا نیز با خود ببر! شاید از برکت این کودک، خداوند آتش خشمش را که در بال‏هایم شعله می‏کشد فرو نشاند تا دیگربار در رکاب تو ـ جبرئیل امین! ـ بگشایمشان!»
«او فرزندم حسین است. شُبیر! امانتی که نینوا از من خواهد ستاندش. او فرزندم حسین است: همو که شصت و یک هجری به نامش در همه دوره‏ها فریاد خواهد شد. فرزند من! فرزند سپیده دم سوم شعبان! فرزند غروب غمبار عاشورا! خنکای تن او که در چشمه‏های بهشتی شست‏وشو داده شده، بال‏های سوخته تو را مرهم خواهد بود.»
فطرس بال گشود و به پرواز درآمد: سلام بر حسین! سلام بر دستان مبارکش که گلگون خواهد شد از خون پسرش «سلام بر حسین! بر گلویش که بوسه باران خواهد شد با لبان خواهرش. سلام بر قدم‏هایش که سوی قتلگاه خود خواهد شتافت. سلام بر سینه‏اش که خنجر کین آن را خواهد شکافت. سلام بر سرش، آن هنگام که بالای نیزه‏هاست. سلام بر چشمانش آن‏گاه که نگران خیمه‏هاست. سلام و صلوات خدا بر ذره ذره وجود حسین که من آزاد شده اویم و زین پس سلام بر عاشقانش به محضر او..»
آغاز پر برکت تو
محمدکاظم بدرالدین
سالیانی دراز پیش از تو، زمین به خود بالیده است که می‏آیی و پیشاپیش، میلاد آزادگی و رادْمردی را به خویش تبریک گفته است.
... و ناگاه مشام تاریک پنجره‏ها از نورانیت تو آکنده می‏شود و می‏آیی.
از آغاز پر برکت تو روشن است که مکتب سرخ عزّت، به سرانجامی سبز می‏رسد. آن بیابان‏ها که بعدها رد پای عزت و آبرومندی تو بر صفحه وجودشان نقش بست، پایان که نه، شروع سبز را جار زدند.
اینک نگارستان‏ها بیایند به تماشایی از رعنایی قد قامت مناجاتت؛ به نظاره یلداترین اذکار عشق، به مشاهده حلاوت بیرون ازوصف دلدادگی‏ات. زیور بزم‏های شبانه آسمان، فرازهای ادعیه تو خواهد بود و حلقه‏هایی از فرشتگانِ اشکِ شوق، آیات چشمان تو را در بر دارند.
دعای عرفه‏ای که بعدها یادگار می‏گذاری، درسِ شیفتگیِ انحصاری به تنهایی معبود را تعلیم می‏دهد.
تصمیم رهگشایی که بعدها می‏گیری، معیاری خواهد بود به دست بلاتکلیفی روزگارِ سردرگم.
راه‏هایی را نشان می‏دهی که ذهن سیّال مدرن را جوابگوست.
این‏که آغوشِ زندگی پر است از رهنمودهای تو، تحمّل‏پذیر می‏نماید و این‏که تمامِ عمر ما برایِ سجده شکر کردن کم است، اعترافی است همگانی.
هر کس با افزونیِ چراغ‏هایی که در مکتب کاشته‏ای، روشن می‏شود و هر تن به فراخورِ اندیشه‏اش، خوشه‏ای از درخت تناور شناخت را می‏چیند. دست‏های قدسیان، حتّی بسانِ فواره‏های نیاز، به سمت آسمانِ دست نیافتنیِ معرفت توست. ... و تو بالاتری از آنچه شعرها تو را پنداشته‏اند و برتر از آنچه که چکامه‏ها آورده‏اند. جهانِ فردا می‏آید تا به آفتاب نام تو سلامی دوباره کند .
و چه سرنوشتِ مبهمی دارند آن دسته از شب‏ها که بدون سلام بر تو، خفته‏اند!
یا حسین علیه‏السلام ! جشن‏های حقیرانه بشر، چون کارت پستالی خاکْ خورده و فرسوده، یکی پس از دیگری فراموش می‏شوند؛ امّا سهم میلاد تو با گذشتِ قرن‏های دیگر ـ حتّی ـ ، درخشندگی است و تازگی.
