متن ادبی «دامن دامن باران»
اشارات :: شهریور 1384، شماره 76
کوچه پسکوچههای مدینه امروز دوباره عطرآگین شده است.
بوی بهشت میوزد از خانه علی علیهالسلام .
بوی بهار میآید از دامان فاطمه علیهاالسلام .
بوی ریحانه هستی و گل سرسبد جوانان بهشت میآید از آغوش گرم پیامبر صلیاللهعلیهوآله !
حوریان، تمام شهر را آذین بستهاند با گل مریم.
عرشنشینان همه به یُمن آمدنش، میهمان علی و فاطمهاند.
فوج فوج ملائک میآیند و طواف میکنند گرد شمع وجود حسین علیهالسلام .
آسمان، سرشار از کرامت دستانش دامن دامن باران میتکاند بر سر شهر و پائیز با شنیدن صدای خندههایش، برای همیشه کوچ میکند از قلب پیامبر صلیاللهعلیهوآله !
آری! این حسین است.
سبب اتصال زمین و آسمان، کشتی نجات، سلطان عشق و سید جوانان اهل بهشت.
نزدیکتر بیا فُطرس!
نگاه کن به چشمان شکوهمند حسین علیهالسلام ! نگاه کن به کودکی که سرخترین حادثه تاریخ از قطرات خون او وام خواهد گرفت! نگاه کن به پاسخ تمام پرسشهای بیجواب!
بالهای شکستهات را بر گلبرگ وجود او بزن!
او مرهمِ زخم تمام بال و پرهای شکسته است.
اینک، شادمانه لبخند بزن که تو آزادشده حسینی!
بال بگشا و تا بیکرانهترین سمت آسمان پرواز کن، فُطرس!
بال بگشا و بشارت آمدنش را به تمام هستی بده و هر صبح و شام، بر او بر خاندان با کرامتش درود و سلام بفرست!
نسرین رامادان
کوچه پسکوچههای مدینه امروز دوباره عطرآگین شده است.
بوی بهشت میوزد از خانه علی علیهالسلام .
بوی بهار میآید از دامان فاطمه علیهاالسلام .
بوی ریحانه هستی و گل سرسبد جوانان بهشت میآید از آغوش گرم پیامبر صلیاللهعلیهوآله !
حوریان، تمام شهر را آذین بستهاند با گل مریم.
عرشنشینان همه به یُمن آمدنش، میهمان علی و فاطمهاند.
فوج فوج ملائک میآیند و طواف میکنند گرد شمع وجود حسین علیهالسلام .
آسمان، سرشار از کرامت دستانش دامن دامن باران میتکاند بر سر شهر و پائیز با شنیدن صدای خندههایش، برای همیشه کوچ میکند از قلب پیامبر صلیاللهعلیهوآله !
آری! این حسین است.
سبب اتصال زمین و آسمان، کشتی نجات، سلطان عشق و سید جوانان اهل بهشت.
نزدیکتر بیا فُطرس!
نگاه کن به چشمان شکوهمند حسین علیهالسلام ! نگاه کن به کودکی که سرخترین حادثه تاریخ از قطرات خون او وام خواهد گرفت! نگاه کن به پاسخ تمام پرسشهای بیجواب!
بالهای شکستهات را بر گلبرگ وجود او بزن!
او مرهمِ زخم تمام بال و پرهای شکسته است.
اینک، شادمانه لبخند بزن که تو آزادشده حسینی!
بال بگشا و تا بیکرانهترین سمت آسمان پرواز کن، فُطرس!
بال بگشا و بشارت آمدنش را به تمام هستی بده و هر صبح و شام، بر او بر خاندان با کرامتش درود و سلام بفرست!
نسرین رامادان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 15:33 توسط مسعود ابره دری
|
اين وبلاگ متعلق به