اشارات :: مرداد 1386، شماره 99

کبوتری به زمین وحی شد، خدا خندید    ***    سلام بر قدم نورسیده خورشید
به چارسوی جهان سر به سجده آوردند    ***    پرندگان غزل‏خوان، فراز شاخه بید
زمین به روز بزرگی دچار شد با تو    ***    به رغم عمری خاموش و مانده در تبعید
هزار قرن زمین خواب ماجرا می‏دید    ***    در آرزوی تو چشمان عشق ماند سپید
آهای حضرت خورشید، صد بهاران شکر!    ***    از اینکه آمده‏ای با چقدر مرتبه عید
به انتظار تو با شور مانده در شمشیر    ***    هزار قافله باران، هزار نسل مدید
نشسته‏اند... فقط امر کن که خون باشند    ***    به زیر پای تو لب تشنه‏ماندگان شهید
خوشا به حال غزل! خوش به حال عاشورا!    ***    که در رکاب تو و چشم‏هات شد جاوید
سودابه مهیجی