بی‏حضورت، دنیا روستای متروکه‏ای بود.
سلامنامه
امید مهدی‏نژاد
السلام علیک یا اباعبداللّه‏!
السلام علیک یا سبط یاسین وطه!
السلام علیک یا مولود لؤلؤ و مرجان!
سلام بر تو ای صاحب فجر و شب‏های ده‏گانه!
السلام علیک، یا عشق!
سلام، سومین انعکاس عکس خدا در آیینه خاک!
سلام، خون منتشر خدا در رگهای زمین!
سلام، معنای مرد!
سلام، تجسّم صبر!
سلام، اسطوره شهادت!
کربلا قلب زمین است و عاشورا قلب زمان.
و تو زاده شده‏ای تا در نقطه عطف جهان، خون گرمت را به رگ‏های خاک بسپاری و قلب عشق را به تپیدن وا داری.
سلام، ای آن که طنین نامت، چشمه‏های اشک را بیدار می‏کند.
سلام، ای آنکه سبزی باغچه‏ها از سرخی خون توست!
سلام، ای آنکه قبله‏نمای حقیقت، تا ابد سمت مزار تو را نشانه رفته است!
سلام، ای ناخدای سفینه نجات!
سلام، ای هادی رودهای سرگشته!
سلام، ای فانوس دریای هدایت!
سلام، شعر سرخ خدا!
سلام، خطبه بلیغ شهادت!
سلام، پرچم برافراشته شعر و شمشیر!
سلام، ای سپیده لیله قدر!
سلام، ای تشنه‏ترین رود، سربریده‏ترین شمس!
سلام، ای سرمست از شراب طهور شهادت!
سلام، ای سرسپرده به تیغ یار!
سلام...
ما این سوی زمان نشسته‏ایم و تو از فراسوی زمین و زمان، نشستگان را به برخاستن می‏خوانی و ایستادگان را به رفتن.
در این سوی زمان، هنوز ماییم و خاطره تپنده فریادت که قلب‏های مرده را روح می‏دمد و خاک تیره را سرخ می‏کند.
سلام، ای ذبیح خدا!
سلام، ای وارث امتحان ابراهیم!
سلام، ای آیینه‏دار یحیی!
تو زاده شده‏ای که در نزدیک‏ترین نقطه از زمین به آسمان کشته شوی؛ تا خورشید سربریده‏ات از فراز نیزه‏ها شام سیاه ظلم را رسوا کند.
السلام علیک، یا ابا عبدالله!
دیار عشق
حمید باقریان
شب و ستارگان و مهتاب
عود و اسپند و گلاب
صدای سبز چاووشی که طراوت دل‏هاست
«هرکه دارد هوس کربُبلا بسم‏اللّه‏»
من هم زائر دیار عاشقانه توام
با بال و پری به وسعت پرواز
می‏آیم از سمت سال‏های دور
سال‏های چشم انتظاری و حسرت.
می‏آیم تا پنجره چشم‏هایم را رو به دیار غریبانه تو باز کنم.
می‏آیم تا مهمان حضور مهربانی‏ات باشم.
با عبور از میان کوه‏ها و صخره‏های تنهایی
در اندیشه سبز وصال
به دیار موعود، دیار عشق
دیار آسمانی تو، کربلا می‏رسم.
ناگهان دخیل چشمهایم به ضریح شش گوشه‏ات گره می‏خورد
از گلبرگ لبم شبنم عشق می‏تراود
«اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبداللّه‏»
هنوز باور ندارم که زائر سرزمین کهکشانی توام!
شمیم معطّر «یا حسین، یا حسین»، فضای ملکوتی حرم را پُر کرده است
این‏جا بهشت روی زمین است؛
بهشتی که بهار خانه دل‏هاست.
تجسم نور
خدیجه پنجی
ای از ازل تا ابد در گستره خلقت، ساری و جاری!
تو آفریده شدی از نور و روشنایی و منتشر شدی در عمق ذهن زمان، تا ظلمات را برچینی و طومار تاریکی را در هم پیچی. آهنگ موزون قدم‏هایت می‏پیچد در عرش و ذرات کائنات را به سماعی عاشقانه بر می‏انگیزد که وجود تو شمع محفل عشاق است و خم ابرویت، محراب شیفتگان عشق.
خنکای امواج مهربانی‏ات، تلاطم سرگردانی دنیا رابه ساحل آرامش و راحتی می‏کشاند.
ای وجودت نیاز بشر! تو پیش از اینها بوده‏ای در علم خداوند؛ جاری و ازلی. تو پیش از خلقت آدم حضور داشتی؛ «نور بودی که می‏وزیدی و می‏چرخیدی در کائنات و افلاک و خاک و در گوش فرشتگان تسبیح خداوند می‏خواندی»، پیش از توفان نوح، سایه امن حضورت بر سر جهان گسترده بود. پیش از معجزه موسی، پیش از تولد مسیح، تو در علم خداوند، «حسین علیه‏السلام » بوده‏ای.
امروز، روز تجسّم آن نور است در هیئت یک انسان.
و تو نازل می‏شوی بر عالم.
و فرمانت همه‏گیر می‏شود و کرامتت همه وقت.
و عالم یکپارچه دیوانه تو.
امروز روز آفرینش توست؛ روز حلول بی‏کرانگی‏ات در پیکری مطهر، روز میلاد شکوه تو.
ای حلقه گشمده آل کسا! با آمدنت، انسان تکمیل شد. در طریق تو، گل، پروانه و شمع، جان می‏گیرند.
در طریق تو مهربانی، حرف اوّل را می‏زند.
در طریق تو، معرفت، شروع راه است.
در طریق تو، عشقبازی الهی است.
ای تلاقیِ دو نور آسمانی، مادر نور، پدر نور، نور علی نور! تو جذبه‏ای از پرتو جمال خداوندی، تو تلاقی دو اقیانوس، عاطفه و مهربانی. نامت، راحتی جان عالم است.
کنگره‏های عرش به ذکر نام تو آرام می‏گیرند.
روح ناآرامی جهان را، جز کشتی امن و مهربان وجود تو، چه کس به ساحل نجات خواهد رساند؟
ظلمات جهل و نادانی بشر را جز نور ذات مقدّست چه کس خواهد شکافت؟
ای حسن مطلع تمام ترانه‏ها! ای دلنشین‏تر از همه عاشقانه‏ها! حسین علیه‏السلام »!
کرامت محض! از راه می‏رسی و خوان محبّت را بر افلاک و خاک می‏گسترانی و هستی و آن‏چه در دل هستی است بر سفره مهربانی‏ات حلقه می‏زنند.
تو می‏رسی و از تو امامت، بلند می‏شود. تو می‏رسی و دنیا یکسره از تو لبریز می‏شود.
می‏رسی و تا آخرالزمان، می‏مانی. و دنیا همچنان دیوانه و شیفته نام تو.
خاتم عشق
امیر اکبرزاده
تمام ذرات هستی در هر گوشه از کائنات به وجد آمده‏اند.
نوری زلال، فرش را شکافته است و رو به سمت عرش کرده است. خاک را شب منزلتی است أولی از تمام افلاک. ستارگان، از آسمان چونان دانه‏های تسبیح به ذکر خداوند، دهان گشوده‏اند و ستایش می‏کنند او را؛ الله اکبر... سبحان الله...
هلال ماه است که از زاویه تاریک خویش پای بیرون گذاشته است. ملائک با جام‏های شیر و شکر، از آسمان‏ها فرود می‏آیند تا اهل زمین را سیراب کنند؛ از جام‏های لایزالی و لم‏یزلی.
ملائک جام در دست، تشنگان را می‏یابند تا به هر کدام جرعه‏هایی را بنوشانند. امشب هیچ بنده‏ای نباید تشنگی را احساس کند.
امشب شب سیرابی از کرامت بی‏کران خداوند است؛ به یمن آمدن کسی که خویش، لبالب لبریز است از عشق؛ او که در دستش سبوی بندگی می‏گیرد.
او که تشنگی‏اش را هیچ شراب لاجرعه‏ای، جز جرعه جرعه شراب آتش‏ناک عطش نتوانست سیراب کند. او که حسین است. او که فرزند علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام است.
حسین پسر عشق است و پدر عطش. فرزند علی: پدر خاک و فاطمه: مادر آب.
حسین علیه‏السلام سلیمان عشق است.
رسول دلدادگی است.
امشب شب میلاد کسی است که به درگاه خدای خویش روزی در کربلای بندگی، نه تنها خویش، که خانواده خویش را به قربانگاه کشاند. هفت پشت عطش از صلابت نام حسین گرم است. این حسین علیه‏السلام است که بوسه‏باران می‏شود و این لبان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است که بر لبان حسین علیه‏السلام ، بر خاتم عشق و بر نگین هستی بوسه می‏نشانند.
و این لبان علی علیه‏السلام است که پیکر حسین علیه‏السلام را غرق بوسه می‏کنند و او را همچون جان، در آغوش می‏فشارد... و این لبان فاطمه علیهاالسلام است که بر گلوی حسین علیه‏السلام بوسه‏ای نثار می‏کند بر آن نقطه‏ای که روزی در التهاب عطش آماج‏گاه خنجر خواهد شد. فاطمه می‏بوسد گلویی را که از آن صدای خداوند، کلام نورانی عشق را به گوش عالم تلاوت می‏کند و از فراز نیزه...
امام عشق
امیر مرزبان
«چون دید عیان جمال محبوب  از حدّ مکان به لامکان شد
قصه چه کنم وجود پاکش  زین مرتبه برگشت و آن شد»!
تویی... .
سلام، عشق، حضرت عشق، معنای عشق! قرنها قرن، طلیعه نامت، روشنایی راه مردانی است از تبار آزادی و عشق و هر بار و هر سال باطنین سُرخ و سبز نامت، عشق، متکثر جان‏های اهورایی می‏شود.
از سُرخ نمی‏گویم؛ ای لاله قد کشیده بی‏سر ملکوت، ای چراغ روشنایی و راهنمایی، آقا همه محرم‏های بارانی چشم‏هایم! از سبز می‏گویم؛ از میلاد، از آن‏که می‏آید تا عشق، جنون بگیرد، تا عشق عاشق شود و تازه بفهمند که تو اولین و آخرین لحظه عشقی. تو شاه بیت عشقی، دلم می‏خواهد این کلمات را فقط برای تو عاشقانه بخوانم. دلبر هزاره عشق، آقای خوبم! اجازه می‏دهی این‏بار از تو بگویم؛ از تو که می‏آیی شیرینی و دلبرانه و ملکوت صف بکشد تا گلوی سُرخ را ببیند؟
حسین، نام اول عشق است و عشق به دنیا آمد تا در حسین علیه‏السلام بجوشد.
بیابان در بیابان طرحی از شوری غریب دارم تا به زیرگام‏های معطّر تو برسم؛ مثل یک ذره غبار ساده.
امروز برایت مدینه گلباران است.
بانوی نور است و هفتاد فرشته که دست در دست، دورش را گرفتند تا همسایه خستگی دنیامان شوی. و علی بر آستانه در، نماز شکر می‏خواند.
آمده‏ای به سِیْر سیره گُل، به تهنیت اقاقی و لاله، به سایبان عرفان و به نهایت عشق.
«در عالم عشق اگر به کار آیی تو  در دفتر عشق در شمار آیی تو
جبریل امین رکاب دار تو بود  بر مرکب عشق اگر سوار آیی تو»
آقا! اجازه می‏دهی این عشق کهنه را ارادتی کنم؛ قدر تمام گل‏های جهان و به پایت بریزم؟ ستاره سعد همه مهرها و ماه‏ها، خدای سجده طولانی بر سجاده خون، پیامبر روشنایی و عشق، امامِ... امامِ... امامِ هرچه بگویم... امام همه لبریزهای نورانی نور و خلود... امام شیرین‏ترین شهادت‏ها، امام گُل‏ها و شکوفه‏ها! داری می‏آیی. امام اشراق‏های طولانی! اجازه می‏دهی به مقدمت گُل بریزیم؟!...
آینه زلال عشق
سیدعلی اصغر موسوی
آسمان‏ها را آراسته‏اند.
پرچم‏های سبز و سرخ، در کوچه کوچه کهکشان، با نسیم دلنواز صلوات به حرکت در می‏آیند و کاینات، منتظر آمدن کسی است که نام مبارکش را بر تارک عرش آویخته‏اند؛ حسین!
مشتاق‏تر از تمام آسمانیان، آن‏که در کالبد روحانی خویش نمی‏گنجد، جبریل علیه‏السلام است. اوست که آغوش پرندین خود را به سمت نوازشش گشوده است.
امروز تمام آسمان را سرود «فتبارک الله» فرا گرفته است.
وه چه زیباست کودک زهرا علیهاالسلام ! وه چه زیباست میوه طاها!
گویی تبسمش آکنده از عطر سیب است؛ عطر سیبی که هنوز هم بهترین خاطره مدینه و دل‏انگیزترین عطر پگاهان کربلاست. چون نوری که از دل خورشید برآید. قدم در عالم خاک می‏گذارد و آغازین شگفتی حضورش را با سجده در برابر محبوب و حبیب خویش به تماشا می‏گذارد. و لحظه‏ای بیش نیست که سر ارادت خاکستان به آستان حضرت دوست نهاده است؛ سری که در نهایت، قربانی کوی او خواهد شد.
گویی تمام افلاکیان نامش را می‏دانند و مرامش را می‏ستایند!
گویی تمام عرشیان، از روز ازل منتظر تولّد او بوده‏اند. پرچم غیرت را در کویر نامردمی‏ها به اهتزاز درآورد!
او می‏آید از ازلی‏ترین نقطه آفرینش که چراغ هدایت باشد و کشتی نجات.
او می‏آید تا عاشورا به عظمت خویش ببالد.
او می‏آید تا کربلا، مشام جهان را با «عطر سیب» آشنا کند. او می‏آید تا ولایت، اوج غریبانگی خود را حس کند.
او می‏آید تا صبر را، ایثار را، شهادت را... معنا کند.
او می‏آید تا کسی «غیرت دینی» را به فراموشی نسپارد.
می‏آید تا سفارش به امر به معروف و نهی از منکر بر زمین نماند.
آری، می‏آید، نقطه اوج رسالت و ولایت؛ نقطه‏ای که قله کمال آدمی و نزدیک‏ترین فاصله با خداوند است؛ آنجا که حتی فرزند مانع این قرابت نمی‏شود!
مولا، ای عظمت شهادت! چقدر نامت دلنشین است؛ حتی برای شهادت!
چیست پنهان در نامت که اشک را مجال تأمل و درنگ نمی‏دهد و عشق را حیران عاشقانگی خویش کرده است!
مولای عاشقان جان باخته! چقدر یادت برای عارف شدن مغتنم و نامت برای عاشق شدن زیباست!
کربلا تنها با تبسّم تو جان گرفت و عاشورا تنها با ترنم عاشقانگی‏هایت نامی شد.
مولای عاشقان!
سلام بر تو باد تا واپسین روز آسمان و زمین!
میلادت مبارک!
دامن دامن باران
نسرین رامادان
کوچه پس‏کوچه‏های مدینه امروز دوباره عطرآگین شده است.
بوی بهشت می‏وزد از خانه علی علیه‏السلام .
بوی بهار می‏آید از دامان فاطمه علیهاالسلام .
بوی ریحانه هستی و گل سرسبد جوانان بهشت می‏آید از آغوش گرم پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله !
حوریان، تمام شهر را آذین بسته‏اند با گل مریم.
عرش‏نشینان همه به یُمن آمدنش، میهمان علی و فاطمه‏اند.
فوج فوج ملائک می‏آیند و طواف می‏کنند گرد شمع وجود حسین علیه‏السلام .
آسمان، سرشار از کرامت دستانش دامن دامن باران می‏تکاند بر سر شهر و پائیز با شنیدن صدای خنده‏هایش، برای همیشه کوچ می‏کند از قلب پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله !
آری! این حسین است.
سبب اتصال زمین و آسمان، کشتی نجات، سلطان عشق و سید جوانان اهل بهشت.
نزدیک‏تر بیا فُطرس!
نگاه کن به چشمان شکوهمند حسین علیه‏السلام ! نگاه کن به کودکی که سرخ‏ترین حادثه تاریخ از قطرات خون او وام خواهد گرفت! نگاه کن به پاسخ تمام پرسش‏های بی‏جواب!
بال‏های شکسته‏ات را بر گلبرگ وجود او بزن!
او مرهمِ زخم تمام بال و پرهای شکسته است.
اینک، شادمانه لبخند بزن که تو آزادشده حسینی!
بال بگشا و تا بی‏کرانه‏ترین سمت آسمان پرواز کن، فُطرس!
بال بگشا و بشارت آمدنش را به تمام هستی بده و هر صبح و شام، بر او بر خاندان با کرامتش درود و سلام بفرست!
شهپرهایی که جان گرفت
باران رضایی
فطرس بود و ششصد سال تنهایی.
فطرس بود و ششصد سال دوری از بارگاه ربوی.
فطرس بود و عبادت به امید شفاعت.
آسمان جزیره پر ابر بود.
فطرس نمی‏توانست خورشید را ببیند.
بال‏های شکسته‏اش توان پرواز را از او گرفته بودند.
فطرس تشنه خورشید بود؛ بی تاب پرواز.
آن‏روز امّا آسمان رنگ دیگری به خود گرفته بود.
خورشید در میانه آسمان می‏درخشید.
فطرس، چشم در چشم خورشید دوخته بود:
«آیا دوباره بال خواهم گشود؟»
دوباره به مطلق نور دست خواهم یافت؟»
و جبرئیل همراه هزار فرشته در آسمان جزیره پیدا شد.
فرود آمدند.
فطرس نزد جبرئیل رفت:
«کجا می‏روی با این خیلِ فرشتگان؟»
جبرئیل لب به سخن گشود:
«نزد رسول خدا، به شادباشِ مولودی که خداوند به او عنایت کرده.»
برق امید در چشم‏های فطرس درخشید:
«مرا هم با خود ببر، شاید که رسول خدا دعایم کند!»
و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که به تقرّب مولود خود در بارگاه الهی آگاه بود، فرمود تا فطرس، شهپرهایش را با این مولود متبرّک کند.
و به برکت حسین علیه‏السلام ، مولود پاک زهرا و علی، دیگربار، فطرس شهپرهایش جان گرفت.
آفریدگار حماسه و شور
حمزه کریم‏خانی
آن روز خورشید از شرمساری، سر در گریبان داشت و نسیم در گوش نخل‏ها نغمه شادی سر می‏داد.
زمان، به نظاره عصاره قرآن و سالار سلاله پاکان می‏نشست.
همه قلب‏ها سرشار از شور و شعف بود و عطر و بوی شکفتن ایمان، مشام جهان و جان‏های آزاده را نوازش می‏داد.
آن روز بر گلبوته خوشبوی محمدی، غنچه معطر و زیبای دیگری رویید. آری! مردی آمد که خورشید در چشم‏هایش می‏خندید و ماه از پیشانی‏اش می‏خرامید.
گیسوانش سایبان جهان و دست‏هایش عطوفت آشکار خداوند بود.
راز پنهان حقیقت در سینه‏اش و معنای جاویدان بودن از نگاهش می‏تراوید.
او مردی از سلاله پاکان، عصاره ایمان، خلاصه اخلاص، پاسدار حریم روشنایی و نور، آفریدگار حماسه و شور، سرفصل کتاب عقیده و جهاد، زنده‏ترین انسان انتخابگر، راهنمای راه رشد و شرافت، اسوه تمام، حضرت حسین بن علی علیه‏السلام بود.
سلام بر تو ای عطیه کوثر!
ای پاسدار حریم خدا!
در قحط سالی حق و حق‏طلبی و در اوج ستم‏سالاری که همه فضای تاریخ را به کام خویش کشیده بود، این تو بودی که قامت به قیام بستی و تازیانه فریاد را فرا بردی و پیکره ضخیم ستم را نشانه گرفتی و بیداری و بصیرت را برای بشریت به ارمغان آوردی.
ای خون خدا!
تا در رگ زمین و زمان جریان یافتی، لاله‏های سرخ شرف و شقایق‏های زیبای هدف روییدند و به اوج آسمان‏ها رسیدند، طلوع خجسته‏ات بر همگان مبارک باد!